شعری از حامد رمضانی

نویسنده : حامد رمضانی
تاریخ ارسال : نهم بهمن ماه ١٣٩۵


می کشد جسم درد را بر دوش
عابری که به گرده اش زين است
لنگ لنگان و خسته، رام و صبور
وزن اين بار اگرچه سنگين است

تف به اين روزهای پی در پی
که فقط زين به پشت و بار به دوش
عاقبت حاجتی نمی گيريم
از دعايی که لعن و نفرين است

شهر من، شهر ريسه و پرچم
کوچه هايش در انتظاری پوچ
نيمی از سال دسته های عزا
نيم ديگر به فکر تزئين است

خسته از دردهای بی درمان
همه در آرزوی تسکين اند
فيلسوفی که بود اهل بساط
گفت افيون توده ها اين است!

کشور مردهای وافوری
پهلوان های پير پيزوری
تختی اش تخته بند گورستان
لوطی اش زنده ياد فردين است

گفته بودی که زنده خواهد شد
گفته بودم که بر نخواهد خاست
گوش اين مرده های خواب آلود
پر از اوراد گنگ تلقين است

دل به گل های نوشکفته نبند
تيغ و رگ همنشين ديرين اند
در ده نوکران فرمانبر
باغ هم نام ديگرش "فين" است


شهروندی موجّه و آرام
صبح و شب، شب و صبح در پی کار
در من آتشفشان خاموشی ست
که نگهبان پمپ بنزين است

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :