پانویسی شعر دهه70 از روی دست دهه 50/ حمید شریف نیا

نویسنده : سید حمید شریف نیا
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


«شعر در گردابی»

 پا نویسی شعر دهه70 از روی دست دهه 50

 

نگاه ملتمست  را

از این بلندی ظلمانی

              برآن کرانه میفکن

کسی نمی آید!

همیشه حرف تو این بود

                          با دو دست مقوایی

                              کتاب قرمز تاریخ را 

                                       ورق می زدی 

                                     و از برای کبو تر های بی پرواز 

     پرواز های تاریخی را می خواندی                                              

                                                               (  کریمی , پرویز: پرچین  1351)

 

*  منظر اول شعر در گردابی

 

در گردابی شدن تنها محور پیچش , نیروی بازدارنده ی خودش می تواند باشد.و متن از جایگاه مشترک تنها به دور زدنهای دیوانه وار  در فضای نه چندان سازنده که گاه به گاه! با خیزی بلند دوباره بر سرش خراب می شود و تاویل می پذیرد.یعنی در یک فضا یعنی در یک فضای خود شیفته با سقوطی متضادهمراه می شود.نام می گیرد.و موقعیت مندی را در فضای پلی فونیکی به اجرا در می آورد. پلی فونیکی که در بر خورد های خود نا چار دست به یک تعویق می زند. همه چیزش را به بازی نشئگی (  : euphoria به احساس اغراق آمیز خوب بودن اطلاق  می شودکه با وقایع  حقیقی متناسب نیست )
می سپارد. همه چیزش در فاصله های نا آگاهی رخ می دهد. ونمی توان شعر دهه 70 را یک نوع گسست  و یا فاصله سازی سازنده برای شروع موفق شعر دهه  80 دانست.چرا که فضا و اپیزود های دهه 70 در « در گردابی » میدان وار پیش می آیند که دور تا دور آنرا پلی هوایی گرفته و یک پلورالیسم ادبی  را به کنش و واکنش های متقابل در می آورد به طوری که بیشتر در نقش یک کاتالیزور عمل می کنند تا سنتز کننده.  موقعیت در شعر دهه 70 در حقیقت یک وضعیت ( situation ) است. وضعیتی که تحت شرایطی گرده عوض می کند, دور میزند ,و جابجا می شود ولی در همان جاست.بی حرکت (شعر حرکت!؟) در چه بستری می توان این امکان را ایجاد کرد.؟ در کدام حوزه پا در بیداری گذاشته شد؟ البته از کنار شاعران تاثیر گذاری چون علی عبدالرضایی, مهرداد فلاح, بهزاد زرین پوربه راحتی نمی توان گذشت. این معنایی سوسوری نمی دهد! در فاصله دال و مدلولی قرار نمی گیرد.بلکه به قول دریدا در فاصله این تفاوت می نشیند. تفاوتی که در پراکسیس خود ظرفیت متحول شدن را دارد. مالارمه در جایی گفته بود : شعر نه با اندیشه ها بلکه با واژگان شکل می گیرد. برای این منظور نیازی به کشف و شهود از الست و ازل نیست. این تفاوت ها و جهش ها را در شعر چند شاعر در دهه 70 می توان دید؟ چیزی فدای چیزی دیگر شد؟ یا فقط به باز کشی انجامید؟  مسلمن بار ها و بار ها دست به دگردیسی زده است ولی ناشیانه و نا کامل بوده است و یا آنقدر سطحی و دم دستی می شد که بازتابی در پی نداشت! از طرفی دیگر شاید فرصت بلوغ دگردیسی شده را نداشته و نقش خود را در باز نمایی و اجرای بحرانی وانمودگی نمایش ها بارور می سازد.

در تردید و شکهای پر پتانسیل  ذهنی متفاوت هستی آدمی نقش می گذارد و نمایه های مجزا در شعر را در پراتیکی خود شیفته به زبانی زمانمند و کارکرد گرا وصل می کند.حال این سوال مطرح می شودکه : گسست در جایگاه فاصله , در شعر دهه 70 نقش پل به دور میدان را بازی می کند؟ در این دوره تاریخی از شعر معاصر ( پس از نیما نه پس از نیمایی) ویرانگری در رمزگان شعر تلاشی است که در نهایت به شعر دست دراز می کند.و در تقابلهای خطوط طولی  در عرضه کارآمدی قرار می گیرد  .و به سمت کنشهای دیداری و اثبات نشدنی مناقشه ناپذیر اجتماعی ختم می شود.

اجتماعی که در آن شعر شکل نمی گیرد بلکه در دست و پا زدنی« اسماعیل وار» به سراب میرسد. در این دوره شاعرانی کوششهای ژانر شکنانه و اما همراه با رعایت نرم های متعادل و یا کالمن نامتعادل رابه دست گرفتند  و از هر جنبشی جهت حرکت کمک گرفتند  . این دهه یعنی دهه 80 اگر از حقیقتی پرده بر ندارد ارزش جدی بدون را ندارد.مقوله بسیار رادیکال در چیز دیگری نهفته است.در ناجدی بودن و جدی بودن نیست. سعی در جدی شدن  شدن دهه قبل متن را به سمت و سویی می کشد  که خود رو حانی (spiritual ego  ) در آن از حضور جدی انگیزه ها و بدلهای اجتماعی استفاده می کند.

با نگاهی دیگر به « در گردابی » شدن دهه 70 می بینیم که آزادی در متن بیشتر برای بازی کردن در متن به و جود می آید تا اینکه جنب و جوش و طغیان خاطری  را در تفسیر ها  بیافریند.و این یکی از چالش های بی پاسخ در این دهه بدون یافتن پایگاه خودش است! جایگاهی که در مقام خواست به کرسی نشاندن « تفاوت یا تفاوط» نشست. تفسیری که قد رت به انجام رساندن دایره های امکانی اعجاز را به وجود نمی آورد.  ولی در آثار علی عبدالرضایی این چالش ها کمتر دیده می شود. با نوعی تیز بینی شاعرانه در تمام به هم ریخته گی های عمدی اشعارش  مواجه می شویم.البته این جهش ها به صورت تکاملی و تجربه کامل کننده ی خود در پی یکدیگر آمده ند.مثلا علی عبدالرضایی در  «  تنها آدمهای آهنی در بارن زنگ میزنند» و « این گربه عزیز» به صورت تجربه گرای , در وجه های ممکن این بستر را برای «فی البداهه»  و در شکلی دیگر در « جامعه» و « پاریس در رنو»  ایجاد کند.اما « شینما » که با افشین شاهرودی کامل شده نوع به انجام رسیده تمام آثار قبلی عبدالرضایی است.  در نوعی دیگر از به امکان رساندن تفسیری با  مهرداد فلاح روبرو می شویم.مهرداد فلاحی که در« دارم دوباره کلاغ می شوم» و « چهار دهان و یک نگاه» با پرشهای زبانی در وجه دیداری و شنیداری خود به نوعی دگردیسی  میرسد. به گونه ای دیگر با به امکان گرفتن  ملاحظات اجتماعی  به « از خودم » می رسد.  ولی شاعر دیگر که از آن به عنوان  تاثیر گذار(منظورم  از تاثیر گذاری در دهه 70 بر شخص خاصی نیست بلکه بر نوعی جریان سازی  موثر در نوع  امکان شعری است ، امکان به چالش کشیدن در بطن حرکت وجود دارد.) . شاعر سومی که با نگاهی  اجمالی به آن  می توان تاثیر گذاری اش را در دهه 70 فهمید و در نوع خود راهگشای بسیاری  دیگر از  شاعران بود بهزاد زرین پور است.بهزاد زرین پور در سال 1375 کتابی به نام « ای کاش آفتاب از چهار سو بتابد» را منتشر کرد که در نوع خود بسیار بی نظیر ( در زمان خود و با توجه به تجربه های شعری 70) بود .زرین پور که در همان سال با این کتاب جایزه شعر گردون را نصیب خود کرد بیشتر و بیشتر شعرش مورد توجه قرار گرفت.  این کتاب نوعی  رهایی در شعر   و جدا شدن از پیش قراردادهای ذهنی را در مورد شعر دهه 70 مطرح کرد. شعری که از پتانسیل های قراردادی رمانتیک خودش را رها کرده بود و به بارزترین شکل درد درونش را با تعمیم به جامعه بیان می کند.شعر « خرمشهر و تابوت های بی در و پیکر » در زمان خودش بسيار بی نظیر بود. این متن  تنها به بحث پیرامون شعر دهه 70 به طور اعم و شعر دهه 40تا اواسط 50 می پردازد نه به بررسی صرف دهه ی 70و ارزش گذاری بر شخص و و شعر خاصی با اینکه خود را از این مقوله کاملن بی نیاز نمی بیند. در ادامه شاعرانی چون گراناز موسوی ، پگاه احمدی ، رضا چایچی  و بسیار کسان دیگر با فراز و نشیب های بارز تر در ادامه  به این امکانات دست بردند. 

 

*  منظر دوم شعر در گردابی :

 

منظر دوم نگاه به این دهه ، فضای باز انسان شناختی  مجازی در اجتماعی ناسره است. اجتماعی که شعر از آن سر در می آورد و به باز سازی  واقعیت بیرونی در ژانری  پر نشانه در بداهه نویسی های مکرر می انجامد.تلاشی است که جامعه را روایت ببیند و متن را به مثابه  یک جامعه شکل دهد اما پیش از آنکه به اندیشه بارت پیرامون متنی برسند که از جامعه شکل بگیرد ، خود جامعه را متنی پر تنش  می بینند تا به سخره گرفتن ژورنالیست مجازی در فاصله ای هنری و گوشه نشینی های تیتروار در کتاب شینما  و یا نزدیک شدن به سطر های بدون دغدغه دست پیدا کنند  و از طرفی دیگر زبانی نشانه شناس را به جنبش هایی مبدل می کنند که از کالبد روابط نامتجانس  بین پدیده ها ی پیرامون منبعث می شود. این پدیده ها گاهی  در جهان بیرون جان می گرفتند و گاهی با ایجاد  فضای پارادوکسال  در نحوه برخورد با ژانر شعری  به دست چالش سپرده  می شدند تا ساده نویسی  و بازی های لفظی ، تصویری واژ گونه در آیینه بیندازد.  تصویری که در ایینه گی خودش را هم نمی پذیرفت و دایم جا عوض می کرد. در این دهه شاعر فرصت چندانی  برای پر کردن موتاسیون های  موجود از دهه 40 و 50 که به سمت سایه وار دهه 70 می رفت  را پیدا نکرد.  دوره ای که جسارت در واژه های  لو رفته را نوعی آتش به خرمن لفافه گویی انداختن بود.

در سالهای 40 تا 50 مجموعه شعر های بسیار زیادی منتشر شد که  در نوعی به ایجاد تمایلات  دگردیسی کمک می کرد.جزوه شعر که توسط  اسماعیل نوری علا در آمد ، مجلات ادبی( مثل فردوسی، رودکی، تماشا، جهان نو، خوشه که در حقیقت جز وزین نامه های آن دوران بودند.) ، شعر دیگر 1 و 2 که توسط یدالله رویایی، بهرام اردبیلی ،فریدون رهنما، پرویز اسلامپور اسلامپور، محمود شجاعی ، فیروز ناجی  ، هوشنگ چالنگی و بیژن الهی که شعر دیگر 2 از آنها تشکیل شده( البته این کتاب با 3 شعر از نیما یوشیج شروع می شود و با هفت پیکر اردبیلی ادامه می یابد.). 2 تا 3 سال قبل از انتشار شعر دیگر 2 ابتدا شماره 1 آن چاپ شد  که به اندازه جلد دو  اهمیت کسب نکرد.  این کتاب اهمیت بسیاری را در شعر موج نو و شعر شاعران حجم ( اسپاسمانتالیسم) ایفا کرد. به طوری که بعد ها یدالله رویایی در « هلاک عقل به وقت اندیشیدن»  از این کتاب به شروعی مهم و موفق در رسیدن به غایت شعر حجم یاد می کند.از مجموعه کتاب شعر های  با اهمیت در آن سالها«پرچین» پرویز  کریمی ( 1351) ، « چه کسی سنگ می اندازد» مینا اسدی (1350) ، « شعر جنوبی» محمود سجادی(1351)_ و بسیاری دیگر که در این نگاه اجمالی نمی گنجد-  با بازتابی از دگردیسی  ها جای خود را کم کم در بین فاصله اندیش ها ی مختلف باز می کردند . فا صله ای که از اجتماع سر خورده منبعث می شود.

«شعر بی  پناهی » پرویز کریمی که از تنها مجموعه اش   انتخاب کردم را به عنوان نمونه  آورده ام که نحوه بر خورد با زبان و انتخاب و گزینش تصویر را با کلیت این دهه  و شاعران مطرح 70 ببینید:

« مثل مریضی محتضر

            در شعله های تب

                           نبض زمین می زد

پروانه ای بی بال 

                از عمق وحشتناک شب

                                   فریاد می زد 

                                                    _ بال...... !

ما مثل مرغابی

                  در آبهای بی پناهی

                                         غوطه می خوریم»

و یا بخشی از یک شعر منوچهر غفوریان که اندیشه مرگ او را به کام خود کشی کشاند:  

« این زخم

 سلامت علاج را

        به سکته وا می داشت

             که در شب های روزنامه  خواندم

                                     دکتر به بالین بیمار مرد.... »

 

ویا بخش انتهایی یکی از اشعار ایرج کیانی که او هم از جرگه زود مرگ سازان جان سالم بدر نبرد و خود کشی کرد :

 

« می خواستم  پرچم باشم

                  هیچ کس دست نداشت» 

بخش دیگری از شعر ایرج کیانی: 

« تو خوبی

          تو مثل تمام گیاهان دارویی از ریشه خوبی

 تو دریای مازندرانی 

پر از ماهیان بزرگ سخاوت 

پر از خاویار نجابت

به من گریه را یاد دادی  

به من عشق را 

 تو از رویا پاک تری

 

در کتاب شعر جنوبی  چاپ 1351 به شعری تحت عنوان «در لحظه های  آجری مغرب» بر می خوریم  که در تشابه های دیداری و فر صت های اندیشه گرایانه آن هم  در آن دهه  در کنار  هم  حرکت می کنند تا ریشه های  این ژنریک بودن به سویی  جلوتر بیاید :

 

« غروب را دیدم  

  که مثل شیهه اسب موقری ، آرام

  میان دستم ریخت

  و توی باغچه 

          گل های شیپوری

                       غروب را دیدند... 

ببین غروب را چگونه می خواند

و من چگونه 

            غریبانه در ملال غروب

  کنار باغچه خانه  آستینم را

به پوکی شب چشمان خویش می بخشم» .

 

با همین نوع اندیشی  و هم نشینی های دیداری _ شنیداری است که منو چهر غفوریان می گوید:

 

« سپاه بود و سیاهی

              و اسب زخمی مهتاب در طویله ابر 

 و باد و نیزه و تیر

                    یکی به خاک افتاد وگفت :

 به تیغ تشنه آوار مبتلا گردد 

                    هر آنکسی که در این کوی خانه می سازد

 یکی به خون غلطید و گفت :

حدیث راهبری را کسی نمی داند

                    همیشه حرف دروغی است بر کتیبه ی ما

                 یکی به پا بر خاست و گفت :

                           عصای خویشتنیم و به خویش محتاجیم

                                برای کور شب پر ستاره لازم نیست

               یکی نشست و گریست و گفت :

                                         شکستن ار نتوانی غرور عنقا را

                                                  سیاه بختی بال کلاغ را بشکن

                  و من کنار اتاقم ترانه سر دادم

                                           چنان نشستم و از آسمان جدا ماندم

                                         که بند بند تنم بوی آشیانه گرفت»

 

***********************************************

 

حدود 5 سال پیش  در مقاله ای که در نشریه دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی  گرگان ، نگارستان ، نوشتم ذکر این موضوع  برایم اهمیت داشت که : شاعر دهه 70 به جای رسیدن به فضای پیرامون خود دیگر نیازی به عبور  از دروازه هایی با کلون های سخت ندارد بلکه از سوراخ کلید هم به فضای پیرامون و جاذبه های ما بین « سیب و درخت و زمین» در نیوتن می رسد.

اما با عبور از این دوره گذار در بسیاری از جاها این فاصله را تنها در همان سوراخ کلید پیدا کردم .نه در نوع اتفاق« بیرونتر از نگاه » ( نام مجموعه شعر دوست خوبم علی مومنی که در سال 1375 بیرون آمد و شامل شعر هایی در فضا های حجم گونه است) . مسیری که شاعر برای گشودن در های ورودی ناچار به چرخش به دور خودش است تا دروازه های  بزرگ زبان و تصویر را در بیرون ببیند.به گونه ای که برای پیچیدن تلاش می کند  از معماری تصویر_ صدا ( فون) استفاده کند ولی زبان یائسه می شود.

 

 1384/4/10

www.boozy.blogfa.com

pegadis@yahoo.com


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : عبد الحسين غفوريان
آدرس اینترنتی : http://

سلام
ممنون إز مقاله زيبا و دقيق شما
من ميتونم يا نويسنده متن صحبت كنم؟
أيا إز پدرم مرحوم منوچهر غفوريان شعر ديگري داريد؟
شاد باشيد

ارسال شده توسط : احمد سوسرایی
آدرس اینترنتی : http://www.salar1369.blogfa.com

سلام

آموختم

سپاس

ارسال شده توسط : بنفشه فقیه نصیری
آدرس اینترنتی : http://

احساس لطیفتون قابل ستایشه.استدلالتون بسیارزیبا بود...

ارسال شده توسط : mohammady asl
آدرس اینترنتی : http://

سلام . نوشته ها تون ، وشعر های که انتخاب کردید زیبا بود. نتیجه هاتون هم جالب بود