شعرهایی از :
احمد زاهدی
1.
كاغذ كاهي
كه زير قفس
كركس
براي فضلهاش گذاشتهيي
جايِ شعر نيست
بايد بر ايرانچك نوشت
كه خريدار دارد
اين بياعتبار
اين روزها
2.
ترانهها كه ميخوانند
فرياد
سخنيكه نباشد، است
روز ترانهها
فردا
ناخوانده بسيار است
3.
دل را براي دريا زدن
يا بارانِ بيچتر؟
دلي كه خيس ميشود
آري
درياييست
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است
"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"