info@piadero.ir   : ارسال اثر                                                 www.piadero.ir                                                      مجله ی ادبی پیاده رو

گردانندگانارسال اثرپرونده های ادبیبررسی کتابادبیات جهاناندیشه و نقدداستانشعرصفحه اصلی

    


 

 

 

 

شعرهایی از :

منصور خورشیدی

 

 

تاجريزي خاکستر


1- به لمحه اي از شکوه مي ماند

رستن حضورش

هنگامه ي عبور

از فصل اول –

تاجريزي خاکستر



2-صبح جنوبيم اين جا

با پلک هاي خسته

راه مي گشايد

از ناف آسمان دوم

در حرمت گياهي دستانم



3-روح خاکستريم ام

ميان تن آبي اش

پرواز مي کند در فراز

و آن دور تر در فرود

چيزي از پلک سوم او

مي افتد

در حلاوت نگاه من



4 - مي نشانمش به پهلويم

در همهمه ي سوي چهارم

ميان بلوغ پيشاني

وقتي

نفس از گياه مي گيرد



5 - وقت صليب

به انسان ناصره مي ماند

در گنبدي از سرخس هاي سبز

تا روايت انسان کند



6 - بهار هميشه را

به دعوت يک گل مي بري

هنگام که تشنه مي آيي

از معبد شکوفه هاي نارس

با ذهني سر ريز از نور و نوازش



7- آبي با تن پوشي از آب

خيال به آسمان

باز مي کني

به اشتياق پريدن

حول هواي ديدار



8 - بال مي گشايي

هوا پر مي شود

از بوي او

تا آسمان در دستان تو

رشد کند



9 –از شجاعت همين جذبه ها

مقصود طول ديدن بود

که در عريا ني نگاه تو

جست و خيز مي کرد



10- تاول افتاده از پا

شکل ستاره بود

که به تندي راه از تعقيب

سايه به حاشيه مي برد

11- مثل گل انگشتانه می افتی
هنگام رسیدن
هدیه ی این راه
تجسم زیبایی است

12- می دانی که مرگ
روی پلک های
تو خانه می کند
وقتی هوا مثل ماه
در فضا می چرخد


13- با تپش ساده ی قلبت
نبض تمام آینه
بیدار می شود
اینک که تصویر تو
تازه تر از تمام گل
و رستنی های دنیاست

14- چرخ می خورد همه چیز
درشانه ی کودکیت
قیام نمی دانی
هنگام که بی داد می کنی
با ارتعاش ساده ی امواج
15- دریا روایتی دارد
روی خط نگاه تو
تا نگاه می کنم
به امتداد چشم
و آرامش طولی آب

16- از کتف تا کمر گاهت
نشان خنجر بود
و خون شفاف تو
که طعم نعنا می داد

17- با حمله های معتدل
نشان ستاره می گیری

با تاجی از بلور بنفش
وقتی پرسه در
ابدیت تن می زنی

18- سکه ای شفاف
در وقار پیشانی ات
بر جسته می شود
وقتی قانون انگشتری
مثل سرب
روی دستان تو
آب می شود

19- صدای گام های تو
پژواک هزار درد
مثل چیزی که –
در حاشیه ی رود
با کمانه از عطش
کف می کند

20- با تار تند شقایق
هوش اشاره
از من می گیرد
تا رجی از مژگانت
میان پلک و پولک
گستره ی آب را
بی تاب کند

21- تا هنوز هم
اندوه بزرگ
در گلستانه ی گیسوان تو
باد را روی علف های مست
می رقصاند

22- اینک شماره ی نفس های تو
در من است گرم
هنگامه بر باد دادن کفن
زیر آسمانی با سایه های سیاه

23- مقصود من تویی
مژه بر هم مزن
تابوت من
در چشم های توست
تا شکوه ابدی ات را
در پرک پنجم ستاره ببینم


24- طلسم تمنا را بشکن
بگو زیبایی ات
به پهنه ی کدام دشت می رسد
تا وسعت دهم
تمام پرهیزکاریم را
در چشم های باز

25- چشم به راه تو دارم
یادت بماند
شاید هنوز هم
اردوی شقایق
بر بام خانه ی توست




رسم کبوتر در فاصله ي دو انگشت



1.روي آخرين سطر

پنهان در سپيدي کاغذ

رسم کبوتري

در فاصله ي دو انگشت

طلوع مي کند

که اسم اعظم

در منقار خود دارد



2.تو آن پرنده اي

رقم سومين

با تب شديد در استخوانت

که روي صخره ي ساکت

شتاب آب را

سجده مي کني



3.کي؟

در حکايت افتادن

معناي برخاستن را

هنگامه ي تحول نام

روي شکسته ترين طلسم

در چشم باد مي خواند



4.معناي تمام ملکوت

در چشم تو

تعادل کهکشان را

در هم مي ريزد

وقتي عمود به آسمان

نگاه مي کني

اينک پنجه در پنجه ي باد

سکوت تمام پروانه ها را

شماره مي کنم اگر

راه به معراج کبوتران

باز کنم


* اين دوشعر از دو مجموعه ي در دست انتشار
" سجاده روي ماه بيانداز " و
" رسم كبوتر ميان دو انگشت " بوده اند .

 

 

 

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است

"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"