این
روزها
دیگر
خوابم
را
هم
نمی
بینی
میدانم
که
درها
را
به
یادم
بسته
ای
و
تمام
خاطرات
کوتاهمان
را
در
چمدان
دیروز
جا
داده
ای
از
فنجان
بودنم
حتی
جرعه
ای
هم
نمی
نوشی!
گاهی
فکر
می
کنم
تصویر
خوشبختی
آن
روز
ها
را
از
حافظه
ات
با
ناخن
کنده
ای!
و
اتفاق
عاشقانه
تری
روی
چین
های
ملحفه
ات
خواب
می
بیند
!
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر
منبع بلامانع است
"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در
جهان متن
است"