شعری از علیرضا الیاسی

نویسنده : علیرضا الیاسی
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


زیرِ بارِ هزار زن در من
کفِ پایم دهانه باز کند
مثلِ معشوقه هایِ قاجاری
دختری با سبیل، ناز کند
باله هایِ به ران کشیده شده
ذبحِ پروانه را مجاز کند
پدرم را به دار می آویخت
بازوانِ عزیزِ مادری ام

بین رقصِ زنی به مویِ بلند
باد آمد، روان پریش شدم
ماتِ چشمِ سیاہِ او بودم
مهره رو کرده بود، کیش شدم
اسمِ (مریم) گذاشت رویِ خودش
 یک کلیسایِ بی کشیش شدم
یادگارِ پدر بزرگِ من است
حلقه و سینه ریزِ مادری ام

مُژه ها سوزن اند در قلبم
پنبه الکل، لبِ پرستاران
در لباسِ فرشته ی دوزخ
نیشِ او زیرِ ماسک ها پنهان
 جرمِ من روی تختِ خوابِ عمل...
چند دفعه، تولّدِ عریان؟!
قرصِ اعصابِ زندگی بودند
سینه هایِ مریضِ مادری ام


درد مرد است، مرد می فهمد
مرگ را، روزِ سرد می فهمد
خودکشیِ (شریفِ) مردان را
مترویی در (نبرد) می فهمد
در جهانی که بعد از این متروست...
عشق با من چه کرد؟میفهمد؟!
می دهم دردهای دنیا را
هی حوالهِ به چیزِ مادری ام...


حینِ پرتاب، رویِ ریلِ قطار
طول بازوی او نجاتم داد...



قطع شد بازوانِ اهلیِ او
زنده ماندم بدونِ آغوشش
توی آغوشِ گرمِ مادری ام
پدرم هیزمیست در آتش!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :