شعری از حسین اشراق

نویسنده : حسین اشراق
تاریخ ارسال : بیست و پنجم مرداد ماه ١٣٩۶


نام کوچکت را از میان خطوط  متصلی میخوانم
که با طبیعت بد لهجه ی جنگ می خندد
باغ بزرگی است نامت
با درختچه های کوچک بدنام
با شور بد آهنگ باد میانه ی پاییز
و هر چه نامت بخوابد میان کرت های بی آب
آهی بلند بیدار است در اسارت چاه
هر قطره لشگری است در محاصره
هر چکه گلوله ای ست در خشاب
هر بار که به اختصار می گشایی لب میگسارت را
آنسوی خاکریز ریخته خون از تنی
هر بار که با درد بزرگت به نام کوچکی تکیه میکنی
خون از دماغ کارون روانه است
ما نام های کوچکی داریم
این ارتباط با بزرگی نام پرنده است
جنگ است بعد بردن نامت
سنگ است نام کوچکت که بر تن انسان میزنند
این بار که بر دوش من است
یک باغ پر پرنده است
تا نام تو را قار می کشند
یک کشور از تنم به کشور دیگر گشوده ،
تسلیم می شود .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :