|
مضمونی
جدا
از
پیکره
ی
شعر
وجود
ندارد
هنگامی
که
به
نیت
یک
پدیده
ی
سبکی
ابزار
بیان
را
در
اختیار
داریم
تا
ساختار
کلام
را
در
یک
قطعه
ی
واحد
ومنسجم
عرضه
کنیم
.
چرا
؟
چون
سبک
پدیده
ای
فردی
و
دارای
سرشت
مادی
است
. و
شاعر
تاثیر
مستقیم
از
متن
موقعیت
های
ملموس
را
که
یک
عنصر
عینی
است
در
یک
ساخت
مریی
و
ظاهری
به
حوزه
ی
کار
کرد
های
شاعرانه
ی
بافت
سخن
نزدیک
می
کند
.
به
ویژه
،
وقتی
شاعر
می
خواهد
پیام
خود
را
به
مخاطب
ابلاغ
کند
. در
پی
یک
گزاره
ی
مناسب
تلاش
می
کند
که
لذت
متن
را
برای
دیگران
آسان
کند
.
باران بیرون از من
بیرون
تر
از
باران
در بارانی اَ م می
بارم
به
خودم
شعر
صفحه
ی 18
شاعر
ابتدا
تلنگری
به
خود
می
زند
"
بیرون
تر
از
باران
" می
بارد
در
خود
و در
بارانی
خود
زلال
و
آرام
گریز
می
زند
تا
از
محدوده
ی
تنگ
محیط
خود
را
به
قلمرو
وسیع
تری
پرت
کند
.
بعد از قاب می زنیم
بیرون
برای
بار
چندم
و در راه های نرفته
انگار
کسی
رفته
است
همان
:
صفحه
ی 18
و
منتظر
می
ماند
تا
کسی
بیاید
و
این
ضربه
را
به
شاعر
بزند
.
برای
بیداری
و
آگاهی
برای
رفتن
به
راهی
که
با
تردید
می
گوید
:
انگار
کسی
رفته
است
!
" آه ای تو بزن
به
سرم
تا
بپرم
از
خود
"
الفتی
کوشش
دارد
که
یکی
زمینه
ی
پریدن
از
مانع
را
برای
او
فراهم
کند
، و
از
سکون
(قاب
)
رها
شود
. و
راه
بیفتد
. تا
در
راه
و با
راه
به
آن
چه
توقع
دارد
برسد
. یا
به
بیراهه
نیفتد
. و
با
تاکید
می
گوید
: "
نرفته
اَ م
" ،
" بیراهه ای اگر رفته
باشم
برای
توبود
نرفته
ام "
شاعر
در
این
جست
و جو
می
خواهد
که
خود
را
پیدا
کند
. تا
برسد
به
واقعیت
برتر
و
فرا
تر
از
امور
روز
مره
در
زندگی
، و
یافتن
ضمیر
غایب
خود
،
از من چهار انگشت به
جا
ماند
در چارگوشه ی تختی که
دیگر
خواب
ندارد
دست دختری
در قالی ها جا مانده
شعر
:
صفحه
ی 16
واژه
ها
اگر
رمز
گونه
و
نمادین
باشند
تفاوت
بین
زبان
شعر
و
زبان
گفتار
مشخص
می
شود
. ما
در
این
مجموعه
با
زبان
شعر
و
زبان
گفتار
دیدار
می
کنیم
.
نمونه
:
کارکرد
صفت
عددی
و
شمارشی
"
چهار
اشک
" و
"
چار
گوشه
ی
تختی
" در
دو
مصراع
متوالی
از
یک
شعر
،
هیجان
زبانی
که
شاعر
در
قطعه
مستقر
می
کند
.
تجربه
اوست
و
هیجانی
که
یک
قطعه
شعر
به
شاعر
می
دهد
.
هنر
است
.
تکنیک
است
.
استقرار
جای
کلمه
در
مصراع
است
.
که
تحرک
نگاه
شاعر
را
مضاعف
می
کند
. تا
به
در
یافت
آن
چه
در
درون
می
گذرد
برسد.
و با
ذهنی
کردن
پدیده
های
عینی
به
وسعت
حرف
های
نگفته
برسد
.
و بعد یافتیم
دشت مادران رسیده را
آنجاست که می گویند
به اجساد زن آب رسیده
بود
که گیسو به هم نهاده
در
جنگل ِ زن
در استحاضه ی رنگ
شعر
:
صفحه
ی 64
در
هوای
هرات
تعهدی
به
چگونه
زیستن
در
جهان
اکنون
دیده
می
شود
.
فراز
و
فرود
هایی
از
بودن
و
نبودن
،
مرگ
و
زندگی
،
یاس
و
امید
و
تبسم
اشک
. که
شاعر
در
طول
سفرها
از
دل
واقعیت
ها
بیرون
کشیده
است
.
چرا که من
چند باره او را دیدم
که روی دست هایش راه
می
رفت
و پا هایش در فضا رها
بودند
شعر
:
صفحه
ی 24
آیا
هدف
شاعر
در
ارائه
ی
این
نوع
از
بیان
اثبات
یک
نظریه
است
یا
عرضه
کردن
یک
تفکر
. "
زمین
سقف
آسمان
است
" و
او
بهتر
می
داند
که
آسمان
فرضی
است
و در
هیچ
شیئی
واقعیت
ندارد
.
شاعر
در
هر
پدیده
ای
می
تواند
آسمان
را
ببیند
. در
کف
دست
های
خود
و در
نگاه
عابر
و
زائر
!
"
این
گونه
درختان
ریشه
هایی
رها
هستند
"
ریشه
های
رها
که
هوایی
هستند
.
یعنی
رها
شدن
از
تعلقات
زمینی
و
گریز
از
تعیناتی
که
انسان
را
در
گیر
امور
عینی
می
کند
.
این
شعر
در
پایان
خود
به
یک
مفهوم
کنایی
می
رسد
.
آن روز ها رفت
با همان دست ها
طوری که دست از پا
نمی
شناخت
شعر
:
صفحه
ی 24
سر
از
پا
نشناختن
هم
یک
مفهوم
کنایی
است
. به
معنای
اشتیاق
برای
رسین
، به
وجد
آمدن
اما
دست
از
پا
نشناختن
تعریفی
غیر
از
آن
چه
منظور
شاعر
است
. در
دل
متن
نهفته
مانده
است
.
شاید
رفتار
مصراع
در
این
حوزه
تعدی
به
ذهن
مخاطب
باشد
.
شاعر
در
بهره
وری
از
ترکیبات
و
کلمات
باید
به
چشم
اندازی
از
جهان
اطراف
خود
اشاره
ای
داشته
باشد
.
عینی
یا
ذهنی
تفاوت
چندانی
ندارد
.
تفاوت
در
ارائه
ی
تصویر
هایی
است
که
با
یک
حرکت
ناگهان
،
شاعر
و
مخاطب
را
در
گیر
متن
کند
.
اگر
تنوعی
در
هم
نشینی
کلمات
وجود
دارد
به
دلیل
تبیین
همان
تصاویر
در
موقعیت
های
متفاوت
است
.
باز
تاب
احساس
و
عاطفه
در
کنار
تخیل
ورسیدن
به
در
یافت
تازه
در
بافت
کلام
، از
نگاه
به
ذهن
و از
ذهن
به
زبان
،
آه ای اصلاحات آسمانی
برای
ابر
های
پیر
بی
علف
در کجای من روییده ای
ای
رویای
دشت
های
فراخ
در مادیان های بازی
چوگان
و گیسوان تلخ دختران
ایل
شعر
:
صفحه
ی 31
فریاد
ساکت
درون
،
هنگامه
ی
فراخوانی
و
اصلاحات
با
گریه
های
سرگردان
در
غربت
اتاق
و
دشت
های
فراخ
با
گیسوان
تلخ
دخترکان
ایل
و
اشک
های
سرگردان
کنار
اندوهی
که
تمام
شاعر
را
در
بر
گرفته
است
.
دیگر نه ، جانی در
میان
نیست
تا سوگندی از اعماق
من
بیرون
جهد
طلیعه
ی
چنین
رویداد
عاطفی
تداعی
کننده
ی
سروده
های
زرتشت
و
روح
طلسم
شده
ی
موبدان
در
گیسوان
سنگی
صخره
ها
یا
دختران
ایل
در
مراسم
تدفین
مسافران
در
پرانتز
های
بسته
و دف
های
رها
شده
از
دست
های
فراوان
،
شاعر
گاهی
با
نگاهی
به
شاعران
کلاسیک
به
ویژه
خیام
: "
اسرار
ازل
را
نه
تو
دانی
و نه
من "
مدعی
دانایی
است
که
من
می
دانم
"
رمه
ها
در
کجای
تو
می
خوابند
"
یعنی
شناخت
عوامل
طبیعی
که
در
اطراف
او
هستند
. و
نه
شناخت
اسرار
آسمانی
!
همین
صداقت
در
بیان
کافی
است
که
به
اصالت
کار
شاعر
ایمان
داشته
باشیم
.
"
هوای
هرات
"
پُر
است
از
این
گونه
ترکیبات
که
قصد
آن
ارائه
ی
محتوا
و
مضمون
مرتبط
با
آن
است
.در
بُعد
دیگر
شاعر
توجهی
به
ساخت
واژه
ها
در
فرم
شعر
دارد
.
نی را فرو کن لیلی
در رگ سرخ جوانی اَم
تا چنان گریه کنم مگر
مجنون
شعر
:
صفحه
ی 82
یا
سنگ به سنگ مرا می
شناسند
با پای کنف
در ارتفاع زنان مادر
زاد
شعر
:
پشت
جلد
همه
ی
تکنیک
های
به
کار
گرفته
شده
حکایت
از
تجربه
ی
شاعر
و
مطالعات
نظری
او
دارد
. و
در
برخی
قطعه
ها
توانایی
خود
را
در
مهار
کردن
احساس
و
عاطفه
نشان
داده
است
. به
اعتبار
همین
مطالعات
هرشاعری
می
تواند
در
بیان
مفاهیم
و
مضمون
های
تازه
موفق
عمل
کند
.
برجسته
سازی
برخی
کلمات
و تر
کیبات
در
شکل
نمادین
موجب
شده
است
تا
از
توصیف
صرف
به
سمت
درونمایه
ی
اثر
راه
پیدا
کند
. تا
آگاهانه
زمینه
را
برای
تدارک
نوعی
از
نگاه
برای
قرائت
جدید
از
شعر
فراهم
نماید
.
آب های کوتاه
از چشم های عمیق و
دامن های بلند
تا شبدر های شهوانی و
عصبی
چشم های دیگر تو
باید هخامنشی باشند
شعر
:
صفحه
ی 67
الفتی
با
استفاده
از
تلمیحات
و
کارکرد
های
زبانی
شاعران
کلاسیک
و
برجسته
کردن
ابعاد
تاریخی
و
عرفانی
و با
بهره
وری
از
ارجاعات
بیرونی
و
درونی
کردن
آن
ها
در
شعرمعاصرشهامت
و
جسارت
را
نصیب
خود
کرده
است
تا
مدار
فکری
چند
قرن
گذشته
را
با
مدار
اکنون
مدور
کند
و
دورنمای
درخشان
آن
را
در
شعر
خود
نشان
دهد
.
امان
از
آن
غروب
ِ
در
اذان
غروب
این
سوگند
همیشه
ی
مادرم
بود
" به
مردان
خسته
و
شهید
آن
غروب
شعر
:
صفحه
ی 86
شاعری
که
مجهز
به
دانش
زبان
شناسی
باشد
در
خلق
رابطه
بین
لفظ
و
معنی
طراوت
شعر
را
تضمین
می
کند
.
توجه
به
مکانیسم
ذهنی
یعنی
متحول
کردن
تصویر
در
شعر
و در
شیوه
ی
عبور
از
ذهن
به
مفهوم
حرکت
می
رسیم
که
تند
و
سریع
اتفاق
می
افتد
. و
چشم
انداز
شاعر
را
به
طور
گسترده
برابر
مخاطب
می
نشاند
.
از
کبوتران
چاهی
دراطراف
من
پیداست
چینه
دان
پُر
از
خاک
و
پَر
های
خاکستری
با
هوای
ابری
در
چشم
های
گشاد
پرندگان
باید
از
راه
دریا
برویم
به
اتفاق
انسان
و
اشیا
شعر
:
صفحه
ی 72
|