شعرهایی از قباد جلّی زاده
ترجمه ی حسن ذبیحی

نویسنده : حسن ذبیحی
تاریخ ارسال : بیست و یکم آذر ماه ١٣٩۶


اسیر
 

این کوچه بن بست است
بگذار پرواز کنیم
آسمان،کوچه ندارد.


سنگ

 

جنگ،
طرحی ازلی ست روی سنگ و
بوسه،
نقشی ابدی بر دریا.


زن

 

درختی فراری از دوزخ ام
بتکانم ای زن!
تا برگ های زهر آلود روحم بریزند!

سرآغاز

در نخستین میعاد آدم و حوا
سه بوسه از لبان شان
فرو
اف
تاد.
یکی را آسمان بالا کشید و
خورشید شد.
یکی را زمین بلعید و
شد دریا !

سومی در فاصله ی زمین و آسمان
شد خدا !

پاییز

 

پاییز کودکی ست بازیگوش
از هر درختی که بالا می رود،
صورت اش را زخمی کرده و
زلف اش را پریشان می کند.

پاییز

 

بهاران
باغ، به درختی با حجاب می ماند
سرشار از شعر گنجشکان.
پاییزان،
باغ به زنی فریبنده در باد،
لخت و عور!
سرشاز از جیک –جیک قباد!

پاییز

 

پرندگان نرینه یی که
به وقت لخت شدن درختان کوچ می کنند،
گروهی مرد "مُخّنث" اند !!


پاییز

 

گربه یی ناقلا
زیر درخت انارِ لخت لَم داده و
با چشمان هیزش
به درون پاهایش
زُل زده است!

زنبور عسل

قناری رهبر ارکستر است و
زنبور عسل،سر دمدار بوسه.
من اگر گل بودم
همره زنبور عسل می شدم.

غلاف

 

سنگرم را با زنگارهای خاطراتم می آکنم.
تفنگم را بر شاخه ی درخت زیتونی می آویزم.
آن گاه بر پستان های تو
سنگری جدید حفره می کنم،
و خنجرم را به غلاف تو می بخشم!

مِه

 

آیا توی کشتی نوح ،شیطان حضور داشت؟
ای توفان!
تو پاسخ مان را بده

شیطان

با این برهنگی چه زیباءیم!
تو،اشتباه ننه حوا را تکرار می کنی و
من عصیان شیطان را

کوچ

 

همچون کیسه های نایلون سیاهی
که باد دیوانه بر خاربوته های شهر
پیچیده است،
دل های مان در سیم های خاردار مزرعه های ممنوعه
گره خورده است!
آن چه از روح و جسم مان عبور می کند،
تنها و تنها کفش های مان هستند!

طناب دار

من دو بار زانویم لرزید،
یک بار در برابر طناب داری پوشیده
و بار دیگر در برابر زنی برهنه!

 


آیینه

هنگامی که در برابر آیینه برهنه شدیم،
به من گفتی : "تن ات چه غروبی تاریک است و تن من چه بامدادی روشن ! "
و من در پاسخ ات گفتم :
" زلف ات چه شبی ظلمانی است
و زلف من چه سحری نقره گون !

ای کاش

 

ای کاش تو یک دهن بیشتر داشتی و
من هم یک دهان بیشتر.
ای کاش تو از دو پستان بیشتر داشتی و

و من هم از دو دست بیشتر.
ای کاش تو یگانه زن بودی و
من صدها مرد !

بوسه

بوسه کلیدی سبز است
که تمامی درهای بسته ی روح و جسم را چارتاق می گشاید !

بوسه

در فاصله ی دو لب،
بوسه
پلی است از رنگین کمان.

پاییز

 

پاییز،درخت برهنه را دوست می دارد،
من،زن برهنه را.
او تنها در یک فصل،
من، در هر چهار فصل !


 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :