جلوه های رمانتیسم در اشعار نادر نادرپور
عبدالرضا قنبری

نویسنده : عبدالرضا قنبری
تاریخ ارسال : بیست و ششم دی ماه ١٣٩۶


 جلوه های رمانتیسم در اشعار نادر نادرپور
عبدالرضا قنبری


 رمانتیسم
واژه رمانتیک

 

در اوایل قرون وسطی کلمه Romance  (رمانس) بر زبانهای بومی و محلی دلالت میکرد که از زبان لاتین اقتباس شده بودند و بدین وسیله از زبان رسمی و علمی لاتین که در مدارس آموخته میشد متمایز می شدند. در این دوره کلمه های Romancar وRomanczبه معنای ترجمه یا تالیف کتاب به زبانهای بومی بود. این گونه آثار را Romanz، Roman، Romance  می نامیدند. صفت رمانتیک  (Romantic) برای اولین بار در سال 1650 در زبان انگلیسی بکار رفت و در واقع ارزنده ترین هدیه این زبان به تفکر اروپایی بود. شکل فرانسوی آنRomanesque  در سال 1661 و شکل Romanisch  در سال 1663 وارد زبان آلمانی شد.
میتوان رمانتیک را همچون رمانس یا رمانس وار معنا کرد. این گونه آثار ماهیتی خیالی و پر احساس داشتند، آمیزه ای بودند از قصه های شوالیه گری، صحنه های پرشور و پدیده های غیر واقعی که خواننده نمی توانست احتمال وقوع آنها را تصور کند. وقایعی که با دیدگاه عقلانی قرن هفدهم همگونی و تناسب نداشتند. در این قرن و در دنیایی که تحت نفوذ حقیقتی قرار دارد که خود را مطلق بی چون و چرا میشمارد این اصطلاح اعتباری ندارد و بار معنایی آن منفی است و بر مفاهیمی مانند اغراق آمیز بودن، مضحک، کودکانه، خیالاتی و نامعقول بودن دلالت دارد. (جعفری، 1378: 10-14)
از دهه 1660 در انگلستان واژه رمانتیک از دلالت بر داستانهای رمانس وار فراتر میرود و برای توصیف مناظر طبیعی بکار میرود و معانی چون بکر، دست نخورده، خیال انگیز و رویایی را تداعی میکند. به طور کلی اصطلاحی میشود برای هر چیز جالب و بدیع که یا گویای صفا و سادگی روستایی بود یا برعکس به طبیعت وحشی و بی نظم اشاره داشت. در اوایل قرن هجدهم که اندک اندک عصر خرد جای خود را به عصر احساس میدهد همزمان با تحولات فکری و اجتماعی که به آهستگی روی میدهداین واژه هم معنای تازه ای به خود میگیرد و جنبه مثبت تری پیدا میکند و از اصطلاحی که برای تحقیر کردن بکار میرفت به اصطلاحی تبدیل شده بود که بیانگر تائید رضایت و مقبولیت بود. (فورست، 1387 :10-11)
 تعریف رمانتیسم
 آیزا برلین در کتاب «ریشه های رمانتیسم» خود میآورد:«شاید از من انتظار داشته باشید سخن را با تعریفی از رمانتیسم آغاز کنم ، یا دست کم تصویری کلی به دست دهم تا روشن شود که مراد من از این واژه چیست. اما من قصد ندارم پا به این تله بدهم. نورتروپ فرای استاد گرانقدر و خردمند میگوید:هرگونه کلی گویی درباره ی رمانتیسم نابجا و بی فایده است؛ زیرا حتی اگر به این گفته ی کلی بی خطر بسنده کنیم که رمانتیسم نگرشی جدید به طبیعت بود که بعضی شاعران انگلیسی _مثلا وردزورث و کالریج در مقابل راسین و پوپ_ در پیش گرفتند، همواره کسی پیدا میشود که در پاسخ ما نمونه هایی از نوشته های هومر، کالیداس، رجزهای اعراب قبل از اسلام و اشعار اسپانیایی قرون وسطی، و حتی خود راسین و پوپ، نقل کند. ازین روست که من از هر تعریف کلی چشم میپوشم.»(1391 :19-20)
بسیاری از کسانی که درباره رمانتیسم تحقیق و مطالعه انجام داده اند سعی کرده اند تا تعریفی نیز از این پدیده ارائه دهند و همین امر موجب شده  تا مجموعه ی پیچیدهای از تعاریف گوناگون به وجود آید که پرداختن به آنها خود دشواریهای تازهای برای محققان بعدی فراهم میکند. یکی از منتقدان در دهه ی 1940 میلادی، بالغ بر یازده هزار تعریف در باب رمانتیسم گردآوری کرده است. (جعفری، 1378 :20)

عوامل پیدایش مکتب رمانتیسم
1- دنیای شرق:
 در این نمیتوان تردید کرد که بخش اعظم از فکر نوزایی نتیجه ی برخورد غرب با شرق بود. شرقی که در این ایام از جهات علم، هنر، زندگی و مظاهر مادی آن از غرب بسی پیشرفته تر بود. این برخورد، دنیای حقیر و دید ناقص غرب را به رخ کشید. رنسانس اگرچه تحت تاثیر یونان و روم کهن از اعماق قرون وسطی سر برکشید، ولی هرگز پدیدهای تک بعدی و خالصا غربی نبود. دو برخورد طولانی با اسلام، یکی در قرون وسطی و به صورت جنگهای صلیبی و دیگری در همان حول و حوش رنسانس و در هیات تخاصم با امپراطوری عثمانی، شدیدا بر غرب تاثیر گذاشته بود.
از آنجا  که پیروان مکتب رمانتیسم علاقه مند به چیزهای مرموز، شگفت انگیز، رویایی، خیالبافانه و اشرافی بودند، شرق و به ویژه ایران میتوانست جاذبه های فراوانی برای شاعران و نویسندگان غربی داشته باشد. گرترود بل، در سفرنامه ی خود تحت عنوان «تصویرهایی از ایران» درباره ی اسرارآمیزی شرق به ویژه ایران سخن میگوید. کشیشی به نام ریگوردی در سال 1642 به قصد تبلیغ مسیحیت به ایران آمد وی چنان اسیر جاذبه ی ایران شد که به ستایش آن پرداخت.
علاوه بر سفرنامه ها، ترجمه مستقیم آثار ادبی ایران نیز، در پیدایش مکتب رمانتیسم موثر افتاد. مثلا گلستان در سال 1634 و انوار سهیلی در 1644 به فرانسه ترجمه شدند. آنتوان گالا هزارو یک شب را ترجمه کرد و سپس پتیس دلاکروا در 5 جلد آن را در فرانسه منتشر کرد. امروزه روشن است که مونتسکیو، «نامه های ایرانی» را، ولتر "صادق" و "بابک" قهرمانان خود را و لافونتن داستانهایش را از زبان حیوانات، ویکتور هوگو، "افسانه قرون" را، موریس برشور، "عشق و دریا" را و گوته، "دیوان شرقی" خود را به ترتیب تحت تاثیر فردوسی و عطار و سعدی، گلستان، انوار سهیلی ، کلیله، منطق الطیر، خیام و حافظ پدید آورده اند. بنابراین درست هنگامی که مکتب کلاسیک در غرب افول میکرد، شرق به نام رمانتیسم در فرهنگ آن تجلی مییافت. (ثروت، 1385 :62-67)


2- عوامل اجتماعی:
 اگر فاصله بین سالهای 1798 تا 1832 را دوره رمانتیک  حساب کنیم آن گاه باید گفت رمانتیسم مولود دوره های بس پر تلاطم و انقلابی است که طی آن مبانی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی عصر جدید شکل گرفت. (پاینده، 1389 :320-319)
علی مرتضویان در مقاله ی "رمانتیسم در اندیشه سیاسی" آورده است:" پژوهشگران دلایل گوناگونی را برای تبیین پیدایی و رشد جنبش رمانتیک ذکر کرده اند. بعضی از آنها بر چیرگی خردباوری و نگاه سرد و بی روح و ریاضی وار دانشمندان سده های هفدهم و هجدهم به انسان و طبیعت و جامعه تاکید کرده اند و جنبش رمانتیک را واکنشی بر ضد این روند و تلاشی در سوی حرمت نهادن به احساس، عاطفه، خیال و ایمان در قبال عقل حسابگر و مصلحت اندیش دانسته اند. عده ای بر علل و عوامل اجتماعی و اقتصادی تاکید می نهند و اوج گیری جنبش رمانتیسم را واکنشی میدانند در برابر نا امنی ها و نابرابریها و نابسامانیهای دامن گستر ناشی از انقلاب صنعتی و به ویژه فقر و استثمار قشرهای وسیعی از مردم در اروپای سدهی هجدهم. گروهی از نویسندگان بیشتر به جنبه های فرهنگی و اخلاقی بها میدهند و جنبش رمانتیک را واکنش گروهی از شاعران و نویسندگان بر ضد تباهی اخلاقی و تشریفات کسالت آور و دست و پاگیر و فریب و تظاهر و ریا در روابط اجتماعی میدانند و بالاخره بسیاری از محققان، این جنبش را، واکنشی در برابر انقلاب فرانسه به حساب میآورند، زیرا این انقلاب وعده ی آزادی و برابری و اصلاح امور را داده بود اما خشونت ها و انتقام جویی های دوران انقلاب، خودکامگی های دیوان سالاری، جنگهای ناپلئونی، سست شدن سلسله مراتب اجتماعی و زیرورو شدن بسیاری از هنجارها و سنتها، نابسامانیها و هرج ومرجهای فراوان در پی آورد و سرخوردگی و بدگمانی، جای شور و شوق را گرفت". (176:1390)
 مسعود جعفری نیز در کتاب "سیر رمانتیسم در اروپا" آورده است: "ظهور رمانتیسم همزمان است با فروپاشی نظم کهن، وقوع انقلاب صنعتی، رشد شهر نشینی، گسترش سوادآموزی و تحولات دیگری که همگی پدیدههایی "نو" و بی سابقه اند و انسان کلاسیک با آنها مانوس نبوده است". (1378 :160)
 برخی معتقدند که رمانتیسم در کنار و بلافاصله بعد از انقلاب کبیر فرانسه که خود انقلابی علیه فئودالیسم کلاسیک است، ظهور کرده است. اما نباید عاملی مهمتر از انقلاب فرانسه یعنی انقلاب صنعتی و رشد سریع توسعه ی شهرنشینی را از قلم انداخت. انقلاب صنعتی و تبعات حاصل از آن در عرصه ی طبقه بندی اجتماعی، قشربندیها و فرهنگ جدید متناسب با آن عمده ترین عامل پدید آمدن رمانتیسم است. (ثروت، 1382 :42)
آیزا برلین در کتاب ریشه های رمانتیسم مینویسد:"چه رابطه ای میان جنبش موسوم به انقلاب رمانتیک –یورش ناگهانی این نگرش جدید آشوب زده به قلمرو هنر و اخلاق- و انقلابی که اغلب انقلاب فرانسه نامیده میشود وجود دارد؟ آیا مردمانی که بر ویرانه های باستیل پایکوبی کردند و مردمی که سر از تن لویی شانزدهم جدا کردند، همان مردمی بودند که از کیش نوظهور ستایش و نبوغ، یا از سیلان ناگهانی احساسات که وصفش را شنیده ایم و یا از آشوب و اغتشاشی که سراسر دنیای غرب را درنوردید، تاثیر پذیرفته بودند؟ ظاهرا چنین نبوده، بی تردید آن اصولی که الهام بخش هواداران انقلاب فرانسه بود اصولی برخاسته از خرد جهان شمول نظم و عدالت بود و به هیچ روی با حس یکتایی، خودکاوی عمیق عاطفی، حس تفاوت چیزها، عدم شباهت به جای شباهت، یعنی کیفیاتی که ملازم با جنبش رمانتیک است، پیوند نداشت." (برلین، 1385: 28)
برلین درباره سرچشمه رمانتیسم مینویسد: "تردیدی نیست که جنبش رمانتیسم  در آلمان آغاز شد وخاستگاه واقعی آن آلمان بود. اما از مرزهای آلمان فراتر رفت و در هر کشوری که نوعی نارضایتی اجتماعی وجود داشت رخنه کرد، خاصه کشورهایی که زیر چکمه مشتی برگزیدگان خشن و سرکوب گر یا مردانی بی کفایت بودند، به خصوص در شرق اروپا. پرشورترین جلوه های رمانتیسم را شاید در انگلستان بیابیم یعنی کشوری که در آن لرد بایرون رهبر کل جنبش رمانتیسم شد و در اوایل قرن نوزدهم اصطلاح " بایرونیسم" کم و بیش مترادف رمانتیسم بود". (همان:21)

مقایسه مکتب کلاسیسم و رمانتیسم
1) کلاسیک ها بیشتر ایده آلیست هستند ؛ یعنی در هنر میخواهند فقط زیبایی و خوبی را شرح دهند و بیان کنند. حال آن که رمانتیک ها می کوشندگذشته از زیبایی، زشتی و بدی را هم نشان دهند.
2) کلاسیکها عقل را اساس شعر کلاسیک میدانند، حال آن که رمانتیکها بیشتر پای بند احساس و خیال پردازی اند.
3) کلاسیکها تیپ و الهام آثار خود را از هنرمندان یونان و روم قدیم میگرفتند حال آن که رمانتیک ها از ادبیات مسیحی قرون وسطی و رنسانس و افسانه های ملی کشورهای خویش الهام میگرفتند.
4) کلاسیک ها بیشتر بر وضوح و قاطعیت تاکید دارند ولی رمانتیک ها پای بند جلال  و رنگ و منظره و... هستند.
5) برنامه ی رمانتیک ها برنامه ی مبارزه است و روش آنها به کلی منفی ست. به عقیده آنها دستور العمل هایی که در ادبیات رواج یافته مانع آزادی فکر و بیان شده است و به همین دلیل همه ی قواعد و دستورهای کلاسیک را در هم شکسته و دور نداخته اند. (همان: 177-178)
 مانیفست رمانتیکها
فردریش شلگل در قطعه ی 116 آتنائوم، مانیفست مکتب رمانتیسم را آورده است:
1)شعر رمانتیک شعری جهانی و پیشرو است.
2)رسالت آن فقط این نیست که همه ی انواع ادبی جداگانه ی شعر را از نو متحد سازند و شعر را با فلسفه و فن بلاغت مربوط سازد.
3) شعر رمانتیک میخواهد و باید شعر و نثر را، قریحه و نقد را، شعر هنری و شعر طبیعی را، گاهی در هم میآمیزد و گاهی ادغام کند، شعر را زنده و اجتماعی کند و زندگی و جامعه را شاعرانه. نکته و لطیفه را شعر وار کند و اشکال هنر را با انواع مواد سازندهی محکم آکنده و اشباع کند و آنها را  با ضربان های طنز جان بخشد.
4) شعر رمانتیک همه ی آن چیزهایی را که شاعرانه است از وسیع ترین سیستم هنر گرفته که شامل هنرهای متعددی است تا آه و بوسه و نفسهای یک «کودک_شاعر» در ترانه های فاقد هنر در بر گیرد.
5) شعر رمانتیک میتواند در آنچه به نمایش در میآید چنان مخفی شود که انسان تصور کند که هدف یگانه و نهایی آن تشخص دادن به فردیتهای شاعرانه از انواع مختلف است. با این همه هیچ قالبی وجود ندارد که قادر به بیان کامل روح نویسنده باشد. به طوری که فلان هنرمند که یگانه هدفش نوشتن یک رمان بوده ناگهان خود تصویر شده است.
6) تنها شعر رمانتیک میتواند مانند حماسه، آیینه ی دنیایی باشد که همه را احاطه کرده و تابلو دوران باشد.
7) و با این همه هنوز میتواند، در میانه بین بازنموده و بازنماینده، بر بالهای اندیشه ی شاعرانه، آزاد از هر سود واقعی و آرمان موج بزند، و به این اندیشه قدرتی روز افزون بدهد و آن را مانند یک رشته بی پایان از آینه ها تکثیر کند.
8) توانایی عالیترین و کاملترین ساخت را نه تنها از درون به سوی بیرون، بلکه در عین حال از بیرون به سوی درون دارد. به طوری که همه ی قسمتهایی را که می بایستی یک کل را در آفرینش بسازد به یکسان متشکل میکند و از این طریق دورنمای کلاسیسمی با رشد بی حد در برابرش گشوده است.
9) شعر رمانتیک در میان هنرها به منزله ی نکته  و لطیفه است نسبت به فلسفه و به منزله ی اجتماع، روابط، دوستی و عشق در زندگی.
10) اشکال دیگر شعر پایان یافته اند و حالا میتوانند تشریح شوند.
11) شعر رمانتیک هنوز در حال صیرورت (شدن) است و این طبیعت ویژه ی آن است که جاودانه در حال شدن باشد و هرگز کامل شمرده نشود.
12) هیچ نظریهای نمیتواند آن را از پای بیفکند و تنها یک نقد اشراقی میتواند جرات کند که ویژگی آرمان آن را بیان کند.
13) تنها شعر رمانتیک است که بی پایان است و تنها شعر رمانتیک است که آزاد است و اولین قانون آن این است که دلخواه شاعر تحت فشار هیچ قانونی نیست.
14) نوع ادبی رمانتیک یگانه نوعی است فراتر از یک "نوع" و میتوان گفت که نفس شعر است زیرا به یک معنی، هر شعری رمانتیک است و باید باشد. (همان:231-232)
 اصول رمانتیسم
  درباره ی رمانتیسم تقریبا کتابهایی که در این خصوص نوشته شده است، کمابیش اصول مشترکی را برای آن برشمرده اند که در تطبیق با شرایط شکل گیری رمانتیسم منطقی نشان میدهد؛ گر چه همین اصول هم به پای موازین پولادین مکتب کلاسیسم نمی رسد. (خواجات، 1391: 23)
برخی از اصول مکتب رمانتیسم را در این عناوین شاید بتوان خلاصه کرد؛
1- تنهایی
هنرمند رمانتیک میخواهد که تنها باشد؛ چرا که تنهایی تقدیر اوست. توسعه ی شهرنشینی و شکل گیری روابط جدید و طبقات اجتماعی جدید و تنوع دیدگاهها در خصوص زندگی و هنر، او را به شکاف عمیقی سوق میدهد که همانا تنهایی اوست. او خود خواسته که از دنیای کلاسیک خارج شود و خارج از این دنیا به واسطه ی نوظهوری اش تکیه گاه محکمی نیست که شاعر و نویسنده ی رمانتیک بدان تکیه زند. می توان گفت در کلاسیک اقتدار "او" حکم فرماست و در رمانتیسم اقتدار "من". (همان:23)
2- اندوه و نا امیدی
نومیدی شایعترین شاخص رمانتیکی ست که در تمام آثار این مکتب خود را نشان میدهد. اصولا نویسنده ی رمانتیک مایوس است چون بین خواسته ها و توانایی هایش درهای عمیق می بیند که قادر به پر کردنش نیست. رمانتیک چون فکر می کند انسان نامتناهی است، همیشه الزاما از نامتناهی حرف میزند و چون میان آنچه انسان عملا انجام میدهد و آنچه شما تصور میکنید که قادر به انجام دادنش هستید، همواره تضاد تلخی وجود دارد، بالطبع در آخرین مراحل همواره به افسردگی شدید می رسید. بی شک نومیدی رمانتیک ها، هم به شرایط بیرونی مربوط است و هم به شرایط درونی و طبعا شرایط درونی را باید تابعی دانست از شرایط بیرونی.
در عرصه ی اجتماعی و تاریخی، شکل گیری رمانتیسم دورهی بعد از انقلاب فرانسه روزگار یاس عمومی بود برای آنان که تنها رابطه ای سطحی با پندارهای انقلاب داشتند. آنان با این انقلاب کبیر در پی آزادی، عدالت و مساواتی بودند که این انقلاب با تمام هزینه های جانی و مادی اش نمیتوانست بدان دست پیدا کند، پس اندکی پس از انقلاب هیچ کدام از مردم غرب _ یا دست کم روشنفکران_  احساس راحتی و امنیت در سرزمین خویش نکردند.
این مسائل اجتماعی در ذهن رمانتیکها چنان گسترش پیدا کرد که به یاسی فلسفی منجر شد و ملکه ی ذهنیت خلاق نویسندگان  رمانتیک قرار گرفت، غمی دامن گیر و در عین حال مادهی خامی ارزشمند برای آفرینش آثاری که مجال وسیعی فراهم می آورد که نویسنده در آن خوش براند و خوش بدرخشد. (همان:25) ضمنا دلیل اینکه وصف چشم اندازها در غروب و شب تاریک و فضای مه گرفته در اشعار رمانتیکی رایج است ناشی از روحیه ی شکست خورده ی شاعران رمانتیک است. (فتوحی، 133:1385)

3- مرگ اندیشی
مرگ مفهومی بنیادین در تفکرات رمانتیکی دارد. رمانتیک ها در موقعیتی ویژه قرار دارند، از یک سو گذشته را وا نهاده و پشت خود را خالی کرده اند و از سوی دیگر در حال و حتی در آینده پناهگاهی برای روح پریشان خود نمی یابند. در این شرایط مفهوم مرگ، طبیعی ترین و بدیهی ترین فکری ست که در ذهن آنان نطفه میبندد، چرا که آنها چشمه های گذشته را خشکانده اند و در سراب حال، چیزی نمی یابند که عطش بنشاند و راه بنماید.
مرگ و نزدیکی مرگ، آن جا که تلقی سنتی از حیات و ممات رنگ میبازد و مادی گرایی مفرط بر ذهن انسان مدرن مسلط میشود و دنیای دیگر در پس این مادی گرایی به افسانهای دور میماند، چنان با ذهنیتی رمانتیکی عجین میشود که جدایی ازین تفکر، غیر قابل تصور خواهد بود. مفهوم مرگ خلایی است که رمانتیک ها میخواستند به آن برسند و تمام دانستگی و ماحصل  این دانستگی (مدرنیته) را در آن محو کنند. مرگ پذیری، ویران کردن خود برای ویران کردن جهان خود است و آرام یافتن دغدغه هایی که اساسا نمیتواند با سرعت و استعلای مدرنیستی کنار بیاید. (همان:26)

4- سفر خیالی یا واقعی
آزردگی از محیط و زمان موجود و فرار به سوی فضاها یا زمانهای دیگر، دعوت به سفر تاریخی یا جغرافیایی، سفر واقعی یا بر روی بالهای خیال، یکی دیگر از مشخصات آثار رمانتیک هاست. این جا و اکنون همواره چیزی است که رمانتیک نمیتواند با آن بسازد، چرا که برایش دل انگیز نیست. او نمیتواند با معیارهای اخلاقی و اجتماعی موجود کنار بیاید. پس باید برود. به کجا؟ او خودش هم نمیداند، چرا که مقصدی در نظر ندارد. آن چه مهم است سرعت دور شدن از مبدا است. سفری که او بدان دل سپرده یا درونی ست و به شکل کشف و شهود شاعرانه بروز میکند؛ یا تاریخی است و با الهام گیری از قرون وسطی و رنسانس و افسانه های ملی شکل میگیرد و یاجغرافیایی ست و با توجه به هنر شرق و سرزمینهای دیگر و حتی سفرهای خود نویسندگان رمانتیک به این سو و آن سو نمودار میشود.
سفر درونی و کشف و شهود رمانتیک ها با تکیه بر ضمیر ناخودآگاه توسط روان شناسان عصر جدید، به طبیعتی انسانی اشاره دارد که با رهایی از اصول و قواعد دنیای کلاسیک، میخواهد که آزاد باشد و به همه جا سفر کند. به عبارتی دیگر کلاسیک  همه چیز را مستقر میخواهد و رمانتیک همه چیز را در سفر. (همان:27)

5- طبیعت گرایی و تمدن ستیزی
توسعه ی علاقه به طبیعت و حیات ابتدایی و غیر متمدن یکی و شاید نخستین ویژگی از ویژگیهای رمانتیسم است. در بازگشت به طبیعت، بازیافت اصالت انسانی مطرح بود، زیرا در این ایام چنین تلقی می شد که نتایج حاصل از خردگرایی، انسان را از اصالت خود خارج ساخته و اخلاق طبیعی او را فاسد کرده. در حقیقت رمانتیک ها برای چیزی جنگیده بودند که اینک نتیجه ی آن (تمدن و شهر) نمی توانست روح آنان را به آرامش برساند. شهر محصول سرمایه داری و فرزند برده داری نوین است و ماحصل دور شدن از اصالتهای انسانی. البته منظور رمانتیک ها در بازگشت به طبیعت هرگز انتخاب یک زندگی روستایی وستیز با تکنولوژی و پیشرفت نیست. این رویکرد در حقیقت نماد چیزی دیگر و آن چیز هم مسخ انسان در جهان مدرن است و گم شدن صمیمیتی که در زندگی روستایی و جمعی وجود داشته است. شهر در حقیقت مجموع های از روابط اقتصادی است که هدفی جز بهره وری بیشتر ندارد و گریز از آن عدم پذیرش این روابط را توجیه میکند. سرچشمه ی تمام رمانتیسم در همین جاست که انسان یا فرد منبع بی کران توانایی هاست و اگر بتوان جامعه را با نابود کردن نظم بازدارنده اش بازسازی کرد، این تواناییها مجال بروز  و ظهور مییابند و پیشرفت حاصل میشود. (خواجات، 34:1391)

6-  عشق
بدون شک عشق یکی اساسی ترین مفاهیم موجود در تفکر رمانتیسمی است، آن هم عشقی آزاد و رها از تفکرات سنتی و معشوقی ماورایی، عشقی که شاعر آن را رویاروی خود دارد و میخواهد دو پای او  را بر زمین _همین زمین_ ببیند، معشوقی با تعین های انسانی و با ضعف و قدرتهای انسانی. عشق به نویسنده رمانتیک قدرتی میدهد که اکنون را تحمل کند و بالی بسازد برای عزیمت به دوردستهای دل انگیز. این عشق صرفا معطوف به جنس مخالف نیست و گاه به تمام عناصر هستی سرایت پیدا میکند. (خواجات، 28:1391)

ادبیات اندوه، شب، گورستان
ریشه های گرایش به اندوه و افسردگی را در فرهنگ قرون وسطی باید جستجو کرد، ولی این حالت در حدود نیمه قرن هجدهم به بعد در طول دوره پیش رمانتیسم و رمانتیسم، تبدیل به نوعی آیین مطلوب و ارجمند میشود، به طوری که شاید بتوان آن را مشهورترین صفت رمانتیک به شمار آورد. این گرایش به اندوه و افسردگی را روحیه  بدوی گری و انزوا طلبی و میل به گریز از شهر و تمدن تشدید میکرد. این اندوه و افسردگی و توجه به گورستانها و مرگ ابتدا در شعر آغاز شد و آن چنان فراگیر و شاخص بود که این نوع اشعار را به نام مکتب گورستان نامیدند. (جعفری، 1378 :83-84)
      در این اشعار معمولا شاعر تنها در میان ویرانه ها ظاهر میشود و در باب مرگ و منظره ی گورستانها و یا تپه ها و سروهای اطراف آن به تامل میپردازد و معمولا این منظره مبهم و اسرار آمیز همراه است با روشنی سپیده دم یا نور مهتاب که در آن ناله ی جغدی صدای حزن آلود شاعر را همراهی میکند. (همان:85)

 پیدایش رمانتیسم فارسی
با عینک مکاتب ادبی اروپایی میتوان آثار ادبی فارسی را دقیقتر و علمی تر شناخت و نقاط تاریکی را که با چشم بدیعی و عروضی مان نمیتوانیم ببینیم را میتوان مشاهده کرد، زیرا عدم انطباق کامل یک شاعر و یا یک نویسنده با اصول مدون یک مکتب ادبی جدید مانع از آن نمیشود که مثلا منوچهری را از ورای عینک ناتورالیسم نتوان بهتر دید. (مندور، 1360 :83) رمانتیسم در واقع یک پدیده  غربی ست و نمیتوان همه احکامی را که در مورد اسباب ظهور و خصایص این مکتب صادر میشود را عینا در ادبیات ایران تطبیق داد و در این تطبیق دادن نباید تطبیق های ساده انگارانه را بکار برد. ادبیات معاصر فارسی از ادبیات کهن برای بررسی و تطبیق با مکتب ادبی رمانتیسم بهتر است زیرا ادبیات معاصر فارسی  هم به علت  تاثیر پذیری شاعران و نویسندگان از آثار غربی و هم به علت سیر تحولات اجتماعی و تاریخی برخاسته از جهان جدید، تا حدی با غرب همانندی دارد. (جعفری، 14:1386)
اگر اصطلاح «رمانتیک» را به معنی خاص آن یعنی منسوب به مکتب رمانتیسم اروپایی اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم به کار ببریم، اطلاق آن به پاره ای ویژگیهای ادبیات کهن فارسی نمیتواند درست باشد ولی پاره ای از این ویژگی ها را تسامحا به معنی عام و غیر تاریخی آن میتوان به شمار آورد. مثلا با در نظر گرفتن این معنی عام رمانتیک، میتوان حافظ را از فردوسی رمانتیک تر دانست. (همان:14) شفیعی کدکنی اطلاق رمانتیسم به شعر بعد از دوره رضا شاه را با توسع بکار میبرد و بکار بردن آن را از سر ناچاری میداند و این نوع رمانتیسم ایرانی را با رمانتیسم اروپایی یکی نمیداند. :«اطلاق کلمه ی رمانتیسم را با توسع انجام میدهم. . . . کلمه رمانتیسم را با آن معنای دقیقی که در ادبیات اروپایی دارد بکار نمیبرم.»(شفیعی کدکنی، 1387 :50)
اگر بخواهیم ریشه های رمانتیسم در شعر فارسی را پیدا کنیم باید به دوره مشروطه و اولین کوشش هایی که در آن زمان در جهت اخذ و اقتباس از مایه های رمانتیک مخصوصا رمانتیک فرانسوی صورت گرفت نظر بیفکنیم. روزنامه ها، مجله ها و ترجمه های آثاری که از عصر عباس میرزا شروع شده بود _ و در دوره ناصرالدین شاه هم نهضت ترجمه های خوب نضج گرفت_ نیز از لحاظ فرهنگی باعث تحولاتی در دوره مشروطه شد. (همان:42) شفیعی کدکنی تحولات شعر  فارسی را تابعی از متغیر آشنایی ایرانیان با اندیشه ی غربی و ترجمه نمونه های شعری میداند. (همان:29)
در ایران به وسیله مترجمانی که زبان فرانسه میدانستند شعر و نثر این مکتب به فارسی درآمد. آشنایی جدی اهل ادب و فرهنگ ایران با این ادبیات از دوره مشروطه بود، به ویژه باید از ترجمه های روان و قابل فهم یوسف اعتصام الملک در مجله بهار و چند نشریه دیگر یاد کرد. بدین ترتیب در دهه های 1310، 1300، 1290 خورشیدی مجلات فرهنگی و ادبی، آثار شاعران و نویسندگان مکتب رمانتیسم را در جامه ی فارسی میپوشانیدند. حتی ملک الشعرای بهار که شاعری وفادار به سنتهای قدیم شعر به ویژه سبک فخیم خراسانی بود، نیز از این جنبش بیرون نماند؛ منتها کمتر در شعر و بیشتر در نثر. (عابدی، 1377 :95-94)
توجه مترجمان اولیه به شاعران و نویسندگان اروپایی به آن سبب است که از نظر توجه به تخیل و احساس و مبالغات شاعرانه و درون بینی، میان ادبیات رمانتیک و ادبیات قدیم فارسی شباهتی وجود دارد و همین شباهت سبب شده است تا آثار شاعران و نویسندگان رمانتیک بیشتر به فارسی ترجمه شود. (فرشیدورد، 1363: 741-742)
اندک اندک با گسترش آشناییها در حوزه معارف، نمونه های دیگری از شعر غربی ترجمه شد که حال و هوای تازه تری داشت و آن گرایش به طبیعت و معصومیتهای فراموش شده بود. این خصوصیت با روحیه های ستم کشیده شرقی بسیار هماهنگ شد و به زودی آثار تقلید پذیری از رمانتیکهای غرب در زبان فارسی آشکار شد. (شفیعی کدکنی،1387:30)این ترجمهها نقش وسیعی در تحول ادبیات فارسی و پیدایش شعر نو و بعدها شعر سپید ایفا کرد. (جعفری، 58:1386)
      از لحاظ اجتماعی، دورهی پیدایش رمانتیسم در ایران مانند غرب دورهی کشمکش نو و کهن و غلبه ی جهان نو بر کهن است و رمانتیسم در ایران نیز همچون غرب آمیخته با انواع گرایشها و دغدغه های متفاوت اجتماعی است. (همان:31)در گذار از وضعیت سنتی و راکد کهن به وضعیت جدید شاید بتوان دو دسته ی عوامل فرهنگی و عوامل اجتماعی و اقتصادی را موثر برشمرد. پدیده های فرهنگی ای همچون اعزام دانشجو به فرنگ، تاسیس روزنامه و نشر کتاب، ترجمه آثار علمی و ادبی فرنگی، تاسیس دارالفنون و مدارس جدید، سواد آموزی بانوان، آشنایی با افکار نوین غربی و... .همچنین پدیده های اجتماعی و اقتصادی ای همچون گسترش شهرنشینی، رشد هر چند اندک طبقه متوسط و شکاف برداشتن جامعه ی دو قطبی کهن، پیدایش نمونه هایی از کارگاههای فنی و صنعتی و کارخانه ها و.... جامعه ی رخوت زدهی ایران را به حرکت درآوردند. (همان:20)پیدایش و تکوین ادبیات جدید فارسی و رشد و تحول آن در ایران نیز همچون جامعه جدید ما تحت تاثیر همین عوامل قرار دارد. ادبیات جدید فارسی هر چند در شکل گیری خود از ادبیات غرب متاثر بوده اما در عین حال از شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه ی ایران در آن روزگار نیز نشات میگرفته است و سیر تحولات آن صرفا نتیجه تاثیر پذیری از ادبیات غرب نیست. (همان:21)
در سالهای پیدایش جنبش مشروطیت، جامعه ی ایرانی به لحاظ بعضی فراوردههای تولیدی و رشد بعضی کارخانه های خیلی ساده، از آن شکل صد در صد فئودالی، کم وبیش تغییراتی کرده بود و میتوان گفت ساخت فئودالی مطلق اندکی ترک برداشته بود و به همین مناسبت در حوزه مخاطبان ادبیات و شعر تغییرات مختصری روی داد. (شفیعی کدکنی،1387 :41)در یک نگاه کلی،  سیر رمانتیسم در ایران را از آغاز طلیعه ی مشروطه تا دهه ی بیست  به سه دوره میتوان تقسیم کرد:
الف)دوره اول:عصر مشروطه(از آغاز تا حدود سال 1300)
ب)دوره دوم:عصر رضا شاه(از حدود 1300 تا 1320)
ج)دوره سوم: دهه بیست و سی. (جعفری، 25:1386)

نادر نادرپور
 زندگی نامه و شعر
نادرپور در تهران، در سال 1308 متولد شد. وی پس از تحصیلات خود، در سال 1328 راهی فرانسه شد و با زبان و ادبیات فرانسوی آشنا شد. بعدها نیز طی سفرهای متمادی به ایتالیا و فرانسه این آشنایی خود را وسعت داد. وی سالها سرپرست گروه ادب امروز در تلویزیون آن زمان بود. نادر پور به تقلید از خانلری و توللی به صحنه آمد. نادرپور از شاخصترین چهرههای شعر نو تغزلی نوقدمایی پس از نیماست که در دهه ی سی و نیمه اول دهه ی چهل به عنوان محبوب ترین شاعر نوپرداز تاثیر گستردهای بر ذهن و ذائقه اقشار شعرخوان و خصوصا نسل نوگرای جامعه داشت. (روزبه،156:1381)چارپاره های او در آثار اولی هاش «چشمها و دستها» و «دختر جام»اغلب در بردارنده ی مضامین توللی وار بودند:آه و ناله های مرگ خواهانه و احساسات عاشقانه ی هوس آلود. (همان:156)
وی شاعری بود که محمد حقوقی او را لولای اتصال خود با شعر نو نامید و شعرهای نخستین او را متاثر از شعر وی بیان میکند. رضا براهنی منتقد رادیکال دهه ی چهل وی را ستود و یدالله رویایی او را ایدئولوگ بلوغ و جوانی نامید. از سویی دیگر، سنت گرایان نیز از ستایش وی دریغ نکردند. پژمان بختیاری رایت انقلاب ادبی را بر دوش وی نهاد. امیری فیروزکوهی وی را به صفت شاعر بالفطره ملقب ساخت. فریدون توللی، هنر را به مثابهی نیازی سوزان در وی کشف کرد. پرویز ناتل خانلری در صف اول شاعران معاصر قرارش داد. رهی معیری شایسته ی تحسینش دانست و شهریار، خلقتا شاعرش خواند. (سلحشور، 1380 :15-16) شفیعی کدکنی نادرپور را مرکز اصلی رمانتیسم دوره ی خود میداند:«نادرپور مرکز اصلی رمانتیسم دوره ی خود است. اگر بخواهیم یک صدا از این رمانتیکها انتخاب کنیم آن صدا صدای «پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال/ یک شب تو را از مرمر شعر آفریده ام» است. (1387 :60) نادرپور در میان شاعران معاصر نیز از معدود کسانی است که در زبان فارسی صاحب نظر است. (شافعی، 508:1380)
      وی از محبوبترین شاعران نو پرداز نیمه اول دهه سی بود و طبیعی بود که مجموعه اشعار او با استقبال گرم دوستداران شعر مواجه شود. (لنگرودی،1377.ج2: 68) شعر نوقدمایی میانه رو نادرپور به سبب جوهره و خصلت رمانتیک و تصاویر زنده، رنگ تند عاطفی، سادگی، پرداختن احساسی به اندیشه ها و دغدغه های اساسی آدمی، و زبان راحت، در دهه ی سی، بیشترین خوانندگان را جلب کرد. (همان:57) اخوان ثالث نیز در مقاله ی «سنجش و داوری» نادرپور را از شاعران طراز اول دوره ی خود میداند که به گنجینه ی غنی و پر ارزش شعر گذشته ی پارسی توجه دارد اما بر خلاف بعضی نوپردازان، شعر گذشته ی پارسی بر آثار او آن چنان سایه نیانداخته است که رنگ هنرش را دیگر کند و تحت تأثیر قرار گیرد. (همان:139-138)
میتوان شعر نادر پور را نقطه ی آغاز «رمانتیسم سیاه» به شمار آورد. تیره بینی و مرگ اندیشی نادرپور چنان سایه ی سنگینی بر سر شعر او افکنده است که نگاه او را به همه پدیده ها حتی عشق و تغزل و طبیعت به شدت تحت تاثیر قرار داده، آن قدر که طبیعت در شعر او همیشه شب است یا شب گونه. (زرقانی،1383 :347) فضای شعرهای نادر پور بی شباهت به داستان های هیچکاک نیست. در شعر او اگر معشوقی است شبحی ست که در دل شب و از جانب گورستان بیرون میآید و خنجری در کف دارد و یا اگر قرار است سخن از رقصی در میان بیاید، نه رقص زیبارویان سیمین تن که رقص مردگان و اشباح است، در گورستانی خوفناک. (زرقانی، 1383 :350)

2.1.آثار نادرپور
چشمها و دستها، دختر جام،شعر انگور،سرمه خورشید،گیاه و سنگ نه، آتش،از آسمان تا ریسمان،شام بازپسین،صبح دروغین،خون و خاکستر وزمین و زمان.

 زبان شعر نادرپور
نادرپور خود در مورد زبان شعرش میگوید: "من از آغاز کار شاعری نیز، گویش زنده ی امروز را برگزیده و بر آن بوده ام که توقف در حد زبان یکی از قرون گذشته،  به معنی انکار حیات مردمی است که از آن قرن تا کنون به فارسی سخن گفته و بر غنایش افزوده اند... . من واژه ها را از درون لغت نامه ها بیرون نمی کشم بلکه از زبان مردم امروز می گیرم. . . . من علاوه بر قواعد اصلی صرف و نحو، تجربه ی پیشینیان را در کاربرد زبان گرامی میدارم و آن مقدار از واژه ها را که هنوز- به یمن وجود مفاهیم زنده – در سخن ما و آنان مشترک است بکار میبرم، اما از استعمال کلماتی هم که فقط بر زبان امروز جاری است پروا ندارم و اگر اشعار مرا به ترتیب تاریخ مرور کنید، افزایش این گونه کلمات را می بینید. (نادرپور، 2536:3-4)
سیمین بهبهانی اعتقاد دارد که شعر نادرپور لحنی آشنا و آرام دارد و شعر او چون کلام سعدی مانوس و بی زاویه است و به آسانی خوانده میشود و در حافظه می نشیند. (بهبهانی، 543:1378)زبان شعری بکار رفته در اشعار نادر پور ساده و بی ابهام است. تئوری شعری نادرپور موضعی نزدیک به خانلری دارد، او نیز مانند خانلری معتقد به تحول معتدل بود. وی در مقدمه ای که بر مجموعه ی آثارش نوشته، ضمن بزرگداشت نیما،  تلویحا شیوه ی بیان و زبان او را به علت پیچیدگی فراوان و ابهام غامض به زیر سوال میبرد و بر همین اساس زبانی که در شعرش به کار میگیرد، ساده و به دور از ابهام نیمایی است. (زرقانی، 1383 :273)
      زبان نادرپور ترکیبی ست از زبان حماسی شاملو و زبان نرم توللی که به مناسبت موضوع شعر و نوع شعر یکی بر دیگری غلبه پیدا میکند. (همان:413)زبان وی نه چندان پیچیده است که مخاطبان را برماند و نه آن قدر ساده که باعث دلزدگی نخبگان شود. به این دلیل و دلایل دیگر که به ویژگیهای شعرش مربوط میشود، او در میان طبقه متوسط و نخبگان مخاطبان خود را یافته است و از این جهت شاعر موفقی است. (همان:414)
اکنون به اختصار به برخی از اصول مکتب رمانتیسم که در اشعار نادرپور جلوه گر است می پردازیم:
مرگ اندیشی

بکوب ای دست مرگ، ای پنجه ی مرگ
به تندی بر درم، تا در گشایم
تو مرغان قفس را پر گشودی
من این مرغ قفس را پر گشایم
به تندی حلقه بر در زن، مگو کیست
که در زندان هستی چون منی هست
به گوشم در دل شبهای خاموش
صدای خنده ی اهریمنی هست. . . (نادرپور، 113:1381)
در ادامه شعر پس از اظهار تنهایی و بدبختی، بار دیگر از مرگ کمک می طلبد و از مرگ خواستار روشن کردن چراغی ست:
بکوب ای دست مرگ امشب درم را
 که از من کس نمیگیرد سراغی
شب تاریک من بی روشنی ماند
تو، ای چشم سیه! بر کن چراغی.  (همان:115)

مرگ اندیشی و مرگ طلبی را نادرپور بار دیگر در شعر"گهواره ای در تیرگی " بازگو میکند.
وی پس از اظهار اندوه و نا امیدی از مرگ میخواهد داری به پا کند تا او را به دار بیاویزد.

اما کجاست مرگ _که مانند دار کاج_
داری به پا کند
وز ریسمان دار
 در بین آسمان و زمینم رها کند
تا دستهای باد
در تیرگی تکان دهد این گاهواره را. . . (همان:382)
مرگ اندیشی در اشعار دیگر نادرپور، مانند؛ " چاره"، " سفر کرده" و " آخرین فریب " و... مشهود است.

  اندوه و تنهایی

در شعر «ابر» نیز نادرپور اظهار ملال و اندوه میکند:
دیگر سبوی بادهی لذت تهی شده
دیگر زمان خندهی مستی گذشته است
زان پس که شادی از دل من پر کشیدهاست
اندوه، سوی لانهی خود بازگشته است
بگذار تا چو ابر بگریم به سوگ خویش
بگذار تا غبار غمی در هوا کنم
بگذار تا چو شبنمی از گل فرو چکم
خورشید را به حسرت خود آشنا کنم. (همان:307)

نادرپور در شعر «ملال» از جهان اظهار ملال و اندوه میکند. :
جهانا! ملال از تو دارم
 ملالی که آغاز و پایان ندارد
ملالی که سامان نگیرد
ملالی که درمان ندارد
تو زین پیش، زیباتر از حال بودی
دریغا که امروز، دیگر نه آنی
مرا پیر کردی و خود پیر گشتی
جهانا! تو قدر جوانی چه دانی؟
مرا روزها مرد و امیدها مرد
تو را آسمانها نوید سفر داد
همه گشتی و گشتی و بازگشتی
سپس آسمانت فریبی دگر داد
من اینک نه آنم که بودم
تو اینک نه آنی که بودی
تو با رنج خود، کاستی از نشاطم
بر اندوه بی نتهایم، برعذابم فزودی. (همان:191)

عشق

نادرپور در اشعار خود به موضوع عشق نیز توجه داشته است. معشوق وی مانند سایر رمانتیک ها دو پا بر زمین دارد و زمینی ست. عشقی آزاد و رها از تفکرات سنتی. در  شعر "یاد دوست" که شعری عاشقانه است، نادرپور به یاد معشوق خود میافتد و از فراق صحبت میکند:

بر گور روزهای سیه، بوته های عشق
پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد
در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود
آن روزها که مرد و تو را جاودانه برد

با من چنان به مهر در امیختی که بخت
چون در تو بنگریست، لب از شکوهها بدوخت
وان قطره ی نگاه تو چون در دلم چکید
چون اشک گرم شمع، مرا زندگی بسوخت!...(نادرپور، 1381 :159-160)
 طبیعت گرایی

نادرپور به مانند سایر رمانتیکها از توجه به طبیعت غافل نبوده و بسیاری از اشعار خود را وقف وصف طبیعت کردهاست. نادرپور اشعار زیادی دارد که به طبیعت در آنها پرداخته شده است ولی به ذکر همین چند نمونه اکتفا میکنیم.
     نادرپور در شعر "تشنگی" به زیبایی به وصف طبیعت از طریق آرایه ی "جاندار انگاری" که مورد علاقه ی رمانتیکهاست، پرداخته است.

در قلب گرمسیر
از روزهای آخر اسفند ماه بود
خورشید خنده روی، پس از گریه های ابر
بر شاخه ها غبار طلایی فشانده بود
باد تر بهار
بوی غبار خشک بیابان تشنه داشت
بازوی شاخه ها
چون بازوان لخت سیاهان زورمند
در روشنی به روغن باران سرشته بود... .(نادرپور، 237:1381)

در شعر زیر نادرپور به زیبایی وصف شب شدن را آوردهاست:
شمشیر تیز باد
چون سینه ی برآمده ی آب را شکافت
از آن شکاف، ماهی خونین آفتاب
چون قلب گرم دریا بر ساحل اوفتاد
دریای پیر، کف به لب آورد و ناله کرد
شب، ناله را شنید و به بالین او شتافت. (همان:323)


سفر خیالی
خواب میبینم همه شب، اسب رهوار مرادم را
یالش از نور سحرگاهان، طلایی رنگ.
خواب میبینم که بر زین بلند او
راه می پیمایم از فرسنگ تا فرسنگ،
رو به سوی قله های دور میآرم:
_قله های دور، پنهان در غبار خنده ی خورشید_
میروم آن سان که نعل اسب من از سینه ی هر سنگ
لاله ای برقی برویاند، . . . . .
عاقبت، زین میکنم روزی به بیداری
اسب رهوار مرادم را،
رو به سوی قله های دور میآرم:
_قله های دور، پنهان در غبار خنده ی خورشید_
میروم آنجا که باغ آفرینش را بهاری هست،
میروم آنجا که دلها را شکوه انتظاری هست...» (نادرپور، 1381: 406-407)
غم غربت (نوستالژی)

 ویژگی بارزشعری نادرپور ،به دلیل دوری او از وطن، اشعاریست که در غربت سروده  است.

نادرپور در شعر "خون و خاکستر" که در مجموعه ای با همین نام قرار دارد از ترک اجباری وطن سخن میگوید و اینکه "دیار آشنایی"اش همیشه مانند "سایه ای در قفا" در پی اوست:
چون روی به سوی غربت آوردم
غم، بار دگر، به دیدنم آمد
من، بردهی پیر آسمان بودم:
زنجیر بلا به گردنم آمد
من، خانهی خود به غیر نسپردم
تقدیر، مرا ز خانه بیرون کرد.
اکنون که دیار آشنایی را
 چون سایه ی خویش، در قفا دارم
بینم که هنوز و همچنان، با او
در خواب و خیال، ماجرا دارم
 این عشق کهن که در دلم باقی ست
بنگر که مرا چگونه مجنون کرد....
اینجا که منم، بهشت جاوید است
اما چه کنم که خانهی من نیست
دریای زلال لاجوردینش
آئینهی بی کرانهی من نیست
تا هوس آفرین امواجش
گهوارهی کودکانهی من نیست
ماهی که برین کرانه میتابد
آن نیست که از بلندی «البرز»
تابید و مرا همیشه افسون کرد...
هر بار که رو نهم به کاشانه
در شهر غریب و در شب دلگیر،
هر بار که سایهی سیاه من
_در نور چراغ کوچهای گمنام،
بر پشت دری به رنگ تنهایی_
آوارگی مرا کند تصویر:
با کهنه کلید خویش میگویم
کای حلقه به گوش مانده در زنجیر!
اینجا، نه همان سرای دیرین است
در این در بسته، کی کنی تاثیر؟ (همان:819-822)
ویا در شعر "آینده ای در گذشته" می سراید:
اکنون که بر کرانهی مغرب نشستهام
دیگر، نه روشنایی آینده روبروست
دیگر، نه آفتاب درون رهنمای من
از خانهام گریختم و، خشم روزگار
خصمانه داد در شب غربت، سزای من
از راه دور، مینگرم خاک خویش را
_خاکی که محو گشته در او، جای پای من_:
در آسمان تیره ی او، روز مرده است
بعد از فنای روز، چه سود از دعای من.
خرم دیار کودکی سبز من کجاست؟ (همان:842-843)

"در سرزمین باختر":
از کوچه های خاطرهی من
امشب، صدای پای تو میآید،
آه ای عزیز دور!
آیا به شهر غربت من پا نهاده ای؟
اینجا، پرندگان سحر در من
 میل گذشتن از سر عالم را
بیدار میکنند،
اما، شبانگهان،
دیوارها اسارت پنهانی مرا
تکرار میکنند.
اینجا، مرا چگونه توانی یافت؟
من، از میان مردم بیگانه
کس را به غیر خویش نمیبینم
تصویر من در آینه، زندانی است
من، خیره در مقابل آن تصویر
 میایستم که با هم ننشینم. . . .
اینجا، غروب، رنگ جنون دارد،
باران، صدای گریهی تنهایی است
چشم ستارگان، همه نابیناست. . . .
اینجا، درین دیار،
درها، همیشه سوی درون باز میشود.
در سرزمین غربت اندوهگین من،
در زیر آسمان مه آلود باختر،
شب در دل من است،
صبح از شقیقه های من آغاز می شود. (همان:784-786
 
منابع و ماخذ
1- آرین پور، یحیی. (1387). از صبا تا نیما.چاپ نهم. ج2. تهران: زوار
2- برلین، آیزا. (1385). ریشه های رمانتیسم.، ترجمهی عبدالله کوثری. تهران: ماهی
3- بهبهانی، سیمین. (1378). یاد بعضی نفرات. تهران: البرز
4- پریستلی، جی بی. (1387). سیری در ادبیات غرب. چاپ جهارم، ترجمهی ابراهیم یونسی. تهران: امیر کبیر
5- ثروت، منصور. (1385). آشنایی با مکتب های ادبی. تهران: سخن      
6-جعفری، مسعود. (1386). سیر رمانتیسم در ایران از مشروطه تا نیما.  تهران: مرکز
7-ـــــــــــــــــــــ. (1378). سیر رمانتیسم در اروپا. تهران: مرکز
8- خواجات، بهزاد. (1391). رمانتی سیسم ایرانی( بررسی جریان رمانتیک در شعر امروز فارسی). تهران: بامداد نو
9- رویایی، یدالله. (1391). هلاک عقل به وقت اندیشیدن. تهران: نگاه
10-زرقانی، سید مهدی. (1383). چشم انداز شعر معاصر ایران. تهران: ثالث با همکاری انتشارات دبیرخانهی گسترش زبان فارسی.
11- سلحشور، یزدان. (1380). در آینه. تهران: مروارید
12-شفیعی کدکنی، محمد رضا. (1359). شعر معاصر عرب. تهران: طوس (
13- ــــــــــــــــــــــــــ..(1387). ادوار شعر فارسی. تهران: طوس
14- ــــــــــــــــــــــــــ.(1390). با چراغ و آینه. تهران: سخن
15- عیدگاه طرقبه ای، وحید. (1388). کهن دیارا؛ نقد و تحلیل و گزیده اشعار نادر نادرپور. تهران: سخن
16- فتوحی، محمود. (1385). بلاغت تصویر. تهران: سخن
17- فرشیدورد، خسرو. (1363). درباره ی ادبیات و نقد ادبی. ج2. تهران: امیر کبیر
18- فورست، لیلیان. (1387). رمانتیسم. چاپ پنجم، ترجمه ی مسعود جعفری. تهران: مرکز
19 - نادرپور، نادر. (1381). مجموعه ی اشعار. تهران: نگاه
20ــــــــــــ. (1382ج). از آسمان تا ریسمان. چاپ دوم.تهران: مروارید
21- ـــــــــــــ. (1382ب). دختر جام. چاپ چهارم. تهران:1382
22- ـــــــــــــ. (1382 الف). سرمه ی خورشید. تهران: مروارید
23- ــــــــــــ. (2536).گیاه و سنگ نه، آتش. تهران: مروارید


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :