info@piadero.ir   : ارسال اثر                                                 www.piadero.ir                                                      مجله ی ادبی پیاده رو

گردانندگانارسال اثرپرونده های ادبیبررسی کتابادبیات جهاناندیشه و نقدداستانشعرصفحه اصلی

    


 

 

شعرهایی از :

فدریکو گارسیا لورکا

 

برگردان :

 

بیژن الهی

 

1
 

در خانه

دارم از دست هاي تو دانه هاي انار برمي دارم

و مي دانم

گله ي كلمات

از دشت كتاب هايم رميده

آجرها

دل ديوار را خالي مي كنند !

ليوان

با لبه ي ميز كنار نمي آيد

و اين زمان است

كه ايستاده تا آب آويخته شود !



2



مادر ! منم

شب آورده ام

براي گيس هاي سفيدت

گيس ها دونده هاي سياهي

كه گردن از طناب ، پس گرفتند !

گيس ها مادرم

گيس هايت

مرا رها بار آورده اند !




مادر ! منم

ماه نيمه برهنه ات

كه پيراهن در پهلوي زخمي انسان

پيچيده ام

هم كلاسي ، هم صدا

داد درآورده بوديم

برهنه بوديم

مثل آن دقيقه ي مادرزاد

- زنده باد آگاهي

- زنده باد علاقه ي انسان

- زنده باد گيس هاي رها شده درباد

و مرده بادي در دادمان نبود




مادر !

از اندوه شمارش خط روي ديوار

برگرد منم .




3



آرام، اطلس، هند، منجمد شمالي، منجمد جنوبي و من

براي آزادي آب‌ها بود

كه اقيانوس شديم

براي بندري

كه كشتي‌هايش را صدا مي‌زند صدا مي‌زند صدا

و نت‌هاي بندري در كف كافه‌هاي متروك

خاكي مي‌شوند

مثل چين‌چين دامن رقاصه‌ در گنجه‌هاي مادري

بندري‌!

پشت لبخندهايت نيستي كه.

نيستي

مه

دستمالي كه بر چشم بندر مي‌بندند

مي‌بندند

پاي باد را به سنگ

به سكوهاي بندري

سكوها كه چشم به راه من، دوستت دارم و تو

پير مي‌شوند پير مي‌شوند

پهلوي زخمي بندر مي‌شوند

كه كشتي‌هايش را صدا مي‌زند صدا مي‌زند صدا.





شعرهای پیشین آرش نصرت اللهی در پیاده رو :



دونده



چشم هايي كه در من مي دوند

مرا از پا در مي آورند

مثل شلواري كه هر روز مي پوشيم !

باز هم با چشم هاي مشكي ات

بيا

با شلوار مشكي

دونده هاي مشكي هميشه خوب مي دوند !



باد



من مانده ام اين باد

با اين همه هو هو

چرا عارف نمي شود !؟

حتا هواي اتاق من

كه صدايي ندارد

خدا را لمس مي كند !





سايه ها



جسته گريخته مي آيد

مي گذرد ماه

از شيشه هاي مانده در چهار سوي آهن

مي گذرد ماه از هوا

و پرده هاي آويخته

سايه ها روي ديوار رو به رو كبود مي شود !

سايه ها كه از بي كران تاريك

مي ترسند

دادها دوانده ام

كه شب ها برج هاي كج شده در مهتاب اند !

شاغول ها آويخته ام

از شانه هاي جهان

و جهان

دوست ندارد ماه را

كه جسته گريخته مي آيد مي گذرد

از شب

از شيشه هاي مانده در چهارسوي آهن

از هوا

و پرده ها

كه كلمات را پنهان مي كنند !





بازار



يك پي

آن پايين دارد درد مي كشد

تا نماي اين ساختمان تجاري

هوا بخورد

و تاب بخورد اين بابا

در امنيت آجرهايي كه ملات شده ام ميانشان

من يك مهندس ساختمانم

و معشوقه ام ؛ مهندس شيمي

كه روح مواد را برايم مي آورد !

با اين همه ، قول مرا

قبول نمي كند اين بابا

مي روم

پدرم را مي آورم

كه از كارمندي تنها چك هايش را قبول مي كنند !

مي روم

پدرم را مي آورم

كه ماه ها را

برايم قسط بندي كند !





آپارتمان



چيز زيادی نيست
اين که می خواهم
اجاره ی آپارتمانی 70 متری
که از پنجره ها آميزش فصل با درخت پيداست
و آن چه می گذرد با باد
چيز زيادی نيست
اين که می خواهم
نورها آرام باشند
ديوار ها ايستاده در جای خويش
و تو
جريان داشته باشی چون هوايی آزاد
از زير و روی شهر اما آن چه يافته ايم
اندوه معمار و تنهايی آدم است
ساکن بناهای بلند !
من تصنيفی آذری ام دختر مازنی !
تهران
جای خوبی برای عاشق شدن نيست !


دما افتاد

دما افتاد
تکه های پادرهوای آب در هم دويدند
مهی شدم سرگردان
به ايوان بيا
که قرار بگيرم در تودرتوی موهای تو
من سرد شده ی هوای سرزمينم !


در خانه

در خانه
دارم از دست هاي تو دانه هاي انار برمي دارم
و مي دانم
گله ي كلمات
از دشت كتاب هايم رميده
آجرها
دل ديوار را خالي مي كنند !
ليوان
با لبه ي ميز كنار نمي آيد
و اين زمان است
كه ايستاده تا آب آويخته شود !


داد در دود

پاره خط ها
روزها را روي ديوار مي آورند
چه دورم از آخرين ميدان
كه روي شانه هاي آخرين مرد
دست هايم را
جا گذاشتم
چه دور است دوباره كه
آغوشت را گشوده باشي باشي با من
با روزها پشت ديوار
خيلي بد است آويزان خاموشي باشد انسان
در ميانه ي خانه
خيلي بد است
از لبه ي كلمات سايه ها نمي ريزند
و شهر پرت گاهي در هره هاي پنجره ام
عمقي كه صدا را
مي گرداند گرداند داند كه فرو مي برد در خود
در دوردست ها
دود اگر مي بيني داد من است
كه از آتش نيمه جان خانه مي خيزانم
چه روي ديوار
چه روي پيشاني
پاره خط ها پيرم مي كنند !
تنها شهوت شعرم مي ماند در ميانه ي دندان ها
با كيلوهايي از كلمات
كه در پوسته هاي انار چيده ام !


آهنگ هستم

نت های عمودی نت های افقی
نترس
تار و پودهای من اند
نه چيزهايی که از ارکست نظاميان می خيزد
نه صدای جفت شدن از پوتين سربازان
هوای تو در حرکت باد !
من در باد
پر از رقص پارچه های سفيدم
پر از تنيدن نت ها
بند رخت
خالی نيست
آواز آويزانم را نمی بينی !

 

 

 

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است

"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"