|
1
بی
تابی
ام
را
در
خاکستری
ها
ادامه
می
دهم
بی
آبی
ام
را
در
کویر
1386
–
تابستان
2
از
رنج
ها
نمی
هراسم
در
پی
افتخار
هم
نیستم
در
لابه
لای
خیزران
ِ
ویران
دنبال
نی
یی
هستم
که
به
یاری
او
بتوانم
-
کاملا
–
بگویم
آه
1386
–
بهار
3
بی
وزن
، در
مسیری
تازه
و
سیال
به
سمت
فضایی
روان
گام
بر
می
دارم
شهری
–
هنوز
طبیعی
و
زنده
–
در
برابر
است
کوتاه
ترین
راه
به
این
شهر
بی
نظیر
خواب
است
.
1387-
پاییز
4
استقرار
یافته
ام
-
چون
درخت
-
در
دامنه
افسونگر
ِاین
تپه
ی
سبز
خوشم
با
پرنده
ها و
بادها
و آن
برجِ
بلندِ
قدیمی
در
باغ
شیبگاه
دوست
داشتنی
است
.
1387
–
پاییز
5
گره
می
زنم
تورها
و
طناب
ها
را :
بسته
می
شود
گسسته
ها
برای
عزیمتی
هزارباره
از
ساحل
به
دریا
در
پاسخی
ناگزیر
به
رویایی
بزرگ
و
گریز
پا !
1387-
پاییز
|