ملاحظاتی در باب شعر / مزدک پنجه ای

نویسنده : مزدک پنجه ای
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


ملاحظاتی در باب شعر

تعریف یا تعبیر

بسيارى از منتقدان معتقدند كه شعر يك مفهوم كلى است. به همين منظور نمى توان يك تعريف مشخص از شعر ارائه داد، البته شاخصه هاى شعر در هر دوره ی زبانى متفاوت است و هر يك از افراد بر همين منوال تعريف خود را از شعر داده اند كه البته به خاطر تفاوت هاى ديدگاهى در شاعران، نويسندگان و منتقدان متفاوت است. اما در واقع شعر در دنياى امروز «رفتارى» است آگاهانه كه به تعداد آنان كه رفت و آمد مى كنند تعبير دارد؛ واكنشى سريع و نوعى صريح كه مى تواند حاصل آمده از گذار پرحجم ما   داشته هاى ذاتى و داشته هاى اكتسابى باشد كه در شرايطى خاص از آن جهت كه تنها براى ما فراهم آمده است نمودى نسبى و مقطعى بيابد. اين «رفتار» كاراكتر «من» را به پيشخوان بررسى و تحليل قرار مى دهد كه در «رفتارى» يك «من» موجود است. پس اين «رفتار» كه هر «من» شكلى از آن را به همراه دارد، تعابيرى دارد كه از آن جهت كه تعبيرند  يعنى بيان كننده منظور و مقصود خود و يا مثلاً حس خود هستند  متكثر، متنوع و فراخ منظرند. اين كه شعر چيست (تعريف شعر) ازجمله دغدغه هاى خاص ذهنى بسيارى از شاعران و هنرمندان است. شايد اين پرسشگرى به گونه اى به ذات جست وجوگر بشر بر مى گردد كه درصدد آن است تا همه چيز را مورد مُداقه قرار دهد، يعنى زمانى كه با چيستى يك چيز روبه رو مى شود درصدد كشف ماهيت آن چيز است و بر اين اساس دست به تعريف شعر مى زند (كه در واقع بايد از آن به عنوان تعبير هاى جديد ياد كرد نه تعاريفِ شعرى) كه نمونه هايى از آن را در زير مى خوانيد:
اسپندر مى گويد:«شعر متمركز ساختن و تثبيت كردن تجربه هاى پراكنده زندگى است، حركتى از تاريكى به بى نظمى و پراكندگى است به سوى روشنى و نظم و شفافيت هنرى.»

رضا براهنى نيز «شعر را زاييده بروز حالتى ذهنى مى داند كه انسان در محيطى از طبيعت، به اين معنى كه به شاعر حالتى دست مى دهد كه در نتيجه ی آن او با اشياى محيط خود و اين رابطه به نوبه ی خود رابطه اى روحى است كه در آن اشيا و حالت مطلقاً فيزيكى و مادى خود را از دست مى دهند و بخشى از احساس و انديشه شاعر را به عاريه مى گيرند.»

شفيعى كدكنى در كتاب«موسيقى شعرِ خود» شعر را حادثه اى مى داند كه در زبان روى مى دهد. در واقع به طور غير مستقيم به نقش زبان در شعر نيز اشاره مى كند تا خواننده را متوجه اين مطلب مهم سازد كه ميان زبانِ شعر و زبان روزمره يا به قول ساختارگرايان چك (زبان اتوماتيكى) تمايز وجود دارد. در پاره اى از اوقات نيز ذهن پرسشگر بشر به دنبال آن است كه اصولاً چرا انسان يا شاعر شعر می گويد و از اين طريق به نوعى درصدد تعريف شعر است. شاعر از اين طريق يعنى شعر گفتن به گونه اى دست به حقيقت می زند اگرچه برخى معتقدند در شعر نبايد به دنبال حقيقت بود. (براهنى معتقد است شعر بايد واقعيت را تعطيل كند) اما منظور از اين حقيقت همان كشف ِجوهر شعر و يا نزديكى به ذات شعر است.

 به قول دكتر زرين كوب«شعر واقعى كه من آن را شعر بى دروغ خوانده ام، بايد بيان واقعيت باشد از وجود شاعر   از انديشه و تخيل او «شاعر با به كار بستن صناعات ادبى، يا به قولى ترفند هاى شاعرانه با بازى هاى زبانى كه در شعر انجام می­دهد دست به تعريف شعر نمى زند. بلكه روايت ها و تعابير ديگرى را از شعر نمايان مى كند. شعرِ امروز اگر چه تعريف ناپذير است اما تعبيرپذير است. يعنى شاعر با بازى هاى زبانى، آشنايى زدايى ها، تصويرسازى ها و خرقِ عادت ها تعابير مختلفى از شعر را به وجود مى آورد كه خود اين تعابير در مجموع مى تواند تنها يك تعبير از هزاران مشخصه ی ديگر شعر باشد.

مثلاً در شعرِ امروز، زبان در دست شاعر فقط وسيله بيان معنا نيست بلكه بيان كننده ی هدفى است كه در خودِ شعر است. در واقع واژه ها در نزد شاعر نه فقط حاملان معنا بلكه در حكم اشيايى هستند با عينيتِ مستقل و ملموس. يعنى شاعر با به كارگيرى واژه هايى كه در خدمت زبان هستند دست به تعبير ديگرى از شعر مى زند و به نوعى از اين طريق شايد بتوان گفت شعر را تعبير مى كند، زيرا تعريف هر پديده اى نياز به شناخت موقعيت مكانى و زمانى و... دارد. از اين رو چون شعر فاقد زمان و مكان است و در واقع نمى توان براى آن عينيتى قائل شد يا به قول منطقيون چون ماده نيست و خيال است، پس تعريف ناپذير است. لنگيوس درباره شعر مى گويد:«يك قطعه شعر تعقل خواننده را ارضا نمى كند، بلكه وى را از خود بى خود مى سازد.» اما شاعر به دور از واقعيت ها شعر مى گويد. او اسيرِ تخيل است.

به قول چالز لمب:«شاعر كسى است كه در بيدارى خواب مى بيند». در بحث زبان و تعابير جديدى كه از طريق كاركردهاى زبانى در شعر به دست مى آيد مى توان به عنصر زبان مثلاً در شعر نيمايى كه براى وصف طبيعت و وسيله اى براى ارائه ی روايت ها استفاده مى شود، اشاره كرد و يا در شعر شاملو زبان وسيله بيان خود براى طبيعت بيرون و درون است. شاعر زبان گراى امروز سعى دارد شعر را حتى المقدور از زبان ِنثر دور كند و سدِ كلمات را براى رسيدن به ذات ِ«شىء» و شناخت ِنفس «شىء» بردارد و از اين طريق به زبان «شعر» نزديك شود.

باباچاهى در مورد كاركرد زبان در شعر مى گويد:«زبان در شعر آن قدر اهميت دارد كه وجودش خود بخشى از شعر است و هنر شاعرى اگر خوب متجلى شود، بخش بزرگى از زيبايى شعر و لذت هنرى ناشى از آن مرهون زبان است. به تعبير ديگر گونه شعر فرآيند كاركردِ ويژه ی زبان است. يك شاعر مى تواند با مقررات و تركيباتِ خاص جنبشى در ساختار و لذتى در متن پديد آورد كه شاعرى ديگر با مفردات و تركيباتى ديگر از عهده آن برنيايد. اما اگر كاركردهاى زبان ِشعر، حس و حالتى مبهم و يا واضح را در خواننده پديد آورد كه تقارنى با معناى عام الهام داشته است با لذت يك متن هنرى روبه رویيم. شاعر به وسيله ی كاركردهاى زبانى نيز در نهايت درصدد رسيدن به تعبير ديگرى چون «لذت متن» است. علت اين كه شعر تعريف نمى شود وراى موضوعات مطروحه، از آن رو است كه تعريف به الگوى عرف، در آوردن همان چيزى است كه شعر از آن گريزان است. يعنى وجوه مشترك داشتن با آن چه كه به عنوان «عرف» مى شناسيم و باز «تعريف» نمى شود از آن جهت كه پيش زمينه ی تعريف هر چيزى شناخت ِنسبى و شايد مطلق به آن چيز است. يعنى اخلاقاً حداقل وقتى به «تعريف» بايد تن داد كه از آن چيز ِخاص زمينه هاى ذهنى بسيار كافى و فراوان در اختيار داشت و دست كم براى معروفی به طور قطع و يقين شناخته شده باشد.در حالى كه به شهادت همه شعرهاى موجود و البته پذيرفته شده مى توان به اين نتيجه رسيد كه هيچ گاه در هيچ تعريفِ قطعى و ممتازى كه كليدِ دوران خود باشد وجود نداشته است، آن چه عنوان شده و مى شود«تعابير» ما از شعر يا زبان بوده و هست و شايد همين ممتازترين ويژگى اين «رفتار» پويايى انسان باشد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :