شعری از نادر پرندوار

نویسنده : نادر پرندوار
تاریخ ارسال : شانزدهم دی ماه ١٣٩۵



تعبیرخوابهای من انگار بعد تو
سنگ است تا همیشه و دیوار بعد تو

رمال های کولی درپارک خوانده اند
از خط دست من غم بسیار بعد تو

تنها به انتظار نگاهت نشسته اند
گل های خشک خانه ی بیمار بعد تو

لبخندهای ساده ی شان هم که گم شدند
در تنگنای غصه ی تکرار بعد تو

اینجا تمام زاویه ها غرق در تواند
با خاطرات روشن و کشدار بعد تو

از بغض های کهنه ی من حرف می زند
اندوه پشت هر نُت گیتار بعد تو

انگار که تمام مرا دود می کند
داغی که دیده هر نخ سیگار بعد تو

پیش تو مرگ هم هیجانی قشنگ داشت
حالاچه زندگی شده دشوار بعد تو

 


بازگشت