شعرهایی از محمد حسین حجازی

نویسنده : محمد حسین حجازی
تاریخ ارسال : هجدهم آذر ماه ١٣٩۶


شعر اول


تا بال های ابر سرم آسمان تان
پر می کشند روی پرم کهکشان تان

خورشید چاره ای به جز آوارگی نداشت
روزی هزار زلزله دارد زبان تان

بهتر نبود هر چه بپاشی نمی شدم
مبهوت شرمساری رنگین کمان تان؟

چک چک چکانده معجزه ی گیس کاکتوس
موج شلال گریه به روی لبان تان

از عمق چاله زار غریوی نمی رسد
تابوت کیست هندسه ی نردبان تان؟

گاهی شبیه شیهه ی خورشید می کشم
گاهی فلوت رویش آتشفشان تان

ناقوس بی قرار کدامین ترانه ام
جا مانده توی حنجره های جهان تان؟


شعر دوم


میان همهمه ی دره های دربه دری
تو از کجای پریدن به قله می نگری?

خدای عرش تماشا به عرشه آمده تا
نبرد تن به تن موج و صخره را ببری

چه می شود که برای پران پروازم
فراز قلب خداهات کهکشان بخری

به احترام تو دارد سکوت می رقصد
گلو گلو همه جا آبشار بی خبری

قسم به خاک اگر چه پریده از سرمان
تو از مرور سپیده ی نسیم تازه تری

مگر صدای تو را می کشند روی صلیب
که روی دوش مسیحای مرده بال و پری

مرا به لحظه ی پرواز قله ها بسپار
میان همهمه ی دره های دربه دری


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :