شعری از :
عرفان کارن
پاي خودت شايد خواب تو را اشتباه رفتهام شايد رفته باشم كه چه؟ من مرد هزار و يكباره عاشق شدنم به پاي هيچ از شبهاي كسي آغوش نميخواهم كه هيچ! بي برگشت، بي حرفِ پستو پيش ِ پاي خودت تنها مَردم! از كوچههاي روبهرو از برگشت آمده بودي من را به جايت بياور باورت شود به جا به جايي رسيدهام كه حتا انكارت دشواريام شده! برگرد از كوچههاي روبهرو نرفته برگرد از پاهاي مسافرت برگرد از شب نگرفته تا راه هم شبت نشده... زني كه بودنم را شماره بگيري بگويم سر زده آمده بود و دروغ بود و دروغ ببخش تا پيش آمدهام تا پيشت آمدهام برگرد به خداي صبحهاي بيحوصله به خداي لحظههاي مدام به خدايي كه نيستيات را از بَرم؛ من مردِ هزار و حرفهاي كهنهترم تا... تا تا تمامم نكرده تا هر كجايت كه مال ِ من است ببخش فجيعترين اشتباه ِ زندگيام!
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است
"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"