شعرهایی از سید سرالله حسینی

نویسنده : سید سرالله حسینی
تاریخ ارسال : بیستم بهمن ماه ١٣٩١


درخت پاياني

رسيد آتش جنگل به صبح  باراني

به  بي ستون  شدنم با درخت پاياني

گريزهاي تنم ساكنان گردابند

هزار باكره  در انحناي ميداني

عذاب پيرهنم را اگر نپوشانند

چوماه  مي كشدم  سمت آب  درماني

سكوت هاي  مجاور  هنوز مشغولند

به ترجمان زبان درگلوي  قرباني

گلوله ها  متواري به سمت پيشاني

تناب هاي  موازي  به حلق آناني

كه از حرارت دريا به دام مي افتند

شبي كه ماه برقصد درون فنجاني

 

رستاخيز ماهي ها

فرياد مي زد  درفضا، از قوم زرتشتم

خم ميشوم ، تا رد شود اين شهر از پشتم

تا خو كند دريا ،  به رستاخيز ماهي ها

با انبساط نا گزير  ماه ، در مشتم

صياد هاي بومي از تبعيد بيزارند

وقتيكه ماهي مي مكد درخواب ،انگشتم

باران براي بام هاي شهر ، كافي نيست

در شيب هر بامي، خودم را بارها كشتم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : محسنی
آدرس اینترنتی : http://

سلام خسته نباشید.مثل همیشه خیلی عالی بود هرچندبعضی جاهاشو متوجه نشدم ولی امیدوارم درآینده شعورشعری من افزایش پیداکنه تازیبایی های شعرتون روبیشتردرک کنم.مرسی