شعری از ساره سکوت

نویسنده : ساره سکوت
تاریخ ارسال : سیزدهم بهمن ماه ١٣٩۴


من از زن که می زنم بیرون 
تازه بیرون از زن ایستاده ام
و تازه در درونم زن ایستاده 
ولی زن " زن" نیست..
 بیرون که ایستاده ای تو از زن
-و تازه این زن "زن" نیست,-
هی می گویی "زن" "زن" و می گویند بزن و تو می زنی، حرف که نباید می زدی از زن
از زن که حرف می زنی می خواهم بزنم- اما نمی زنم چون زنم لابد-
از زن که حرف می زنم می خواهی بزنی نمی توانی -زن نزدنی ست چون زن است لابد-
لابد که از لابلای جمله می افتد لا به لا , لابد می خواهد بزند که نمی زند- حرف که باید بزنم چون زنم-.
پس زن را باید بزنم بیرون و زن را بیرون بیاورم از "زن" که زر زر زر زر زن را نزنی- حرف که نباید بزنی-
زن را که از زن بیاورم بیرون
بیرون از" زن" ایستاده می فهمد زن "زن" نیست
پس من بیرون ایستاده ام
شما هم بیا بیرون
آنجا,
بزن بزن است


بازگشت