info@piadero.ir   : ارسال اثر                                                 www.piadero.ir                                                      مجله ی ادبی پیاده رو

گردانندگانارسال اثرپرونده های ادبیبررسی کتابادبیات جهاناندیشه و نقدداستانشعرصفحه اصلی

    


 

 

 

 

 

شعری از :

 

شهرام میرزایی

 

 


"بوسه یک اتفاق شیرین است"

اشک در استکان من افتاد

موش اسباب بازیت بودم

گربه هایت به جان من افتاد

تا کجا عشق سگ – دو خواهد زد ؟



سم شدم توی معده ی سوراخ

بعد مرگِ خودم هدر رفتم

پیش تو مثل صفحه ی خالی

از خودم در سکوت سر رفتم

بغض من زیر سوزنت خون شد



مثل  جارختی بدون لباس

روی تنهایی کمد بودم

توی ژورنال های خیاطی

من فقط چند جور مد بودم

هر چه پوشیدم از تو قیچی شد





ساقی سیم ساق من  پر کرد

ساق هایم  قرابه ی می شد

در و دیوار شهرمان  به  تو خورد

مستی ام توی جوب ها قی شد

در شراب تو  چند ساله شدم؟



از سرم در بیاورم خود را؟

از خودم در بیاورم سر را ؟

فلسفه هر چه بود بیرون بود

خانه ام باش ، بسته ام در را

عاشقم باش منطقی هم باش



چشم تو از مداد من افتاد

کور خواندم از این الفــــ  بــ  پـــ

ریل ها را شمردم و پاشاند

مغز من  را قطار بی کوپه

زندگی فعل های ماضی بود



حوریه فقه خواند و حوری شد

...به جهنم اگر چه حوریه ات

من نمک - گیر یک لبی هستم

ته دریاچه ی ارومیه ات

دل من شور می زند  مرجان   



پدرم  گفت کوفت »،خندیدم

مادرم داشت شام می آورد

بوسه ی من به صورتش  برخورد

بوسه ی من جذام می آورد

خود خوری های مضحکی دارم



مثل تف بر زمین خود انداخت

-دانه ای در زمین بی برکت-

شده ام یک فرشته ی کافر

در دهان خدای خود لعنت

تف به این زندگانی ای که منم

 

موش ها آمدند و فیل شدم

فیل ها آمدند و موش شدم

بین جادوی قصه ات مُردم

و کلاغ سیاه پوش شدم

خواهرم آش پشت پا می پخت



 

 

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله ادبي پياده رو مي باشد و برداشت مطالب با ذكر منبع بلامانع است

"پیاده رو فارغ از هر گونه مسائل سیاسی دغدغه اش تنها قدم زدن در جهان متن است"