info@piadero.ir   : ارسال اثر                                                 www.piadero.ir                                                      مجله ی ادبی پیاده رو

گردانندگانارسال اثرپرونده های ادبیبررسی کتابادبیات جهاناندیشه و نقدداستانشعرصفحه اصلی

    


 

 

 

 

شعرهایی از :

 

لیلا کردبچه

 

 

 

صدايم آتش گرفته است

واژه هايم

پيش از آنكه كسي بشنود خاكستر مي شوند

و تكليف زيبايي تو را بعد ازين

هيچ ماهي روشن نمي كند

در شعر هيچ شاعري

 

صدايم را

بلند مي كنم و روي شهر مي پاشم

كه باز رعشه بيفتد به دست نقاشم

مرا كنار خودم لال و بي زبان بكشد

خودم سكوت و خودم حرف . . .

با خودم باشم

 

صدايم را

از تمام سطرهايم پس بگير

جايي پشت دندان هايم قفل كن

و كليدش را از تمام پنجره هاي شهر بيرون بينداز

زيبايي تو رازي است

كه ميان همين واژه ها پنهان مي كنم

و در سكوت

دلم را آتش مي زنم

بگذار با آخرين سطر شعرم

تو هم مثل ماه تمام شوي

 

 

 

شعر پیشین لیلا کردبچه در پیاده رو :

 

 

از شهرهاي بزرگ

كه در قصه هاي تو نبودند مي ترسم

از خيابان هايي كه پايم را به راه هاي نرفته بسته اند

و عشق هاي پيشنهادي كوچك كه دلم را

به پنجره هاي وامانده ي لعنتي

 

مي ترسم

از روزهايي كه با تنور تو روشن نمي شوند

و شب هايي كه با هزار و يك روايت گوناگون

چشم هاي مرا نمي بندند

دلم هواي خانه ي كاه گلي ات را كرده ،

با پستوي تنگ و تاري

كه عطر آغوش پدر بزرگ را در آن حبس كرده بودي

دلم هواي تو را كرده

كه برايم چاي بريزي

و دوباره بگويي چگونه صورت من

شصت سال پيش جواني كُرد را عاشق تو كرد

 

برايم چاي بريز، نه نه آقا !

و اشك هايم را

با گوشه ي گلدار چارقدت پاك كن

خسته ام

خسته

و هيچ كس آنقدر زن نيست

كه ساعت ها بشود برايش گريست

 

 

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است

"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"