بررسی بازی کارگاه قاتل از منظر مکتب اسلوونی
در شعر علامت سوال اثر مهدی علیمرادی
سامان عبدالرضایی و دکتر مهدی دریایی

نویسنده : سامان عبدالرضایی و دکتر مهدی دریایی
تاریخ ارسال : هجدهم بهمن ماه ١٣٩۶


بررسی بازی کارگاه قاتل از منظر مکتب اسلوونی
در شعر علامت سوال
اثر مهدی علیمرادی از مجموعه شعر سایه ی باد


اگر بخواهیم موضوع اصلی را - اگر اساساً چیزی با عنوان موضوع اصلی الان و بعد از مقوله ی حذف محوریت در دریدا وجود داشته باشد – حذف کنیم و نشانه ها را حول موضوع حذف شده بچینیم، پا در عرصه ی هنر مدرن گذاشته و ناگزیر گرفتار ساختارگرایی می شویم که در آن ارتباط هر جزء با جزء دیگر و در نهایت حدس موضوع محوری حذف شده در بدترین حالتش و ساختارگرایی که دیگر می دانیم مقوله ای بسته است که از قضا تمام بدبختی هایمان درون متن و البته بیرون متن از آن است. اگر بخواهیم مستقیم به سراغ موضوع برویم در دام سنت گرایی محصور می شویم که فضای بسته ی مطلق گرایی، نظام مطلق گرایی تقسیم جهان به دو بخش خیر و شر، قضاوت مؤلف و دیکتاتوری متن تنها گوشه ای از معایب آن است.از سوی دیگر پرداخت مستقیم موضوع یا سوژه در سویی که ما فکر می کنیم موضوعی در پس آنها پنهان است و البته سوژه فاعل شناسه در آن تهی می شود از خصوصیات پست مدرن است پس ما پیوسته در معرفی دو خطر اصلی در متن ادبی و هنری مان هستیم. نخست در غلطیدن به ساختار گرایی در بررسی ارتباط بین نشانه ها و اجزا در مدرنیسم و به طور مستقیم سراغ موضوع اصلی رفتن در سنت گرایی. پس در این میان راه چاره و نگاه  به اصطلاح معاصر ما چیست؟ پاسخ آن چیزی است که اسلاوی ژیژک از آن به عنوان بازی کارآگاه قاتل یاد می کند. ژیژک بیان می دارد که قاتل مدام در صدد برهم زدن ترتیب فعلی ماجراست و همین طور جمله ی ژیژک را در این مورد فراموش نکنیم که : مواظب باشید همیشه صحنه ی اول را قاتل چیده است در نتیجه اگر قاتل درصدد برهم زدن نظم کارآگاه است و کارآگاه درصدد نظم واقعی و خطی دادن به متن خود کارآگاه نیز در صدد برهم زدن نظم ابتدایی قاتل است و این بدین سان است که متن عرصه ای بی پایان از بازی قاتل و کارآگاه می شود. در شیوه ای که با استفاده از عقاید اسلاوی ژیژک فیلسوف و روانکاو مکتب اسلوونی معرفی کردیم، نمی توانیم این نتیجه را بگیریم که در متن هرگز به موضوع اصلی و توپر نخواهیم رسید چرا که هرگاه کارآگاه در آستانه ی نزدیک شدن به موضوع به اصطلاح اصلی و توپر کردن آن است، قاتل، کارآگاه را از محور یا موضوع اصلی متن که قرار است محور چیزی حول آن شکل بگیرد و متن از یک متن پویا شناور و روباز به یک متن بسته و ایدئولوژیک برسد دور می کند. مادامی که بازی کارآگاه و قاتل در متن ادامه داشته باشد متن، متنی باز، شناور و آزاد است و مادامی که با موضوع اصلی و محوری و توپر مواجه باشیم و توخالی بودن موضوع که در رمان های کارآگاهی قتل به حساب می آید، ادامه پیدا کند و حفظ شود ما با بازی کارآگاه قاتل روبه روییم فراموش نکنیم که در داستان های کارآگاه معروف آگاتاکریستی، پوآرو در آخر هر فصل پوآرو مدام با عذاب وجدانی روبرو است که محرک آغاز کشف ماجرای بعدی می شود و از این رو ماجراهای پوآرو هیچ وقت به طور کامل بسته نمی شود و مدام ادامه دارند. از منظر یاد شده به تحلیل یکی از شعرهای آقای مهدی علیمرادی از مجموعه ی شعر "سایه ی باد" انتشارات آنیما، چاپ اول 1396، می پردازیم؛ شعری با نام "؟"
این شعر به شکل طرح سؤال آغاز می شود و به شکل همان طرح سوال نیز ادامه پیدا می کند:
صحنه البته چیده شده است : درختی خشک جوانه زده است / رودخانه ای به دریا می ریزد / باران می بارد و برف / مسافری در قطار می میرد / کسی تمام عکس هایش را پاک می کند / پرده ای بر پنجره است / دستی پرده را کنار می زند / سایه ها چیزی را پنهان می کنند / چراغ خیابان در روز روشن مانده است / لاستیک هایی می سوزند و دود می کنند / ماشین ها در قبرستان ماشین ها هستند.
این طراحی صحنه ی ماست که به واسطه ی صحنه هایی مثل قتل در قطار که بی ربط نیست که ذهن را در رابطه ای بینا متنی به قتل در قطار سریع السیر شرق نوشته ی آگاتا کریستی ببرد، و صحنه های دیگری مثل پاک شدن عکس ها، کنار رفتن مرموز پرده از پنجره توسط دستی ناشناس، وجود سایه هایی از اجسامی نامعلوم، ذهن ما را به تصور صحنه های قتل و رمان های کارآگاهی و صحنه های فیلم نوآر هم می کشاند. اما چه چیز به این تصویرها منظری دیگر می دهد که البته به خاطر استفاده ی از ترکیب تصاویر یا نگاه های شاعرانه برای آنها اکراه داریم. پاسخ را باید در تلقین ورود کارآگاه به متن و شباهتش با طرح پرسش های مرسوم کارآگاه در رمان های کارآگاهی و راه افتادن گستره ی بازی کارآگاه قاتل جستجو کنیم. حضور تمثیلی کارآگاه و راه افتادن بازی یا رابطه ی کارآگاه قاتل به این صحنه ها بعدی دیگر می دهد حال چینش صحنه ها را یک بار دیگر با حضور و دخالت کارآگاه بررسی می کنیم:
درختی خشک که جوانه می زند / در کُما چه چیز دیده است؟ / رودخانه اگر از کوه سرازیر شود / حاضر است باز در دریا / زندانی شود یا نه؟ و باران / درد بیشتری از به زمین خوردن می کشد / یا برف؟ / مسافری که در قطار می میرد / دست آخر روحش / در کدام ایستگاه پیاده می شود؟ / کسی که تمام عکس هایش را پاک می کند / دوباره متولد می شود؟ / و مرگ / از اعتراف کشتن کدام مان / به گریه خواهد افتاد؟ / پرده به پنجره دل بسته است یا دستی که او را کنار می زند / که خواهش باد را رد می کند؟ / باد صدای سایه هاست / سایه ها چه چیز را تکرار می کنند / و مهمتر آن که / کجا باید دنبال سایه ی باد گشت؟ / آیا چراغ خیابان / که در روز روشن مانده است / به خورشید شدن فکر می کند؟ / آفتاب دیروز / کجای امروز پنهان شده است؟ / راستی درخت ها / روزی چند وعده نور می خورند؟ / پرنده ها وقتی بمیرند / روح شان می تواند پرواز کند؟ / لاستیک هایی که می سوزند / خاطره ی کدام خیابان را به آسمان / پرواز می دهند؟ / نقشه ی آسمان دست کیست؟ / و این دود خاکستری برخواسته از من / پیراهن کدام باد را / چرک خواهد کرد؟ / کفش های پیر / به راه های نرفته فکر می کنند / که پاره می شوند ؟ / ماشین ها در قبرستان شان / روزی چند خاطره برای هم می گویند؟ / و ساعت در خانه ی سالمندان / چگونه می تواند به هویتش پایبند بماند؟ ...
آنچه در بالا آمد مقایسه ی یک صحنه پردازی ساده با پرداخت همان صحنه با زبان دیگری است. تفاوت ها مشهود است. صحنه ی اول بدون دخل و تصرف شاعرانه و یا آشنایی زدایانه از زبان است  و صحنه ی دوم توصیف شاعرانه و با آشنایی زدایانه ی همان چینش صحنه است. در بحث مورد ما چه چیزی، از طریق طرح سؤال هایی شبه کارآگاهانه باعث تمایز و یا تغییر یک صحنه چینی ساده با آنچه در بالا آمده است، می شود؟ پاسخ البته از منظر مورد بحث ما کاملاً مشخص است : بازی کارآگاه قاتل. ما صحنه اولمان، صحنه چینی قاتل - مواظب باشید صحنه ی اول را قاتل چیده است - به حساب آورده ایم و پرداخت دوم از آن صحنه را دخل و تصرف کارآگاه از صحنه چینی قاتل. طرح یک سؤال در همین اثنا ضروری می نماید: شعر تا به اینجا در مورد چه چیزی حرف می زند؟ در مورد همه چیز و در عین حال هیچ چیز. موضوع به اصطلاح اصلی به تعویق می افتد و در این مجال - مجال بازی کارآگاه – قاتل فرصت سخن گفتن از همه چیز و در عین حال هیچ چیز فراهم می شود، و بعد در ادامه شعر:
درست از همین جا  به بعد تنها می شویم...
روی این جمله باید مکث بیشتری کرد زیرا بنظر می آید که این جمله مفصل دو بخش این نوشته با هم است. جایی است که اتفاق یا حادثه یا ماجرا موقتاً پرچ می شود، در واقع بازی کارآگاه موقتاً به نتیجه می رسد و بازی کارآگاه موقتاً در جمله پرچ (جمع و ثابت) می شود ولی این پرچ (جمع و ثابت) شدن چندان به طول نمی انجامد، در واقع نویسنده در این رویکرد تنها می تواند موقت و برای مدت کوتاهی ماجرا و اتفاق را پرچ (جمع و ثابت شده) کند و نگه دارد چرا که باز بازی کارآگاه و قاتل ادامه می یابد.
... انگار / میان گفت و گو با سؤال ها / کسی سیم تلفن را قیچی کند...
درست در سطر بعدی یعنی سطری که الان ذکر شد باز اتفاق و ماجرا پرچ شده از هم باز می شود و در ادامه باز شاهد جملات خالی از بار تخیل بالا، از آن دست که پیش از این در این مقاله اشاره کردیم :
فرم شناسنامه / فرم مدرسه / فرم دانشگاه / سربازی / ازدواج / و / مرگ ..
و این سطر که سطر پایانی شعر است گویا اشاره به این دارد که مورد به قتل رسیده، یا سوژه ی حذف شده خود راوی است و همان طور که پیش از این، در این مقاله اشاره کردیم، مادامی که بازی کارآگاه و قاتل ادامه داشته باشد و مادامی که موضوع به اصطلاح اصلی و محوری به تعویق بیافتد ومادامی که ما برای توضیح هر چیز مجبور باشیم به سراغ توضیح  چیز دیگری برویم و آن چیز دیگر هم غیرقابل توضیح دادن باشد و باز مجبور شویم به سراغ چیز دیگری برویم، متن ما ادامه دار و غیر بسته به حساب می آید. در شعر علامت "؟" از مهدی علیمرادی بنظر می رسد این امر تا حدودی با موفقیت انجام شده است.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :