شعری از آزیتا قهرمان

نویسنده : آزیتا قهرمان
تاریخ ارسال : دوم مهر ماه ١٣٨٩


بهارانه

ابرهایت پنهان هنوز
خواب ها از بیراهه می روند
با همین مختصر آسمان اما

می شود در قطره ای پارو کشید
ایستاده ایم و
دریا در خون درخت
بیدار می شود

ایستاده ایم
 خاکسترها همه  امروز دیوانه اند
وقتی پرنده می خواند
طول و عرض خدا
جزیره ای سبز است
ماه دل می زند
در انگشتی که می کشم بر قلب خاک


در خط کوتاهی شبیه پروانه ها
اسم کوچکی هستیم ما
در سایه ی شیشه­های روبرو

تنها بهار می تواند ثابت کند

برگشته ایم
حتی وقتی رفته ایم
می شود صدایمان کرد   دوباره

 

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : هاجر رحیمی
آدرس اینترنتی : http://

میشه ایمیل تون رو برام بفرستین؟

ارسال شده توسط : حافظ حدایق
آدرس اینترنتی : http://

ای کاش همه ما روزی از شعر بی نیاز بشویم

ارسال شده توسط : فخرالدین احمدی سوادکوهی
آدرس اینترنتی : http://www.faryad54.blogfa.com

www.faryad54.blogfa.com
آفرین
طول و عرض خدا
بخش آخرش خیلی زیباتر از شروع کار است. در کل کار قشنگی است
بدرود رفیق

ارسال شده توسط : e a tanha
آدرس اینترنتی : http://www.eatanha.blogfa.com

alie khanoom mamnun