|
احمد
شاملو
،
شاعر
ِ ‹‹
خاطر
ِ
زندگان
››
اي
از
ديار
انديشه
و
خيال
، در
هشتمين
استان
مرگش
در
هياهويي
ديگر
، به
تماشاي
انسان
اينجا
و
اكنون
و
دغدغه
هاي
‹‹
خلوت
روشن
››
اش
در
خاطر
ما ،
نگران
به
پا
ايستاده
است
. وي
، بي
گمان
با
پشتوانه
عظيم
فرهنگي
اش ،
يكي
از
ماندگارترين
چهره
هاي
نسلي
است
، با
كارنامه
اي
ناتمام
، كه
در
فضاي
‹‹
شكست
›› و
‹‹
گريز
››
در
حوزه
هاي
ادبيات
و
هنر
،
دست
به
خلاقيت
هاي
فراواني
در
قلمرو
حركت
هاي
فرهنگي
زده
است
.
براي
شاملو
،
شعر
نيمايي
چشم
اندازي
بود
، كه
وي
توانست
از
مرز
هاي
خودي
آن
عبور
كند
و پا
به
عرصه
هاي
تفكر
و
باور
هاي
دور
و
نزديك
و به
ويژه
در
عرصه
هاي
ادبيات
جهاني
،
بگذارد
.
شاملو
، يك
حافظه
ي
دائمي
و
پرتلاش
بوده
است
كه
در
حوزه
هاي
شناخت
فرهنگي
،
توانست
از
راه
مولفه
هاي
بومي
و
غير
بومي
، به
تجربه
هاي
ساختمندي
در
فضا
هاي
انسان
گرايي
دست
يازد
.
شاملو
كه
از
سالهاي
دهه
20 و
30
به
بعد
، به
سمت
باورهايي
تازه
و
نوين
در
قلمرو
شعر
رسيده
بود
همواره
با
جهان
بيني
خاصي
روزگاران
‹‹
عشق
››
تا
‹‹
مرگ
››
را
پيوسته
سروده
است
.
زبان
و
حركت
هاي
تازه
شاعرانه
در
شعر
شاملو
، از
وي
چهره
اي
يگانه
ساخته
است
.
چرا
كه
وي ،
در
همه
لحظه
هاي
تاريخ
اين
سرزمين
،
هميشه
با
‹‹
خشم
›› و
‹‹
جسارت
››
سخن
گفت
و از
پلكان
ادبيات
، به
سوي
آزادي
انسان
و
تقدير
عشق
بالا
و
بالاتر
رفت
. بي
گمان
شاملو
،
چهره
اي
جامع
و
سختكوش
در
بسياري
از
عرصه
هاي
ادبي
بوده
است
.
چرا
كه
كارنامه
وي ،
در
اغلب
قلمرو
هاي
فرهنگي
،
داراي
اعتبار
و
هويتي
تاريخي
و
انساني
بوده
است
.
رندي
و
طنز
و
كشف
بسياري
از
باور
ها و
لحظه
هاي
انساني
، از
او
روشنفكري
جدي
ساخته
بود
.
جستجوي
شاملو
در
عرصه
هاي
متن
و
موقعيت
هاي
زباني
، وي
را
به
سمت
نوآوري
و
ضرورت
هاي
تازه
مي
كشاند
، كه
بي
گمان
در
فضاي
ادبيات
معاصر
،
چهره
اي
كم
نظير
و پر
از
حس ِ
هنري
پر
شكوهي
بوده
است
!
روايت
شاملو
، از
شعر
خود
و
ديگران
،
همراه
با
صداي
خسته
و
جادويي
اش ،
يك
فرصت
براي
مشتاقان
شعر
معاصر
است
كه
حديث
بي
قراري
اش
را
در
چشم
انداز
شعر
امروز
به
نمايش
مي
گذارد
.
مرگ
شاملو
و
نبودنش
در
اين
سالهاي
پر
تلاطم
،
كاملا
محل
داوري
است
.
اما
او
همواره
با
شفافيتي
تمام
در
آستانه
اي
به
طرح
چهره
انسان
اين
روزگار
ايستاده
است
، كه
كين
خواهي
اش
ازو
من
انساني
،
گاه
به
خشم
و
شكايتي
بزرگ
بدل
مي
گردد
.
شاملو
،
همواره
روشنفكري
معترض
ماند
و در
برابر
قدرت
،
هميشه
پايدار
و
سرفراز
ايستاد
.
ادبيات
و به
ويژه
شعر
براي
وي ،
يك
فرصت
دامنگير
انساني
بوده
است
كه
باعث
گرديد
، تا
از
پايگاهي
بلند
و
ارجمند
برخوردار
گردد
–
‹‹
در
خلوت
روشن
با
تو
گريسته
ام /
براي
خاطر
زندگان
/ و
در
گورستان
تاريك
با
تو
خوانده
ام /
زيباترين
سرود
ها
را /
زيرا
كه
مردگان
اين
سال
عاشق
ترين
زندگان
بوده
اند
(
برشي
از "
شعر
عمومي
" )
اكنون
كه
در
فضاي
مه
آلود
هشتمين
سالگشت
خاموشي
شاملو
به
صبوري
تمام
ايستاده
ايم
. از
اينكه
هيچوقت
به
مشتاقان
وي
فرصتي
جدي
داده
نشد
، تا
از
وي
به
درستي
و در
فضايي
عمومي
ياد
گردد
،
مايه
تاسف
و
خسران
است
.
اما
امروزيان
و
نسلهاي
آينده
، با
خواندن
و
نزديك
شدن
به
فرهنگ
و
زبان
شاملو
،
پيوسته
از
او
به
نيك
نامي
و
شكوهمندي
ياد
مي
كنند
.
آري
،
خاطرش
،
هنوز
در
آتش
است
!
|