شعری از سارا سلماسی

نویسنده : سارا سلماسی
تاریخ ارسال : هجدهم تیر ماه ١٣٩۶


سوره خواندید و مست لرزاندید بند در بندِ اضطرابم را
آیه آیه شبی اوکی کردید تا بچاپید رختخوابم را

مست شرعی ترین خیانت ها اتّفاقِ برهنه تان خوابید
گیج بودید و هیچ می دیدید پلکِ افتاده توی قابم را

حکم من یک نگاه تعزیری، پشت زندان شیشه ای بود و -
اعتمادم شَرَق شَرَق می زد ، درد کامل کند عذابم را

چشم من دوربین خوبی نیست .کی شتر دیده ام؟ ندیدم، نه
هر چه بردید نوش جان شما بسته تر می شوم حسابم را

هرز رفتید و   "صیغه تان"  پاکید، گند و بودار چشم من ،تف تف
بعداز انجام این شب اداری گِل بگیرید فاضلابم را

حیف ، این قاب انتحاری نیست تا شما را خودم بسوزاند
دور تا دور من فرم پیچید تا نریزد کمی مذابم را

راوی قصّه چشم تکراری است،آشنایی زدایی ام هیچ است
فصل آخر کلاغ خوابیده زیر پر می زند کتابم را


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :