نگاه عوام و تحرک و تغییر اجتماعی
نخبگان و هنرمندان دو نگاه در یک نگاه
عابدین پاپی

نویسنده : عابدین پاپی
تاریخ ارسال : بیستم شهریور ماه ١٣٩۶


نگاه عوام و تحرک و تغییر اجتماعی 

نخبگان  و هنرمندان دو نگاه در یک نگاه
 

عابدین پاپی


واژه ی نگاه به معنی دیدن است  و این دیدن می تواند با چشم سر باشد و یا چشم دل. می تواند نیکو و سازنده باشد و یا بد و ناکارآمد. همه ما برای دیدن  از چشم استفاده می کنیم و چشم پرکاربردترین تأثیر را در قضاوت های علمی و اجتماعی ما بر عهده گرفته است . چشم با اولین تماشای خود می تواند بخش عمده ای از ویزگی ها را در دیگران ببیند و به خاطر همین است که می گویند اولین دیدار افراد با  یکدیگر خیلی مهم  است . از زوایه ای دیگر نگاه می تواند نوعی باور داشت عینی _ اجتماعی و یا فرهنگی باشد که ما از دیگران کسب می کنیم . نگاه جمعی مردم نیز در هر شرایطی قدرت تصمیم گیری را برای تغییرات اجتماعی و فرهنگی و .. بر عهده دارد به گونه ای که این زبان جمعی و متداول مردم است که نگاه های اجتماعی و هنری را در برهه های زمانی بوجود می آورد و یا احیانا" حذف و مردود می کند . با این تعابیر هدف ما در این نوشتار که حاصل تجربه زیستی و اجتماعی خویش درسیر زندگی می باشد این است که در حد و یارای خویش بتوانیم به سئوالات ذیل پاسخ دهیم :
1-نقش نگاه عامه ی مردم در تغییرات اجتماعی نخبگان و هنرمندان و نقش تغییرات و تحرکات اجتماعی نخبگان و هنرمندان در نگاه عامه ی مردم
می توان چنین برداشت نمود که در جامعه نگاه عامه مردم یک نگاه جمعی و تقریبا" متداول است . بنابراین این نوع نگاه را می توان نگاهی بر اساس و پایه ی مؤلفه های عمومی جامعه برشمرد که به نوعی عرف اجتماعی نیز تبدیل شده است و این روند را در کشورهای جهان سوم و سنتی بیشتر می توان مشاهده نمود تا در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته . نگاه مردم عامه بر اساس یکسری باورداشت ها ی عمومی و اعتقادات جمعی صورت می گیرد که این باورداشت های عمومی و اعتقادات جمعی نیز ریشه در فرهنگ سنتی مردم دارند و به عنوان یک حکم نافذ می توانند افراد دارای نام و نشان را بالا ببرند و یا پایین بکشند . در زوایایی دیگر ، نگاه خواص و نوع تحرکات اجتماعی و تغییرات آنان در جامعه  است که این نوع نگاه از جانب نخبگان و هنرمندان صورت می پذیرد و اگر چه نوعی نگاه جامع الاطراف است و این نگاه می خواهد که در اصلاح و پیشرفت جامعه مؤثر افتد اما در خیلی از مواقع قابل پیاده شده در بطن جامعه نیست و این مهم نیز به دو دلیل می تواند قابل اجرا نباشد: نخست  این که خودِ افراد خاص و نخبه با مطالبات و افکار و فرهنگ مردم عامه فاصله دارند و امکان بازگشت برای این افراد به سهولت میسر نیست و دیگر این که مردم عامه نیز با پارامترهای علمی و فرهنگی افراد خاص اغیارند و امکان ارتباط فکری و فرهنگی برای آنان دشوار است . با این تعابیر دو مورد اساسی از این مبحث استخراج می شود . نخست این که نقش نگاه عامه مردم در تغییرات اجتماعی نحبگان و هنرمندان افزایش می یابد ولی نقش نحبگان و هنرمندان در تغییرات و تحرکات احتماعی مردم عامه کاهش می یابد . شاید این سئوال در ذهن مخاطب خطور کند که چرا نقش نخبگان و هنرمندان در نگاه مردم عامه کاهش می یابد؟! در پاسخ باید گفت که به خاطر این که در مقوله ی نقش پذیری و فرهنگ پذیری کفه ی ترازو در کشورهای جهان سوم و کشورهای متمدن و تاریخی که دراین کشورها نگاه مردم عامه رواج تر می باشد سنگین تر است به گونه ای که نقش نگاه عامه مردم در این کشورها چربش بیشتری را به علت عدم آشنایی با علم و تکنولوژی روز بر عهده گرفته است .
به عنوان مثال : تحرک اجتماعی یک هنرمند از یک پله به پله ی بالاتری با تعریف و تمجید نگاه عامه مردم مواجه است اما همین تحرک اجتماعی اگر از یک پله به پله ی پائین تری سقوط کند نگاه عامه ی مردم با تنبیه و سرکوب همراه می شود . لذا به نظر می آید که نقش این دو گروه نقشی بُرد- بُرد است به طوری که اگر این نقش از برد برد یکی از گروه ها به بُرد –باخت تبدیل شود در آنجاست که رابطه ی این دو خدشه دار می شود و حاشیه ها و گلایه ها از جانب یکی بر علیه دیگری آغاز می شود . بنابراین نتیجه می گیریم که نگاه هردو گروه نسبتِ به رفتارها و رویکرد های یکدیگر نگاهی نقش پذیر و جامعه پذیر است . به این دلیل که اگر نگاه مردم عامه ای درکار نباشد هرگز افراد نخبه و هنرمند در جامعه چهره نمی شوند و اگر نگاه خواصی در کار نباشد هرگز تفکر و یاهنری در جامعه شکل نمی گیرد اما مشکل اینجاست که این دو گروه اگر چه همدیگر را به صورت ناخود آگاه در جامعه یاری می کنند ولی هرگز نتوانسته اند خود را به صورت خود آگاه پیدا کنند!
با این تفاسیر سئوال فربه تری در ذهن خطور می کند که چه کسی در این وسط مقصر است؟ شاید بتوان گفت هیچ کدام از این دو گروه در تعیین نگاه ها و نقش های مرتبط با هم مقصر نیستند ، بلکه بخش عمده ای از تقصیر را بایستی به گردن جبر طبیعی و اجتماعی هستی انداخت و بخش دیگر ِ آن نیز مرتبط با سیاست بازی های اجتماعی است که توسط افراد کیس و صاحب کرسی و منصب شکل می گیرد . زیرا که اگر عدالت اجتماعی را در نظر داشته باشیم و بر اساس آن نسبت ِ به حقوق افراد بر کرسی قضاوت بنشینیم بی گمان حق یک دکتر تحصیلکرده و با سواد با یک فرد بی سواد در جامعه یکی نیست و یا حق یک کارگر سیاه پوست قوی الجثه با یک کارگر سفید پوست و ضعیف الجثه در جامعه یکی نیست اما در عالم سیاست  چنین حقوقی را هرگز به حقدار نمی دهند ! نکته ی دیگر جبر طبیعی و اجتماعی است که در خیلی از شرایط رابطه ی مردم عامه را با افراد خاص خدشه دار می کند و این جبر طبیعی و اجتماعی نیز با حوادث و اتفاقات غیر طبیعی همراه است . به عنوان مثال: یک نویسنده در اوج رشد و شهرت تصادف می کند و می میرد و یا یک هنرمند در اوج هنر و در سن جوانی طعمه ی حوادث و اتفاقات ِ غیر طبیعی می شود و جان ِ خود را از دست می دهد و یا ممکن است که یک فرد با کمترین تلاش و کوشش هنری و یا علمی و ... به بالاترین جایگاه برسد که در این شرایط جبر طبیعی و اجتماعی تأثیر گذار است ! . اجتماع در تعیین نقش ها و جایگاه های افراد تأثیر به سزایی دارد و این مهم نیز بر می گردد به این که جامعه همیشه به دنبال مطالبات روساختی خویش می باشد و اگر فرد نخبه و مشهور بتواند این مطالبات را ( در هر زمینه ای که فعالیت می کند) برآورده نماید به آن جایگاهی که خواسته ، می رسد . اما علاوه بر این مفاهیم سئوال اینجاست که آیا اراده و اندیشه ی فرد به تنهایی می تواند جایگاه والای او را تثبیت کند یا که نه؟ در پاسخ باید گفت که اراده و اندیشه می تواند هنر و یا علم شما را به تثبیت برساند چون یک فردِ با اراده می تواند به جایگاهی فکری و یا هنری دست یابد اما در جایگاه اجتماعی آن نگاه مردم عامه بی تأثیر نیست و اگر حرف دلِ مردم عامه در هنر و یا علم این فرد نخبه نباشد هرگز این مهم به تثبیت و تصویر لازم نمی رسد؟!
بنابراین نقش نگاه مردم عامه به تغییرات اجتماعی و هنری افراد نخبه و هنرمند همیشه نقش غالب را بازی می کند و نقشِ نگاه ِنخبگان و هنرمندان در تغییرات مردم عامه همیشه نقشی مغلوب بوده است . از این حیث که یک هنرمند و یا نخبه تحت هر شرایطی نیاز به انتخاب و تشویق بیشتری را در بین عوام دارد تا در بین آحاد مردم . حدود مردم متخصص و هم جنس برای یک هنرمند و یا نخبه حدودی قابل اعتنا نیست و تنها محبوبیت فرد متخصص را به تثبیت می رساند نه مشهوریت آن را. بنابراین برای این که به شهرت لازم برسیم بایستی با نگاه مردم عامه همراه شویم و اگر به دنبال محبوبیت لازم هستیم نیاز به همراهی مردم خواص از پارامترهای اساسی است . حاصل این که نقش این دو در مطالبات یکدیگر اگر چه نقشی مکمل نیست اما نقشی لازم است ولی نگاه این دو نگاهی مکمل است زیرا که مردم عامه به مانند نردبانی هستند که افراد نخبه و هنرمند از این نردبان بالا می روند؟!
2-جستاری در دوگانگی ذهنی مردم عامه و نخبگان و هنرمندان
دو گانگی ذهنی عبارتست از رفتارهایی که این رفتارها از بافتار و ساختاری یگانه و واحد برخوردار نیستند بلکه در جامعه خود را به دو صورت متفاوت نشان می دهند . به عنوان مثال  جامعه نسبت ِ به یک فرد هنرمند یک نگاه ریشه ای و بومی دارد و یک نگاه شخصیتی و فکری . از این حیث که ممکن است فرد را با دو نگاه پذیرا باشد و این دو گانگی ذهنی منجر به برداشتی درست از جامعه نمی شود . ذهنیت مردم از یک فرد ابتدا در زیست بوم آن شکل می گیرد و این ذهنیّت ممکن است بر اساس تغییرات فرد در سیر زندگی دچار تغییر شود اما این تغییر نمی تواند تغییری کامل و مقبول باشد . از این نگاه آدمی هرچند که در سیر زمان و مکان ها رشد و نمو پیدا می کند اما از دو گانگی ذهنی مردم در امان نیست زیرا که مردم نسبت به این فرد دارای دو نوع نگاه ِ ذهنی اند . نخست نگاهی که شامل زیست بوم فرد و کودکی های فرد تا سن جوانی است و در ثانی نگاهی که شامل رشد اجتماعی فرد و فراز و فرودهای این رشد اجتماعی در طی جاده ی زندگی اوست . لذا سئوال اینجاست  که آیا این دو گانگی ذهنی از جانب مردم می تواند به یک انسجام و یگانگی ذهنی تبدیل شود و یا که نمی تواند؟ در پاسخ به این سئوال باید گفت که دو گانگی ذهنی زمانی شکل می گیرد که فرد هنرمند و یا نخبه و یا به تعبیری دارای جایگاه و پایگاه ِ هویتی و اجتماعی با فراز و فرود هایی مواجه شده است و یا در سیر زندگی دچار تغییرات و تحولاتی شده که این تغییر و تحولات هم چشم گیر هستند و هم چشم سیر . چشم گیر به این معنا  که نگاه مردم به این فرد نگاهی فراگیر و قابل قبول است و چشم سیر به این معنا که نگاه مردم به این فرد و یا افراد نگاهی منفی و معترض است . یگانگی ذهنی وقتی شکل می گیرد که افراد خاص در سیر زندگی با مشکلات اساسی مواجه نشده اند و راه درستی را از نگاه مردم طی کرده اند اما دو گانگی ذهنی زمانی شکل می گیرد که افراد خاص در سیر زندگی با مشکلات اساسی مواجه شده اند و پیشینه ی دیروز شان با امروزشان در تضاد است . به عنوان مثال: ممکن است یک فرد قبلن مدیر کل و یا نویسنده و یا موزیسین محبوبی بوده است اما امروزه به یک فرد معتاد و قمارباز و یا کلاهبردار تبدیل شده است که این نوع فرآیند را مردم عامه پذیرا نیستند و همیشه نگاه اول را به نگاه دوم ترجیح می دهند . این ترجیح دادن اگر چه منطقی و معقول نیست اما ذهنیّتی است که سال ها در حافظه ی مردم نقش بسته است و سابقه ی آن نیز از نگاه دوم در نزد مردم بیشتر است ، زیرا که مردم به کسی که قبلن سرمایه دار بوده است و امروزه آن جایگاه را ندارد هرگز به چشم یک فقیر نگاه نمی کنند بلکه همان ذهنیّت سرمایه داری را در ذهن خویش تداعی می کنند اما توأم با رفتاری زننده و منفور . و یا نسبتِ به کسی که قبلن نویسنده و یا شاعر بوده است اما امروزه به دلایلی به فردی دروغگو و بی پایه و اساس تبدیل شده و خودش را در جامعه هم حفظ نکرده است با نگاهی فرهنگی اما توأم با نوعی دوگانگی ذهنی می نگرند که یک نگاه مرتبط با پیشینه ی اولیه اوست و یک نگاه مرتبط به پیشینه ی ثانویه و در این بین مفهوم مطلوب و سازنده ای از شخصیت فرد توسط مردم استخراج نمی شود .
با این حال انسان جایزالخطاست و ممکن است در هر برهه ای از زمان اشتباه و خطا کند و این خطا به منزله ی این نیست که همه ی داشته ها و مطالبات آن را زیر سئوال ببریم بلکه نگاه معقول این است که ما واقعیّات مثبت افراد را در هر برهه ای از زمان مدنظر داشته باشیم و سعی کنیم که واقعیّات افراد را بیشتر برجسته نمائیم تا که اشتباهات وی به فراموشی سپرده شوند . نکته ی دیگر این که بخشی از خطا و اشتباه افراد ناشی از یکسری اتفاقات و حوادث می باشد که در خیلی از مواقع خود فرد خاطی مقصر نیست واین فرد به مانند خار و خاشاک هایی می ماند که یک سیل با خود به همراه دارد .بنابراین دلیل موثق این نیست که مردم فرازهای افراد خاص را در جامعه ببینند اما به فرودهای آن  التفاتی نداشته باشند . زندگی دو بخش است که این دو بخش شامل شادی و غم می شود . اگر شادی نباشد غمی هم در کار نیست و اگر غمی نباشد شادی اظهار وجود نخواهد کرد . پستی ها و بلندی های زندگی خود از عناصری به شمار می روند که زندگی ما را می سازند به گونه ای که قله بدون کوهپایه بی معناست و کوهپایه نیز بدون قله نام و نشانی ندارد . این دلیل نمی شود که من اگر دیروز بد بودم و امروز خوب شدم خوبی امروز را به پای بدی دیروز بگذارند . به نظر می آید که تا بدی نباشد خوبی در کار نیست و تا زشتی نباشد زیبایی نمی تواند خود را نشان دهد . ما نمی توانیم قانون تضاد طبیعت را زیر سئوال ببریم و اگر طبیعت خدا را معلم خود بدانیم خیلی از این مشکلات برطرف می شود . یک گُل ممکن است  در یک لجن متعفن رشد و شکوفا شود پس این دلیل نمی شود که چرا در یک لجن متعفن رشد و نمو کرده است !! شاید چرخش وچربش طبیعت ما را از یک زشتی به سوی یک زیبایی هدایت کند و شاید هم زیبایی ما را به سوی یک زشتی سوق دهد . حرکت ناخود آگاه ِ طبیعت دست به هر کاری می زند و ممکن است رفتارهای خود آگاه ما را به سمتی دیگر سوق دهد که در آینده به نفع بشریت باشد؟!
3-چگونه می شود نگاه مردم عامه را به فراز و فرودهای افراد خاص و هنرمند در جامعه تغییر داد؟ آیا می شود یا نمی شود ؟  
به نظر می آید که هر چیزی شدنی است . به قول معروف سخت است اما شدنی است . شدن به مانند بودن نیست زیرا که راه پر مخاطره ای را باید در سیر زندگی طی کرد تا که به مقوله ی شدن رسید و این نگاه مردم عامه نیز خود تبدیل ِ به یک شدن شده است و برای تغییر آن نیز نیاز به مرور زمان را می طلبد و تغییراتی  که در سیر زمان و در بستر مکان ها در حال شدن است . به عنوان مثال : نگاه مردم به یک نشانه و یا فرد مورد خطاب بر اساس تکرار فراوان ِ در ذهن به یک نگاه اسطوره ای و یا قهرمانی تبدیل می شود و تغییر آن نیز به همین سادگی نیست مگر این که نشانه های جامعه تغییر یابند . شما نمی توانید نگاه مردم را به فردوسی و یا حافظ و ... عوض کنید زیرا که این دو به عنوان دو نشانه ی هنری و ادبی در ذهن مردم نقش بسته اند و سال ها ی سال نیز در ذهن و حافظه ی مردم تکرار شده اند . لذا غیر از زمان و تغییر زمان کسی دیگر قدرت تغییر نگاه ها و نشانه ها را در همه ی ابعاد و گرایش ها ندارد . نگاه وقتی در ذهن ما خطور کند و تبدیل به فهم و درکی حتا غلط شود به همین سادگی از ذهن ما خارج نمی شود زیرا این ذهن نگاه را با روح و روان ما همراه می سازد و به مرور زمان این نوع نگاه تبدیل به رفتارهایی عمومی می شود که این رفتارها فرهنگ و زبان ما را شکل می دهند . بنابراین فراز و فرود افراد خاص و هنرمند از نگاه مردم به همین سهولت قابل تغییر نیست اما می شود این نگاه را به مرور زمان تغییر داد . فکر می کنم تغییر زیست بوم و مهاجرت به مکان دیگری در جهت تغییر خویش و فرهنگ خویش یکی از راهکار ها باشد چه این که به مرور زمان نگاه افراد به فرد مورد خطاب به فراموشی سپرده می شود و حضور فرد با داشته های جدید باعث تغییر نگاه مردم می شود . داشته های جدید اگر چه به طور کامل نگاه مردمِ هم تبار و هم خویش را عوض نمی کند اما چون از یک محیط دیگر اقتباس شده اند بی گمان بی تأثیر نیست . به عنوان مثال: شما وقتی در زیست بوم خود با شکست اقتصادی و یا معنوی مواجه می شوید و از آن شهر و دیار کوچ می کنید تا مدتی نشانه ها و عوامل آن شکست در بین عموم مردم رد و بدل می شود و این تعاملات نیز با تخریب همراه است اما بعد از مدتی چون در بین آن ها نیستی به فراموشی سپرده می شوند و بعد از مدت ها نگاه مردم عامه با انتظارات جدیدی از فرد مواجه می شود و مردم عامه  در ضمیر ناخودآگاه خویش  به دنبال فرد هم زیست و هم تبار و فرهنگ خود می گردند و این فرد اگر بعد از مدت ها با داشته ها و یافته هایی جدید خود را در آن شهر و دیار نمایان سازد بی گمان این داشته ها ی جدید می تواند باعث تغییر افکار و نگاه آن مردم شود . اما به صورت کلی نگاه مردم به این فرد عوض نمی شود و نوعی دو گانگی ذهنی به وجود می آید که ذهنیت اول نیز قوی تر ظاهر می شود ولی به مرور زمان داشته های جدید چون ازآن زیست بوم و طبیعت نیستند تقریبا" حالتی آلتر ناتیو به خود می گیرند و جایگزین می شوند . بنابراین نکته اینجاست که اگر نگاه مردم عامه را می خواهیم نسبت ِ به فراز و فرود خود در ادوار گذشته تغییر دهیم فکر می کنم نیاز به باز تولید و بازآفرینی خود در آن محیط و منطقه بعد از مدتی لازم است و اگر به این مهم توجه نکنیم ممکن است که در آن محیط به فراموشی سپرده شویم .
4-چرا نگاه عامه مردم به بعضی از افراد ِ با شغل و مهارت در جامعه تقابل است نه تفاهم؟ در جامعه ما با دو نگاه مواجه هستیم . نخست نگاه تفاهم است و دیگر نگاه تقابل . نگاه تفاهم نگاهی است که مورد فهم جامعه می باشد و جامعه نسبت ِ به آن از خود رویکردی مثبت و مقبول را به نمایش می گذارد به مانند : نگاه مردم به یک پزشک یا یک وزیر و یا یک ثروتمند و یا مهندس . در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال گذار به توسعه ما با چنین نگاه هایی مواجه هستیم و دلیل عمده ی آن بر می گردد به جایگاه اقتصادی و اجتماعی _ سیاسی این افراد که در ابعادی مطالبات مردم عامه و فقیررا برآورده می کنند و چون این نوع نگاه در ذهن مردم پایگاه زده است و پیشینه ای دیرینه دارد لذا تحت هر شرایطی در جامعه مقبول است حتا اگر نفع و خواسته ی مطلوبی را هم برای مردم به همراه نداشته باشد . دیگر نگاه تقابل است . نگاه تقابل به نگاهی گفته می شود که از جانب مردم به مقابله با افراد قیام می کند و جایگاه افراد را زیر سئوال می برد . به مانند نگاهِ تقابل مردم به یک آشپز و یا کارگر . و یا نگاه تقابل مردم به یک نگهبان و یا رُفته گر و یا حتا به یک شاعر و یا نویسنده و یا هنرمند!!
دلیل عمده ی این نگاه تقابل بر می گردد به حافظه ی طلایی  یک جامعه که با اشرافیت و ثروت کلاف خورده است و حاکمیت و دیکتاتوری و برده پروری از پارامترهای سیستم اجرایی آن به شمار می روند . در جوامع توسعه نیافته تقسیم کار معنا ندارد و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم فردی می دهد و از این حیث است که هرگز این گونه جوامع به رشد و توسعه ی همه جانبه دست نمی یابند . عدالت اقتصادی زمانی رخ می دهد که جامعه برای همه ی اهل فن و نظر در همه ی فنون و مهارت ها احترام قائل باشد و نتیجه ی یک کار مثبت در جامعه را حاصل زحمت همه ی اهل فن آن جامعه قلمداد کند . به عنوان مثال : رشد یک کارخانه ی تولیدی را حاصل زحمت مدیر ، مهندس و کارگر تلقی نماید نه مدیر . بنابراین در پاسخ به موضوع اصلی باید گفت که چند دلیل عمده وجود دارد که نگاه مردم به بعضی از افراد ِ با شغل و مهارت تقابل است نه تفاهم؟ دلیل عمده این که شغل و مهارت این افراد در جامعه تعریف و نهادینه نشده است و مردم تعریف و فهم درستی از شغل و مهارت این افرا ندارند و دیگر دلیل این که به جای برابری ، برتری وجود دارد و همیشه برتری است که نقش سازنده ای را در جامعه بر عهده گرفته است نه برابری !! و دیگر این که جوامع دیکتاتوری به مانند شیر نر می مانند که کارش فقط نگهداری از شیر ماده است و این شیر ماده می باشد که بخش عمده ای از زحمات زندگی را اعم از شکار هم بر عهده دارد. بنابراین در چنین جوامعی افرادی صاحب منصب می شوند که سودی را برای جامعه ی داشته باشند که اغلب این سود نیز مادی است و نه فکری و هنری زیرا که در کشورهای دیکتاتوری چیزی به نام تفکر و اندیشه بی معناست و تنها پول و منصب حرف اول را می زند!
4-چه نتیجه ای از موضوع انتخاب شده ی مبحث می توان گرفت ؟
از موضوع انتخاب شده می توان به نتایج ذیل دست یافت:
1-فاصله ی فکری و فرهنگی مردم عامه و خواص( هنرمندان و...) زیاد است و این روند نمی تواند به نفع جامعه در همه ی جوانب باشد و بایستی به نوعی قرابت فکری و هنری در بین این دو گروه با رعایت استانداردها دست یافت تا که جامعه بتواند به اتحاد و انسجامی واحد و فرآرونده برسد .
2- تمرین ِنوشتن  و تحقیق و پژوهش همه جانبه در زمینه های جامه شناسی و مردم شناسی با استفاده از پارامترهای مفهومی، لازم و ضروری به نظر می رسد زیرا که اغلب پژوهشگران و محققین ما به کارهای کلی و دانشگاهی می پردازند و از جزئیات اجتماعی فاصله گرفته اند و این روند باعث شده تا که مسائل کلیشه ای جایگزین مسائل کلیدی شوند . بنابراین ریز شدن در مسائل جزئی جامعه و ارائه ی راهکارهایی درست و فرابخش از عوامل لازم مبنی بر برون رفت از این گونه چالش ها به شمار می رود .
3-جایگزین کردن نخبه پروری و هنر پروری به جای نخبه کشی و عوام زایی که این حرکت می تواند به رشد و بالندگی جامعه در حال و آینده در همه ی جوانب کمکی شایسته و بایسته باشد چرا که قدرت جامعه پذیری و فرهنگ پذیری نحبگان و هنرمندان با رعایت استانداردهای جامعه خود مسببی مبنی بر حرکت جامه به سمت آزاد اندیشی و آزادی خواهی  است .
4-عبور از قضاوت های بسته و ناعادلانه ی سنت و باورداشت های آن و حرکت به سمت تغییر دال ها( نشانه) ی جامعه که این روند عدالت و برابری را در بین جامعه به مرور زمان برقرار می کند .
5-کنترل بافتار و ساختارهای عوام گرایانه و هدایت کردن جامعه به سمت نشانه های واقعی و نمادهای حقیقی که این نشانه ها و نمادها موجب رشد و شکوفایی جامعه می شوند و احیا ء کردن سنت به طوری که بتوان در بطن این احیا ء ِ سنت به پویایی سنت هم دست یافت و به تعبیری عوام مردم بتوانند به سهولت به مفهوم نوآوری در سنت دست یابند .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :