شعرهایی از محمد الماغوط
(شعر سوریه )
ترجمه ی أمل نبهانی

نویسنده : أمل نبهانی
تاریخ ارسال : هفتم شهریور ماه ١٣٩۶


شعر اول :

باران اندوهناک
چهره ی غمگینم را می پوشاند وُ من
رؤیای پلکانی از غبار را می بینم
از پشت های خمیده و دست های فشرده بر زانوها
می خواهم به آسمان روم تا بدانم
به کجا می روند آه ها و دعاهامان ؟
آه عزیزم
شاید همه ی افسوس ها و دعاها
و آه ها و استغاثه ها
که در گذر هزاران سال و قرن
از میلیون ها دهان و سینه بیرون آمده اند
در جایی از آسمان, چون ابرها جمع شده اند
و شاید کلمات من
کنارِ کلمات مسیح بوده اند
پس در انتظار اشک آسمان باشیم
عزیزم

شعر دوم :

دیگران خوردن می خواهند وُ من گرسنگی را
که بپوشند وُ من عریانی را
خانه داشته باشند وُ من آوارگی را
ازین رو
با هیچ موجودی رقابت نمی کنم
چرا که همه بُرد می خواهند وُ من
باختن را

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :