دو غزل از رضا سلیمانی

نویسنده : رضا سلیمانی
تاریخ ارسال : نهم اردیبهشت ماه ١٣٩٠


در انتهاي لکنت پروانه ها

رويي  نمانده   آينه اي  آرزو  کنم
سخت است چشم هاي تو را روبرو کنم
گل ها در استخوان سرم فکر مي کنند
ديگر کجاي منظره را زير و رو کنم
اين دکمه هاي پير تو زيتون تازه اند
با تلخي بهار بعيد است خو کنم
تا بغض هاي پيله صدا را نکشته اند
تيغي بيار تا به گلويم فرو کنم
در انتهاي لکنت پروانه ها دري است
من مي روم دهان تو را جستجو کنم


هواي تازه پيراهني

صدا صداي تو بود و چکاوکان در باد    
شتاب نبض هوا روي دامنت افتاد
هواي تازه پيراهني که مي رقصد
مرا به سمت دهان تو کوچ خواهد داد
شگفت ماندن منصور لاي عقربه هاست
چه ساده روي لبت شمر مي شود فرهاد
به دست چشم تو مشتي پرنده باز شدند
چقدر دور سرت پرسه مي زند فرياد
گلوي آينه ها بي تو خشک خواهد ماند
دوباره سنگ پرانديم هر چه بادا باد

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : نیما ساروی
آدرس اینترنتی : http://

برادر خوب و همشهری عزیزم درود بر شما و همت والایتان
گفتنی ست پاسخ به این پرسش ها را تمنایی نیست اما شایسته است تلنگر شویم با مرور آن بر خواب ابهامات.
آیا خلق تصاویر همان کشف است؟
آیا خلق تصویر از لحاظ کیفی حالتی نسبی ندارد؟
آیا کشف در صورت اتفاق به ذات، کیفیتش را به همراه یدک نمی کشد و معلول توان چشمی قلم شاعر نیست؟
آیا نوع قریحه ی شاعر از لحاظ جوششی یا کوششی بودن بی واسطه فهم و شعور شعر را متاثر می کند؟
آیانه اینکه کوشش در جوششی کردن حضور شاعر در موقعیت "آن" شعر را به وادی ابهام می کشاند؟
پاسخ به این پرسش ها را برای خودتان که استاد بنده هستید مشخص کنید تا در مورد شعرتان بیشتر صحبت کنیم . به امید خدا...

ارسال شده توسط : رضاسليماني
آدرس اینترنتی : http://

يكعمرجهان گشته ام ديده ام خبري نيست دركنگره عرش گذركرده ام ديده ام اثري نيست

ارسال شده توسط : ستاره
آدرس اینترنتی : http://

شعرهاتون خيلي دوست داشتني بودند.مرسي