شعری از :
مینا دُرعلی
فصل گریز زن مانده در چهار راه پارک شده در خودش و اصطکاک فکرهایش تاول زده راهش را ! زردآلوهای تبخال زده به دستمالی حریص پوشانده شد صلیب زنگ زد و ناقوس نالید ! شک کرد ، پارانوییای پل به جیغ های فسیل شده به وحشت پریده از پل به تبلیغ های روزمره ی"پرواز را به خاطر بسپار"!! کودکان بال بال زدند زردآلوهای تب کرده را و تاولهای زن آب توبه ریخت بر سر خودکشی! و من در گریز از خودکشی خنجرم را در تو چال کردم!!
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است
"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"