شعری از زینب چوقادی

نویسنده : زینب چوقادی
تاریخ ارسال : چهارم دی ماه ١٣٩۶


تشنه ی دشت های دلتنگی
دل بیچاره ی سراپا تو
ماهی توی خاک رقصیده
آن طرف های و هوی دریا، تو!

دل من گوشه گوشه اش غوغاست
دل من عصر روز عاشوراست
دل من زخم خورده ی تنهاست
جنگجویی نمانده الا تو!

لشگر تشنه ی غنیمت گیر!
رحم کن رحم بر لبان اسیر!
من  که بی زور حلقه و زنجیر
این همه راه آمدم با تو

من که با پای خود  اسیر شدم
از تمام جهات سیر شدم!
راهی گیج این مسیر شدم
ذره ذره کشاندی ام تا "تو"

خاکی راههای پی در پی
خاک کردم هوات را از کی؟
خاک کردم تو را در این رگ و پی
خاک کردم هوام را با تو

خالیِ از تمام دنیا من!
خالیِ از تب تماشا من!
بر تنم  هیچ نیست حتی من!
بر تنم هیچ نیست، حتی تو!

سنگ سرد موازی ام با تو
به همین قبر راضی ام با تو
حیف گور بلند بالا من!
حیف گور بلند بالا تو!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :