|
" ما
هیچ
وقت
به
نهایت
متن
نمی
رسیم
"
"
لیوتار
"
همیشه
در
راه
هستیم
،
هیچ
وقت
به
مقصد
نمی
رسیم
.
"
لذت
ما
از
متن
،
لذت
راه
است
.
"
"
رویایی
"
و نه
لذت
رسیدن
،
وقتی
در
راه
هستیم
به
مقصد
فکر
نمی
کنیم
. با
راه
بودن
و در
راه
بودن
،
خود
به
خود
انسان
را
به
کماال
نزدیک
می
کند
.
ما
همیشه
در
جست
و جو
هستیم
و
کشف
شاعر
از
پدیده
ها
یعنی
خلق
زبان
و
تکوین
واژه
ها
در
ساختمان
شعر
،
چون
مفهوم
رسیدن
در
شعر
و در
حرکت
شاعر
وجود
دارد
.
و
در
تخیل
شاعر
چیز
دیگری
در
حرکت
است
که
سرعت
سطر
را
می
سازد
. و
قلمرو
تصویر
در
شعر
یعنی
ورود
به
جهان
زبان
در
عبور
از
فاصله
های
ذهنی
،چون
طبیعت
تمام
زبان
های
زنده
ی
دنیا
را
تصویر
می
سازد
.
توقف
در
خیا
ل و
توقف
در
زبان
،
شاعر
را
به
کسب
تجربه
های
ناب
نزدیک
می
کند
.
شاعر
باید
اصل
شباهت
ها
را
از
متن
دور
کند
و به
عین
برسد
. در
عین
مفهومی
از
دیدن
وجود
دارد
که
شباهت
به
چیزی
ندارد
فقط
نوع
نگاه
را
تغییر
می
دهد
.
وقتی
عین
از
فضای
ذهنی
شاعر
گذر
می
کند
یک
تکان
ناگهان
،
خیلی
سریع
اتفاق
می
افتد
..
در
این
اتفاق
فاصله
ی
ذهنی
از
دو
بُعد
عبور
می
کند
و به
بُعد
سوم
حرف
می
رسد
.
راه
رسیدن
به
ما
ورا
که
معمار
رابطه
ها
است
. در
حقیقت
تبا
نی
آن
دو
سمت
دیدنی
مخاطب
را
دعوت
به
دیدار
آن
سمت
ندیدنی
می
کند
. و
با
یک
چرخش
دَوَرانی
به
کشف
غایت
اشیا
می
رساند
.
برای
خلق
موقعیت
جدید
در
شعر،
تا
جهان
اطراف
را
به
دلخواه
خود
تغییر
دهیم
برای
قرائت
جدید
از
هستی
و
ایجاد
موقعیت
تازه
برای
ابراز
اندیشه
در
شعر
.
با
این
تمهیدات
وارد
مجموعه
شعر
"
ماه
،
حلقه
ی بی
انگشت
"
می
شویم
.
"
انگشت
روی
سنگ
"
"
هنوز
هم /
دریا
/
چشم
های
تو
را /
مشق
می
کند
/
نسیم
/ در
ادامه
ی
پیراهنت
می
وزد
"
واژه
های
منتخب
در
این
مجموعه
نشانه
های
تصویری
از
جهان
بیرونی
شاعر
است
. و
تصویر
حقیقی
و
مرئی
در
زبان
شاعر
برای
رسم
جهان
.
ارکان
زبان
را
تفکر
شاعر
می
سازد
.
هرچه
فضای
این
تفکر
بیشتر
باشد
.
زبان
گسترده
تر
خواهد
شد .
و هر
شاعری
به
اندازه
ی
توان
فکری
خود
از
کلمه
استفاده
می
کند
.
جهان
را
توانایی
ذهن
شاعر
اداره
می
کند
.
پنجره
ای
برابر
چشم
تا
گستره
ی
درون
خود
را
به
دنیای
پیرامون
منتقل
کند
.
وسعت
و
قلمرو
نگاه
شاعر
را
محیط
اطراف
او
می
سازد
. هر
چه
قلمرو
نگاه
وسیع
تر
باشد
تجربه
ی
انتقالی
قوی
تر
است
. در
این
مجموعه
به
نظر
می
رسد
که
قلمرو
ذهنی
شاعر
باز
و
جغرافیای
تماشای
او
بسته
است
.
او
می
خواهد
همه
ی
گستره
ی
اطراف
و
پدیده
های
پیرامون
خود
را
در
شعر
ترسیم
کند
.
اما
خاطرات
کودکی
مانع
این
بلند
پروازی
است
. و
مانع
بزرگ
تر
مثل
سنگ
پشت
آب ،
"
مادرم
/ آب
/
و
رودخانه
ای
آرام
/
چقدر
سنگ
/
پشت
آب /
پنهان
است
"
شعر
طرح
:
صفحه
ی 9
و چه
اندازه
تفکر
پشت
این
تجربه
نهفته
است
. که
اگر
باز
شود
،
دیگر
پنهان
نمی
ماند
.
طغیان
ذهن
مثل
طغیان
آب
خواهد
شد .
"
دختر
هفت
گریه
/
گیسوانت
را /
شلاق
بزن
/ بر
کوه
/ بر
شب
من "
شعر
آخرین
گل
سرخ
:
صفحه
ی 10
گیسو:
نماد
پریشا
نی
است
. در
برابر
شلاق
:
نماد
مستبدانه
علیه
کثرت
که
در
پشت
،یا
در
کف
دست
نشانه
های
ضرب
و
شوک
را
بر
جای
می
گذارد
.
اگر
شاعر
"
ماه
،
حلقه
ی بی
انگشت
"
متعدی
باشد
مثل
کار
کرد
فعل
متعدی
" می
بارند
"
در:
"
آفتاب
را /
- با
گونه
هایت
می
بارند
- /
کلماتی
/ که
با
پوست
کودکانه
اَت
/
متولد
شدند
"
صفحه
ی
12
شاعر
بیدار
درون
خویش
و
اطراف
خویش
خواهد
شد .
بی
قرار
و
تپنده
، با
انگشت
های
اشاره
که
هوای
پروانه
های
سپید
در
سر
دارد
. با
آب
می
آید
و به
دریا
می
ریزد
یعنی
حرکت
آرام
برای
رسیدن
و
ادغام
شدن
که
سر
انجام
آن
حرکت
،
برکت
صاعقه
روی
سطر
های
سپید
کاغذ
،
برای
نوشت
شعر
تا
حاکمیت
سکوت
را
در
هم
بریزد
. و
به
سمت
طلب
خیز
بردارد
تا
خود
را
آغاز
کند
.
"
پرنده
اَت
را
به
من
بسپار
/ و
عصر
های
بهاری
را /
که
بر
شانه
ی
مرد
مهاجر
/
سپید
می
شوند
"
شعر
شهود
:
صفحه
ی
15
شاعر
در
شعر
"
شهود
"
حضور
خود
را
در
هنگامه
های
بی
وقت
غیاب
می
جوید
با
پرنده
ای
که
نماد
پرواز
به
سمت
کمال
است
.
هجرت
و
حرکت
تا
رسیدن
به
جایی
که :
" در
هیاهوی
لاله
ها /
سکوتی
را /
به
بال
های
پرستو
می
بخشند
"
صفحه
ی
15
"
خواب
دیدم
/
که
پرستو
باشم
/
دریا
/
پرواز
/ با
کدام
کوه
آغاز
شد .
. .
"
صفحه
ی
16
پرستو
شدن
و
پرواز
یعنی
:
حرکت
آگاهانه
به
سمت
سپیدی
روشن
،
مثل
برف
،
سپید
سپید
"
می
خواهم
/
برف
باشم
/ آب
/
تنها
راه
رسیدن
است
/
باران
به
آفتاب
می
زنم
/
که
مثل
من
باشی
/ .
. .
دو
باره
بیا
/
برای
کودکی
هامان
/ و
بهار
تر
از
زیبایی
دریا
باش
/
بهار
تر
از
زیبایی
باران
/
بهار
تر
از
زیبایی
شب "
شعربهار
تر
از
زیبایی
:
صفحه
18
چرا
شب ؟
وقتی
شاعر
می
خواهد
به
وسعت
قرن
سپید
شود
. در
این
شعر
کارکرد
صامت
ها
ومصوت
ها ،
اُفت
و
خیز
شاعر
را
نشان
می
دهد
که
به
دنبال
آرامش
پس
از
سرعت
و
حرکت
تا
رسیدن
به
زلالی
روشن
در
پهنه
ی بی
انتهای
زمین.
و
زیبا
ترین
جلوه
ی
هستی
است
.
شاعر
در
گذر
از
همه
ی
نماد
ها و
نشانه
ها
می
خواهد
این
گونه
تجلی
خود
را
میان
بهار
و در
یا و
آب
نشان
دهد
.
نماد
های
دیگری
در
این
مجموعه
حضور
خود
را
در
برابر
مخاطب
اعلام
می
کنند
که
هر
کدام
بار
معنایی
ویژه
دارند
.
نماد
هایی
چون
:
پرستو
،
پروانه
و
پرنده
-
نسیم
، آب
و
دریا
–
گیسو
، گل
و
مرگ
در
جغرافیای
بسته
و در
سراسر
کتاب
اثر
خود
را
در
ذهن
خواننده
بر
جای
می
گذارد
. و
هر
کدام
در
جایگاه
مناسب
شکل
دیگری
از
استعاره
و
مجاز
هستند
.
شاعر
جوان
،
میثم
ریاحی
. در
جست
و
جوی
راهی
است
تا
به
فرم
در
شعر
برسد
. و
معنا
گریز
باشد
که
هست
.
وقتی
به
کشف
برخی
از
عناصر
موجود
در
شعر
می
رسد
. و
حیرت
ناشی
از
برخورد
با
اشیا
و
پدیده
ها
به
دلیل
کسب
تجربه
در
خوانش
شعر
و
مطالعه
در
زمینه
ی
شعر
از
خود
بروز
می
دهد
.
و در
برخی
شعر
ها
بی
توجه
به
بار
معنایی
به
شکل
کلمه
توجه
دارد
تا
زیبایی
را
در
زبان
خود
خلق
کند
.
این
گونه
است
که
خود
را
در
معرض
خطر
می
اندازد
. آن
هم
در
محدوده
ی
تنگ
شن
های
ساحلی
و در
خلوت
یک
میدان
و یک
راه
.
"
جغرافیایم
/
جایی
میان
شن
های
ساحل
است
/ نه
باز
مانده
ای
از
سقوط
فصل
ها /
جایی
/ که
شهوت
گیسوی
زن
جاریست
/ از
اندیشه
ی
بهار
/ می
دانم
/
باید
بگویم
زیباست
/
اگر
پرنده
ای /
از
لبان
سپیده
بمیرد
"
شعر
کولی
:
صفحه
ی
26
ابهام
در
برخی
از
شعر
ها
به
چشم
می
آید
. بی
آن
که
ساختار
هنری
داشته
باشد
.
نوعی
تکلف
ایجاد
می
کند
. که
ناشی
از
پیچیدگی
ذهن
شاعر
نیست
. که
شاعر
پیچیده
نیست
.
"
بوی
سرو
می
دهم
/
علف
های
سرد
روزنامه
/ -
تقسیم
– به
دست
باد
/
گودال
های
آسمان
/ و
تصویر
یک
نگاه
/
پهلو
های
در
هم
یک
صورتم
/ -
شاخه
ای
ریحان
"
شعر
استنشاق
:
صفحه
ی
43
"
نشسسته
ای/
و در
این
نخلستان
/
دریا
را /
به
سطل
زباله
انداخته
اند
"
شعر
چند
روی
یک
سکه
:
صفحه
ی 45
"
در
خاک
صفر
/
سرم
توی
لیوان
جا
می
شود
/ و
جا
می
شود
جهان
جای
باد
/
جای
سفره
"
شعر
5 :
صفحه
ی 63
سوی
دیگر
آن
اجرای
به
موقع
کلمه
و
احضار
درست
آن
در
مصراع
یا
قطعه
که
نشانه
ی
قوت
است
.
"
احساسم
از
ماه
آویزان
/
چشمانم
/
خسته
از
حوالی
دریا
/
دیگر
هزار
بار
در
مزار
های
شریف
زمین
مرده
ام
هنوز"
شعر
گذر:
صفحه
ی 24
"
قیامت
/
چشمانم
را
کسل
می
کند
/
کفنم
را /
پروانه
/ و
زیبا
ترین
سقوط
را /
شاخسار
پشیمانی
شن و
آفتاب
"
شعر
: 4
صفحه
ی 46
"
در
خیمه
های
آب /
علف
های
بازیگوش
را /
به
در
یا
می
خوانم/
-
کاش
/
دریا
/
حضور
گل
را /
شعله
می
گرفت
"
شعر
حلقه
ی
دوم
:
صفحه
ی 55
در
حلقه
ی
سوم
:
شاعر
به
التماس
زنبق
ها
پا
سخ
می
دهد
و
سینه
اش
را
مامن
رنگ
و
جهان
شریف
زخم
ها
می
کند
.
تا
نوستالژی
خودرا
در "
کبوتران
مرگ
" و
"
هفت
ناتمام
در
دنیا
" و
حلقه
های
گم
شده
میان
-
چهار
و
هفت
-
پیدا
کند
.
شاعر
در
دیداری
کردن
تجربه
ها ی
خود
موفق
بوده
است
. با
تلاش
آگاهانه
وارد
قلمرو
نحوی
زبان
شده
است
.
کاری
که
شاعران
بزرگ
مثل
"رویا
یی "
و
شاملو
"
کرده
اند
. تا
جایی
که
در
انتقال
معنا
خود
را
با
مشکل
رو
به
رو
کرده
است
.
منظورم
آن
بخش
از
شعر
هایی
است
که
شاعر
عمدتا
به
ارائه
ی
معنا
توجه
داشت
.
شاعر
به
موازات
درک
و
دریافت
خود
از
محیط
و
تحولات
موجود
پا
در
قلمرو
معنا
گذاشت
. آن
جا
که:
وارد
ترادف
می
شود
و به
تکرار
فعل
دامن
می
زند
. تا
معنای
حرف
را
در
متن
مستقر
کند
.
گاه
متوسل
به
زبان
گفتار
می
شود
.
"
این
روز
ها /
کسی
/
ضامن
دست
های
خود
هم
نیست
"
صفحه
ی 36
"
مادرم
/ هر
کار
کرد
/
نتوانست
/ زن
باشد
"
صفحه
ی 58
"
خاتون
/ نه
روی
مس /
اینجا
روی
هر
چه
باداباد
/
قدم
می
گذارد
و /
فریاد
می
زند
"
صفحه
ی 74
استفاده
از
عناصر
و
پدیده
ها
در
فضای
اندیشه
ی
همه
ی
شاعران
حاکم
است
.
اما
بستگی
به
جغرافیای
زیست
محیطی
شاعر
دارد
.
کویری
باشد
یا
شمالی
،
نوع
نگاه
را
عوض
می
کند.
در
این
صورت
هیچ
منظری
از
دریچه
ی
چشم
دیگران
نباید
تماشا
شود
مگر
داوری
تا
دیدگاه
سراینده
شناخته
شود
.
شاعری
که
در
گزینش
واژگان
به
همه
ی
جنبه
های
زیباشناسی
نظر
دارد
.
نوع
نگاه
او
تفاوت
دارد
با
آن
که
فقط
به
جنبه
ی
معنایی
می
پردازد
.
شاعران
موفق
کسانی
هستند
که
بار
معنایی
کلمه
را
هماهنگ
با
آهنگ
درونی
قطعه
انتخاب
می
کنند
.
نظم
و
توالی
مصوت
ها
برای
اجرای
احساس
و
عواطف
در
شعر
کاربرد
دارد
و
تداعی
شاعر
در
حوزه
ی
تخیل
کمک
بزرگی
در
خلق
تناسب
ها
در
شعر
می
کند
.
هر
شاعری
شگرد
های
متفاوت
با
دیگری
در
بهره
وری
از
واج
آرایی
،
موسیقی
کلام
،
جا
به
جایی
نحوی
،
ایهام
و
ایهام
تناسب
ها
دارد
. تا
زبان
خود
را
گسترش
دهد
.
میثم
ریاحی
،
اما
تمام
تلاش
خود
را
به
کار
گرفته
است
تا
بتواند
با
استفاده
از
موارد
فوق
واقعیت
موجود
را
در
موقعیت
های
مختلف
به
سمت
فرم
و
ساخت
شعر
هدایت
کند
.
"
چشمانم
را
بیاور
/ و
سینه
ریزت
را
از
گلاب
بردار
/
دار
یک
خوشه
انار
زیباست
/
حتا
اگر
شکوفه
اَش
/ در
سیب
/
خلوتی
داشت
"
شعر
بازگشت
باز
:
صفحه
ی 69
"
وقتی
که
شب
خود
ش را
دراز
می
کند
/
یلدا
می
شود
/
دور
از
تمدن
آب
ها "
شعر
1 :
صفحه
ی 71
" با
بوته
های
آبشار
/
وقتی
که
ابر
ها
فرار
می
کنند
/
باز
هم
/
پنجره
ها
/
کودکان
ناگهانم
هستند "
شعر
: 5
صفحه
ی
72
"
خاتون
/ در
ابتدای
شب
نشسته
است
/ و
غریبانه
آسمانش
را /
درتنور
/
قرینه
می
کند "
شعر
5 :
صفحه
ی
76
شاعر
در
این
حوزه
تلاش
می
کند
تا
بهتر
به
تماشای
اطراف
و
پدیده
های
پیرامون
خود
بنشیند
.
ندیدنی
ها
را
دریافت
و
دیدنی
ها
رامنظر
نگاه
خود
کند
. به
"
انحنای
کشیده
" ی
دریا
، "
چشم
نا
متناهی
" را
ضمیمه
کند
. تا
"
پنجه
در
پنجه
ی
آفتاب
"
همه
ی
گستره
ی
زمین
را "
حکمی
برای
زائر
" در
حکومت
دریا
کند
. تا
"
میدان
/ و
همهمه
های
نگفته
اَش
/
مثل
تمام
مرگ
" دو
گانه
شوند
.
دی
ماه
1387
|