شعرهایی از محمدرضا شالبافان

نویسنده : محمدرضا شالبافان
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٠


«پشت پرده (صحنه) دست های زیادی خسته شده اند
یا
قرار ملاقات پشت سعدیه»

به سمت و سوی صدایی که هی دراز نمی شد
که کوک سینه تو یک دقیقه...
باز نمی شد

که سینه های تو این ماجرا ادامه ندارد
که ماجرای تو چرخید و شکل...
باز نمی شد

بچرخ...
عقربه ها روی...
شصت و هفت نشستند:
«برای این که بمانم غزل بساز...»
نمی شد

سر دراز دلم هیچمثل قصه نشد نه...
که مثل لکنت مجعول اشک و ناز نمی شد

چقدر عشق ظریف است مثل خشت نگاهت
میان خلوت سرباز شاه-باز نمی شد

شکست دست دلم روی گونه هات و لبت را...
که طعم سرخ ترین استکان تازه نمی شد

تمام شعر خیانت شد از تمامت راوی
که پرده های تنش ماجرای راز نمی شد

لب درازترین استکان صحنه ترک خورد
و خم شدی که...
خودش را شکست و باز...

 

 

«...»


تو باد را به خیابان می‌آوری هر بار
به شور وسوسه نرم روسری هر بار
پراز نجابت چشمان شرم عریانی
شبیه زندگی تلخ یک پری هر بار
چقدر رنگ عوض می‌کنی سیاه و... نگاه!
و مثل دختر انگار دیگری هر بار
چقدر نرمی و آرام می‌رسی تا صبح
و از توهم شب‌های من سری هر بار
تو دردناک‌ترین گیجی خیال منی
سیاه مستی لیوان آخری هر بار
برقص در نفسم مثل جاده‌های شمال
و بوی تند گره‌های روسری... هر بار

 

 

«یک مشت طواف از در پشتی»

 

 

سکوت،دست به دست از شراب خواب گرفت

 

و خواب مثل هوس از من اضطراب گرفت

 

 

 

کنار خواب تو تا حس خیس و شرم شعور

 

 

که هرم ثانیه بر چشمهات قاب گرفت

 

 

تمام شد،همه آرام رام می شکنند

 

 

 

وزخم شانه که از زخمت التهاب گرفت

 

 

 

برقص مثل همان روزهای غمگینش

 

 

که چشم خیس خدا بغض بر عذاب گرفت

 

 

 

که می دویدی و یعنی کویر می رقصید

 

 

زمین زیر تو نفرین شد و... سراب گرفت

 

 

 

چه روزها که پر از گرمی نبود خودم

 

 

خطوط یخزده را وحشیانه آب گرفت

 

 

 

«که مست از شدنت می شوم غریضه ی مرگ!»

 

 

که...

 

 

    می توانم؟

 

                 برگرد...

 

                            بی شراب؟

 

                                           گرفت...

 

 

«گرفته ای؟...»

 

 

                     -وچه احساس هرزه ای بودی

 

که چشم خیس خدا خسته شد...

 

 

                                        عذاب گرفت

 

          

 

                                                        طهران-بهمن1385


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : فرهاد زارع کوهی
آدرس اینترنتی : http://

درود بر شما

ارسال شده توسط : محمدرضا شالبافان
آدرس اینترنتی : http://mrshalbafan.blogfa.com

با سلام و تبريك سال نو
از پياده روان عزيز سپاسگزارم