|
"
به نام خداوند بخشنده ي مهربان "
"سكوت" گاهي آنقدر تو را مي ترساند كه
در خودت ناگهان بلند مي شوي و
گاه نيز آنقدر عظيم مي شود كه تو همراه با او
همراه با
چشم هايت درد مي گيري ، درد مي شوي . وقتي مي
خواهي بلند شوي و فرياد بزني بهتر آن است كه در
بستري
بنشيني [ بايستي ] تا بلند شوي تا فرياد بزني .
اين بلنديِ فرياد ، عظمت دست هاي توست كه پلي در
انسان است .
ما زاده ي درديم ؛ دردي كه نهال آينه است و رنگين
كماني از نيلوفر . ما نه سوداي آب بر سر داريم و
نه ادعاي نور . ما تنها خواستيم تا كمي شكفته
باشيم تا كمي مرده باشيم تا كمي زنده باشيم و گاه با
پنجره ها بياميزيم . پيراهنمان
چشم هاي ماست كه با
هر اتفاق تازه از دريا به آسمان تعارفش مي كنيم و
نمي ترسيم كه انگشتانمان ناگهان در آتش باشد و
مهرباني اش گونه هايمان را سرخ كند ، سبز كند !
ميثم رياحي
اُردي بهشت هشتاد و هفت
|