شعرهایی از آرش شفاعی

نویسنده : آرش شفاعی
تاریخ ارسال : بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣


آرش شفاعی

متولد 1354- مشهد

مجموعه ها:

تا فراسوی رفتن(غزل و سپید)، تهران شبیه هر شب دیگر سیاه بود(غزل) ، تکه های سرب در دهانم( غزل و سپید)، جمعه خیابان ولیعصر(سپید)، شهریوری تو( غزل)، در حد مرگ( سپید) و کودتای سفید( غزل).

 

1

عاشق شدم که لهجۀ جانم عوض شود

آن روزگار بی هیجانم عوض شود

 

شاید به دستگیری دستان گرم تو

خاموش خوانی ِ ضربانم عوض شود

 

می خواستم که لحن غم انگیز قصه ات

وقتی برات شعر بخوانم عوض شود

 

پر شد ضمیر من ز تو باید که بعد از این

دستور خشک مغز زبانم عوض شود

 

جز در حضور عشق شهادت نمی دهم

باید که ذکرهای اذانم عوض شود

 

در زندگی به قدر کفایت گریستم

لطفاً بخواه مرثیه خوانم عوض شود

 

قلیان زهر مار برایم بیاورید

گاهی مگر که طعم دهانم عوض شود

 

هر آدمی اگر چه که عاشق، اگرچه خاص

وقتی زمان گذشت گمانم عوض شود

 

شعر تو مثل قبل برایم قشنگ نیست

وقتی مخاطبت نگرانم عوض شود

 

گفتی که آمدم ولی البته ممکن است

تصمیم این که باز بمانم عوض شود

 

2

 

آمدم گفتند کاری اضطراری داشته

با خودم گفتم خدا! یعنی چه کاری داشته

 

گفت دل تنگ تو بودم حالم اصلاً خوب نیست

گفت بی من گریه کرده حال زاری داشته

 

گفت می‌خواهم کمی‌ خلوت کنم پیشم نیا

من که می‌دانم دروغ است و قراری داشته

 

از صدایش خوب می‌فهمم که از من خسته است

خوب می‌فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته

 

گفتمش یک روز رازی داشته با غیر من؟

در صدایش لرزه ای افتاد؛ آری داشته

 

گفت دربند توام دیوانه جان! گفتم نترس

هرکه زندانی شده راه فراری داشته

 

عشق برد و باخت دارد هر که عاشق می‌شود

در ضمیرش میل پنهان قماری داشته


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :