شعری از جواد کاظمینی

نویسنده : جواد کاظمینی
تاریخ ارسال : سوم بهمن ماه ١٣٩۶


من را کلاغی می فشارد زیر پرهایش
از شاخه ای افتاده ام با برگ و برهایش

در چشم هایت یک بلیط بی مجوز هست
(من غیر قانونی ترین مردی که میخواهد)
هربار طولانی شود در تو سفرهایش

من جای اشک از چشم هایم نفت می ریزم
کبریت روشن کن ولی از بی خطرهایش

می آید از دهلیزهایم نامه با خون/ها
باید ببوسی نامه را با نامه برهایش

از خانه_خالیِ پُر از اندوهِ پاهایت
دیوارها را برده ام، مانده ست درهایش

شاید که دستی از تو بر گردن،درختی شد
که ایستاده مانده با زخم تبرهایش

در ایستگاه بادها ماندم...نمی آیی
ای مرده شور قاصدک را با خبرهایش...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :