www.piadero.ir
شعری از محمود فلکی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | محمود فلکی شعری از محمود فلکی
هی باز کن، بازی کن با زبان، شاعر!
دل را کنار دالان دمرو بخوابان
خواب را در واوِ معدوله لوله کن
پیچیده کن دنیای کوچکت را
مثل همین سطرها ...

ادامه ...
شعرهایی از حمید عرفان
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | حمید عرفان شعرهایی از حمید عرفان
شعر در آغوش شعر
شعله های دیگر
در آغوش شعله ها ...

ادامه ...
شعرهایی از بهزاد خواجات
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | بهزاد خواجات شعرهایی از بهزاد خواجات
همیشه موانعی هست
برای این که به آخر برسد یک دفتر شعر؛
از گرسنگیِ مخاطب گرفته
تا رنگِ آن چشم ها در پاییز ٧٣
و حتا این کنده کاری ها بر دستم ...

ادامه ...
داستانی از قباد آذرآیین
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | قباد آذرآیین داستانی از قباد آذرآیین
از شبی که فلو خوابنما شد و شیرین را خواب دید و خوابش راست درآمد و خانواده شیرین این ها بعد از چند سال دخترشان را پیدا کردند، روزی نیست که چند نفر نیایند و دست به دامن مادر و خواهرهای فلو نشوند که به فلو بگویند خوابی هم برای آن ها ببیند . ...

ادامه ...
شعری از رزا جمالی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | رزا جمالی شعری از رزا جمالی
دستِ خالی برگشته بودیم؛
من وُ عروسکِ اسفنجی ام !
در خیابان بغلی همهمه پر بود؛
من بودم وُ او - تک حمله هایی از آن سوی مرز
یک خرابکاریِ معین: ...

ادامه ...
شعرهایی از محمد سعید میرزایی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | محمد سعید میرزایی شعرهایی از محمد سعید میرزایی
تو بودی و به سرانگشتهای زیبایت
همیشه خانۀ ده کفش دوزِ عاشق بود
که هیچوقت نمی خواستند پر بزنند
ولی تو روی مچت ساعت شقایق بود ...

ادامه ...
سه شعر / لارنس دارِل
به ترجمه ی غلامرضا صراف
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | نگاه اول | غلامرضا صراف سه شعر / لارنس دارِل
به ترجمه ی غلامرضا صراف
و امروز مرگ به خانه می‌آید.
امروز بر آب‌ها،بادبان غروب،
مرگ می‌آید و چشم چلچله
زیر سقف عظیم‌تر و تاریک‌تر
از این بوی مرگ نیست. ...

ادامه ...
شعرهایی از محمود معتقدی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | محمود معتقدی شعرهایی از محمود معتقدی
آسمان تنها می شود و
ابرها / به هزاره ای دیگر می روند
تو مثل کودکان بی لبخند
در انتظاری کوچک
به کشف باران / دل می سپاری ...

ادامه ...
شعری از فاضل نظری
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | فاضل نظری شعری از فاضل نظری
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هرچه زهر به خود می دهم نمی میرم ...

ادامه ...
شعری از پگاه احمدی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | پگاه احمدی شعری از پگاه احمدی
هوای فیروزه ای بیاور صعود کنیم
در سینه های هم بشکافیم
در خانه ای که یک تکه جان نداشت برقصد
و لنگیده بود در قیر و شراب ...

ادامه ...
شعری از آزیتا قهرمان
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | آزیتا قهرمان شعری از آزیتا قهرمان
زیر بلوز و دامن حرف هایم برجسته
مثل پروانه ای در جلد تابستان
به شگردی ازلای انگشت ها
شاعرانه از درزهای مخفی بیرون پریدم ...

ادامه ...
داستانی از ابراهیم دمشناس
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | ابراهیم دمشناس داستانی از ابراهیم دمشناس
خودش و خواهرش صندلي جلو نشسته بودند، بغل دست راننده كه راه و چاهِ مرا توي آينه مي‌پاييد، جريك جريكو را مي‌گويم. داشتم طبق يك برنامه‌ي روزانه از معشور كهنه و خاكي به كُواتِر مي‌رفتم؛ ناحيه‌ي صنعتي را مي‌گويم، نو و پر زرق و برق زنده. ...

ادامه ...
شعرهایی از موسی بیدج
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | موسی بیدج شعرهایی از موسی بیدج
روزگار به همین سادگی ست
تا جامی چند نزدیک لب می بری
ماهت از پنجره پرت می شود و
مثل مسجدی بعد از نماز
خودت می مانی و
چند حاجت گنگ
که بر دیوار ماسیده است
...

ادامه ...
شعری از گراناز موسوی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | گراناز موسوی شعری از گراناز موسوی
رد بوسه ات
تبر
تبر
روي تنم مانده ...

ادامه ...
شعرهایی از مریم جعفری آذرمانی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | مریم جعفری آذرمانی شعرهایی از مریم جعفری آذرمانی
اگر زمان و مکان فکر جان من باشند،
ستاره‌ها همه در آسمان من باشند،
سخنورانِ جهان پشت هر تریبونی
به غرب و شرق اگر هم‌زبان من باشند
...

ادامه ...
شعرهایی از حسن نیکوفرید
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | حسن نیکوفرید شعرهایی از حسن نیکوفرید
هنوز ِ منم
که می وزم
یا باد
سینه به سینه ...

ادامه ...
شعرهایی از سید مهدی موسوی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | سید مهدی موسوی شعرهایی از سید مهدی موسوی
رفت در عمق آب، بچّه وزغ
کبک افتاد از هوا شترق!!
جغد می خواند در شب مطلق
سگ به روباه گفت: ای احمق! ...

ادامه ...
شعری از بنفشه حجازی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | بنفشه حجازی شعری از بنفشه حجازی
طالع كسي بستگي به اين ندارد
كه خطوط دستم
عرق
وصف الحال من
تويي
كه بر امور شعر ...

ادامه ...
شعری از علیرضا بدیع
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | علیرضا بدیع شعری از علیرضا بدیع
در این محاکمه تفهیم اتّهامم کن
سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن
اگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم ،
تو با سیاست ابروی خویش رامم کن ...

ادامه ...
شعری از مهرنوش قربانعلی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | مهرنوش قربانعلی شعری از مهرنوش قربانعلی
ازصداي جيغ تايرها
سرعت روزهايم متوقف مي شود
تحت تعقيب دوستت دارمي قرارگرفته ام

...

ادامه ...
شعری از محمد آشور
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | محمد آشور شعری از محمد آشور
این خوش، به‌حالِ من هم هست
این هوا، که همیشه حواس‌اَش هست به هم نریزدم
(طوفان‌های از هر سمت اگر بگذارند وُ
بگذرند از سر) ...

ادامه ...
شعری از عبدالصابر کاکایی
بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | عبدالصابر کاکایی شعری از عبدالصابر کاکایی
فارسی
زبان دوم من است
که با آن می‌نویسم
و حرف می‌زنم با تو
زبان مادری‌ام اما ...

ادامه ...
داستانی از كامران سليمانيان مقدم
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | كامران سليمانيان مقدم داستانی از كامران سليمانيان مقدم
خديج داشت به مرد ديگري كه رو تخت روبرويش نشسته بود نگاه مي كرد. كت و شلوار نويي تنش بود. كراواتش برق مي زد. عينك آفتابي قاب باريكي به چشمش بود. مرد به جايي بالاي سر خديج نگاه مي كرد. نگاهش پيدا نبود. خديج از بالا آمدن چانه اش اين طور حدس زد. برگشت. چيزي نديد. پیرمرد گفت: ...

ادامه ...
شعری از سالواتُوره کُوازیمودو
به ترجمه ی ابوذر کُردی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | ادبیات جهان | ابوذر کُردی شعری از سالواتُوره کُوازیمودو 
به ترجمه ی  ابوذر کُردی
سالواتُوره کُوازیمودو ، معرکه ی آرای مفسران ، منتقدان و پژوهشگران ادبیات معاصر ایتالیا است . به گواه جمهور این افراد ، وی در ردیف بزرگ ترین شاعران همه ی ادوار این کشور و در کنار دانته قرار می گیرد .
وی در سال ١٩۵٩ به خاطر شعرهای غنایی سوزناک خویش موفق به دریافت جایزه ی نوبل ادبیات گردید . ...

ادامه ...
شعری از حسین جنتی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | حسین جنتی شعری از حسین جنتی
شکوه و کرّ و فر از دست داده آمده ایم
خبر دهید به یاران پیاده آمده ایم
بگو به بام نیایند و طیل و دف نزنند
که هرچه بود به میدان نهاده آمده ایم ...

ادامه ...
شعری از محمد حسن مرتجا
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | محمد حسن مرتجا شعری از محمد حسن مرتجا
اینجا که در خیابانی که می روم
خیابانی دیگر از بالا و پایین می بردم
همرا با ایستگاههایی که شبانه به بیابان می زنند
و در کوچه ای که در کوچه ای دیگر
و خانه ای که در خانه ی دیگر...
...

ادامه ...
شعرهایی از غلامرضا طریقی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | غلامرضا طریقی شعرهایی از غلامرضا طریقی
رسیده ایم به هم، برخلاف هر من و تو
دو تا همیشه مسافر، دو در به در من و تو
دو رود شط شده ی ما به برکه خواهد ریخت
اگر همیشه نباشیم در سفر من و تو ...

ادامه ...
شعری از روجا چمنکار
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | روجا چمنکار شعری از روجا چمنکار
از دست شروع می‌شود
از پاهایم
در دست‌و‌پا‌زدن‌هایم
پارک می‌کند شوالیه
از مِشکی‌ِ موهایم
بر شِوُرلِتش خط افتاده
...

ادامه ...
نگاهی به مجموعه شعر "کجا"، علی جهانگیری
سید حمید شریف نیا
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | اندیشه و نقد | سید حمید شریف نیا نگاهی به مجموعه شعر
"هم"مترادف است با "نیز" اما "نیز"، "هم" نیست. به نقل از "بهار عجم" آوردن لفظ "هم" بر معطوف و هم بر معطوف علیه صحیح است اما "نیز" تنها بر معطوف می آید. "کجا" ریختی در منظر ابهام ارائه می دهد از آن منظر که نه پیش است و نه پس. کلیدی استفهامی که خواننده را به پرسشی آغازین دعوت می کند و شاید طرح جلد آن هم‌راستا با نام اش قرار گرفته؛ طرحی زیبا از "خالقی" آشنا. شروعی که از ابتدا خیزشی سوالی دارد. "کجا"تلاش جدید آگاهی است از چگونه ساخته شدن در پرسش، در شعر. ...

ادامه ...
شعرهایی از آرش نصرت اللهی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | آرش نصرت اللهی شعرهایی از آرش نصرت اللهی
گاهی باید پنجره را بست
تا پرده آرام بگیرد
و هوای تو تنها هوای تو در خانه در حرکت باشد. ...

ادامه ...
داستانی از بهاره ارشد ریاحی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | بهاره ارشد ریاحی داستانی از بهاره ارشد ریاحی
ساعت ده صبح بود. کار نوشتن یادداشت‌های روزانه را که تمام کردم، رفتم به اتاق کار آقای اِم و مودبانه و آرام نشستم روی چهارپایه. بشکنی زد که جلو بروم. سرم را آرام از سایه بیرون آوردم و لبخند پهنی زدم. باید صبر می‌کردم سرش را از روی کاغذ‌هایش بالا بیاورد و نگاهم کند. ...

ادامه ...
دو شعر از اردینتسوگت / شاعر معاصر مغولستان
به ترجمه ی آزیتا قهرمان
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | ادبیات جهان | آزیتا قهرمان دو شعر از اردینتسوگت / شاعر معاصر مغولستان 
به ترجمه ی  آزیتا قهرمان
در بادی که می وزد و می ساید
رنگ ها بر هنه اند
درنهری که می رود و می ساید
سنگ ها بر هنه اند ...

ادامه ...
شعرهایی از منیره پرورش
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | منیره پرورش شعرهایی از منیره پرورش
تو هم که نیستی
جا شوم در تو و دیوانگی ات
ثانیه ها را جرعه جرعه ممکن کنم به گلویت
کمک کن! ...

ادامه ...
شعری از سهراب رحیمی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | سهراب رحیمی شعری از سهراب رحیمی
حرف ها
در انگشتها
می چرخد و
در هجم هیچ
...

ادامه ...
شعری از بنیامین دیلم کتولی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | بنیامین دیلم کتولی شعری از بنیامین دیلم کتولی
من آن پیغمبر پیرم که گم کردم خدایم را
چه سودی پس اگر در نیل اندازم عصایم را
قمارآلوده ای مستم که حتی در قمار خود
به غفلت داده ام بر باد دندان طلایم را
...

ادامه ...
داستانی از احمد درخشان
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | احمد درخشان داستانی از احمد درخشان
نور كدر لامپ، اتاقو روشن مي‌كنه. زن لباس خواب زرشكي‌رنگي به تن داره. سراسيمه بلند مي‌شه و موهاي پريشونشو پشت سرش صاف مي‌كنه. مرد هيكل درشت‌شو از پنجره آورده بيرون و يه‌ريز فحش نثارم مي‌كنه. ...

ادامه ...
تأملّی بر کتاب هنر مدرن اروپای غربی. از بالتیک تا بالتیکان.
استیون . ا. منس باخ 1890-1939
تام سندکویست
به ترجمه رباب محب
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | ادبیات جهان | رباب محب تأملّی بر کتاب هنر مدرن اروپای غربی. از بالتیک تا بالتیکان. 
استیون . ا. منس باخ 1890-1939  
تام سندکویست
به ترجمه رباب محب
یک پای تاریخ هنر می لنگد. کافی ست دفاتر را ورق بزنیم و چشمان کور هنر آوانگارد را در پشت دیوارهای آهنین کمونیسم ببینیم. آنجا اروپای مرکزی و با لتیکان از نظر پنهان ماند تا اروپای شرقی و کشورهایی نظیر اکراینا، روسیه سفید و رومانی جایی برای ابراز وجود نداشته¬باشند. ...

ادامه ...
شعرهایی از سریا داودی حموله
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | سریا داودی حموله شعرهایی از سریا داودی حموله
سپیدی
هر شیء را پنهان می کنم
شاید
زنانی که از من عبور کرده اند
...

ادامه ...
شعری از بهاره رضائی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | بهاره رضائی شعری از بهاره رضائی
باید با خودم کنار بیایم
پرده ها را پَس بزنم
تویِ چشم هایِ خورشید
خیره شوم
و بگویم ؛
هِی رفیق!
...

ادامه ...
شعرهایی از عزیز نسین
به ترجمه ی صابر حسینی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | ادبیات جهان | صابر حسینی شعرهایی از عزیز نسین 
به ترجمه ی صابر حسینی
چه سرد و دور و بیگانه است
و بیشتر از همه زیبا
طنین صدایش
از اعماق چاهی در قبل از میلاد می رسد
چقدر گرم عشق بازي می کنیم ...

ادامه ...
داستانی از رسول آبادیان
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | رسول آبادیان داستانی از رسول آبادیان
تمام راه در حال خواندن آوازی گنگ بود و گاهی هم با سوت جواب آواز خودش را می داد. گاهی بر می گشت و نگاهی به من می انداخت وچیزی می پرسید که حال و روزم را بهترارزیابی کند.

حالا بیست متری ازمن جلو افتاده بود. برگشت ونگاهی کرد وپرسید: از ده چی خریدی مهندس؟

گفتم: نون. ...

ادامه ...
شعرهایی از آرش شفاعی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | غزل معاصر ایران | آرش شفاعی شعرهایی از آرش شفاعی
عاشق شدم که لهجۀ جانم عوض شود
آن روزگار بی هیجانم عوض شود
شاید به دستگیری دستان گرم تو
خاموش خوانی ِ ضربانم عوض شود

...

ادامه ...
شعرهایی از بوئل شنلر
به ترجمه ی سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | ادبیات جهان | سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان شعرهایی از بوئل شنلر
به ترجمه ی سهراب رحیمی و  آزیتا قهرمان
بوئل شنلر متولد ١٩۶٣ با مجموعه شعر « نقاشی با آبرنگ روی گچ» در سال ١٩٩٢ کار شاعری اش را آغاز کرد. در اوایل سال ٢٠٠٠ سردبیر بزرگترین نشریه شعر کشور سوئد بود. در سال ٢٠٠٧ یک مجموعه شعر به نام « ترس از عشق » منتشر کرد. جدیدترین کتابش «کولی در تبعید» نام دارد که منتشره در سال ٢٠١١ است. شعرهایش به اکثر زبانهای اروپایی ترجمه شده اند. او در کنار سردبیری همکاری هایی نیز با رادیو سوئد داشته و دهها نمایشنامه رادیویی نوشته است. او همچنین سردبیر یک نشریه ی ویژه ی شعر به نام پست اسکریتوم بود. او ...

ادامه ...
داستانی از علیرضا فراهانی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | علیرضا فراهانی داستانی از علیرضا فراهانی
نشسته بودم تو ساحل ... رو شِنایی که داغ نبودن ... باد خنکی از سمت دریا میومد ... بدن آدم مورمور میشد ... چشام دریا رو نگاه میکرد ... بی­هدف ... اصلا نمیدونستم چرا اونجام؟ خوشحال بودم از اینکه قطره­های آب به تنم می­خورد، یه دفعه یه موج سنگین به سمتم اومد، موج سنگینی که تکونم داد، تا بیام خودمو جم­وجور کنم دیدم یه ماهی قرمز کوچولو افتاده بین پاهام و داره وول میخوره. ...

ادامه ...
نقدی بر رمان "ملکان عذاب " از ابوتراب خسروی
نعمت مرادی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | اندیشه و نقد | نعمت مرادی نقدی  بر رمان
بی شک ابوتراب خسروی یکی از نویسندگانی است، که سعی در واگویه کردن، اتفاقات تاریخی دارد.استاد توسیم روایت های موازی و پیچیده، طوری که با خلاقیت و چیره دستی ، شخصیت ها، زمان و گذرش را در هم ادغام کرده، تا خواننده به ملال گذر زمان ، کمتر پی ببرد. ...

ادامه ...
شعری از مانا آقایی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | مانا آقایی شعری از مانا آقایی
سال ‌ها بعد
وقتی به اندازه‌ ی کافی
از این روزها دور شده‌ ای
و در بیابانی قدم می ‌زنی ...

ادامه ...
داستانی از م.ح.عباسپور
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | م.ح.عباسپور داستانی از م.ح.عباسپور
... مثل هر بچه اي كه به دنيا مي آيد يا هر برگي كه فرو مي افتد. اما من اينجا زير تابلو ايستادن ممنوع، درست زير تابلو، در يك روز آخر پاييز، ‌شايد آخرين روز؛ چه مي كنم. منتظر كسي هستم؟ كي؟ ساعت اينجا هم مثل ساعت هاي بيشتر ميدان هاي همه شهر ها خوابيده است. باران مي بارد و من بي چتر زير باران مي روم تا خيس آب شوم مثل موش يا مثل انسان ها زماني كه هنوز هيچ چتري ساخته نشده بود. ...

ادامه ...
شعری از رباب محب
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | رباب محب شعری از رباب محب
از جنمِ علف در پائیز
یا باد در بلندی­ های بادگیر
گلویی­ که از صدا می ­افتد
تلنگری که دیگر پیدا نیست
یا رگی­ که پژواک ترسِ ماست ...

ادامه ...
داستانی از علی‌اکبرجانوند
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | علی‌اکبرجانوند داستانی از علی‌اکبرجانوند
به چراغ و بوق‌های مکرر خودروهای تک سرنشین توجه نمی‌کرد. خیلی‌‌‌‌‌ها برای سوار کردنش سمج می‌شدند. تک‌بوق، چراغ، تک‌بوق، چراغ! بیشتر از نیم ساعت کنار بزرگراه ایستاده بود. تا اولین ایستگاه راه زیادی در پیش داشت و ناچار بود همانجا منتظر بماند تا بلکه خودرو عمومی برسد. باد آلوده به دود به سر و صورتش می‌زد. پرِ رو سری‌اش را جلو بینی و دهانش گرفته تا دود کمتر استنشاق کند. ...

ادامه ...
شعری از شهین خسروی‌نژاد
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | شهین خسروی‌نژاد شعری از شهین خسروی‌نژاد
چگونه وَ از چه طریق
به زبان می‌آید
شکُفتن
راه رفتن را پس‌از زمین‌خوردن های زیاد
...

ادامه ...
داستانی از سيروس نفيسي
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | سيروس نفيسي داستانی از سيروس نفيسي
پشت پنجره ايستاده بود، بی حرکت. آن پایین، خيابان طویلی بود که تک و توک ماشینی ازش می گذشت. نور چراغ ماشین ها هر دفعه پر نورتر می شد، شاید هم خزش نرم و بی صدای شب و تاریکی نشسته روی سر و صورت خیابان بود که آن طور نشان می داد. ...

ادامه ...
شعری از مهتاب کرانشه
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | مهتاب کرانشه شعری از مهتاب کرانشه
"درست" مثل خواب های من بود
راهی بزرگ داشت ؛اما پیدا نبود.
"درست" سرنوشت ما بود
به پایمان می پیچید
اما نمی فهمید. ...

ادامه ...
پرداخت جزئیات در داستان
بهاره ارشد ریاحی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | اندیشه و نقد | بهاره ارشد ریاحی پرداخت جزئیات در داستان 
بهاره ارشد ریاحی
چشم‌ها را باز می‌کند؛ طاق‌باز به سقف. ترک‌ها جابه‌جا لابه‌لای پوکه‌های ریخته شده و آویزانِ گچ‌های طبله کرده و مرطوب پیچیده‌اند. یکی‌شان پررنگ‌تر و عمیق‌تر، سیمِ چند شاخه‌ی لامپ کم مصرفِ وسط ذوزنقه‌ی بدقواره و ناموزونِ سقفِ هال را دور زده و رسیده به لکه‌ی زردی که مثلثی است با زاویه‌ی حاده‌ی خمیده و معوج. ...

ادامه ...
داستانی از مائده مرتضوي
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | مائده مرتضوي داستانی از مائده مرتضوي
دستم را که توی هوا مانده بود بردم توی جیبم. دستم مثل همیشه اول پرزهای مخملی داخل کتم را لمس کرد بعد زیپ جیبم را باز کرد تا جایش بیشتر شود و بتواند کش و قوسی بیاید . مامور سردخانه رویش را دوباره پوشاند و برگرداندش داخل کشوی سرد. ...

ادامه ...
شعری از صابر حسینی
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | شعر امروز ایران | صابر حسینی شعری از صابر حسینی
صدایم کن
بگذار حنجره ات
برف های دلم را بتکاند
من پیر شده ام
تنها تویی که هنوز هم
در عکس ها جوان مانده ای
...

ادامه ...
داستانی از احسان زارع
بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣ | داستان | احسان زارع داستانی از احسان زارع
شاید ساعتی از نیمه شب گذشته باشد، که سرما آزارش میدهد تا اینکه بالاخره بی تاب می شود و از درتیره کهنه زنگ زده پشتی کارگاه بیرون می رود و زیر تیربرق لامپ روشن چوبی قدیمی می ایستد.
هنوز حرفای رضا تو گوشش وزوز می کند که گفته است : امشب منتظرم باش که سراغت ميام. ...

ادامه ...