غزلی از علی راکبی

نویسنده : علی راکبی
تاریخ ارسال : دهم اردیبهشت ماه ١٣٩۵


ما چه بودیم و چیستیم امروز جز همانی که میتوانستیم

ما همه شعر صامتیم همین شاعرانی که میتوانستیم

 

زخم و پرواز با همند عزیز اوج پرواز دانه در  قفس است

فاتح آسمان خود بودیم آسمانی که میتوانستیم

 

چشم ما بود و خاک خاکی سرد شعرهای خموده بی درد

رنج با ما غریبه بود که گفت استخوانی که میتوانستیم

 

بغض را جرعه جرعه نوشیدیم تلخ اما به خویش خندیدیم

آه را لقمه لقمه بلعیدیم لقمه نانی که میتوانستیم

 

می دویدیم و دور شد همه چیز غیر پیری که پیش می آمد

می دویدیم رو به دور شدن در جوانی که میتوانستیم

 

تا نفس میزدیم جان میبرد زندگی هر نفس نفس از ما

مرگ را ساده زندگی کردیم مردمانی که میتوانستیم

 

ایستادیم و راه ما را برد تا شبی بین گور بگذارد

ایستادیم بر گذشتن خویش آنچنانی که میتوانستیم

 

صبر کردیم و صبر کردیم و صبر کردیم و خون دل خوردیم

صبر کردیم اگرچه سخت ولی با توانی که میتوانستیم

 

زنده ماندیم و زندگی کردیم گرچه با شرم زندگی کردیم

زنده ماندیم و درد را کشتیم ناتوانی که میتوانستیم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :