شعری از مانی معینی

نویسنده : مانی معینی
تاریخ ارسال : سی ام دی ماه ١٣٩۵


کف اتاق شکافی عمیق افتاده
عمیق مثل جهنم شبیه رود مذاب
دوباره شب شد و مامور اعتراف آمد
شکنجه پشت شکنجه عذاب پشت عذاب

دوباره شب شد و هر تار موت یک مار است
که میخزند و می افتند بر زمین از قاب
شبیه کابوسی که حقیقت محض است
ادامه دارد وقتی که می پرم از خواب

پدر نکیر شد و مادرم به کل منکر
فرشته های عذابی که دوستم دارند
خدا کند که بفهمند حال و روزم را
و دست از سر این بی گناه بردارند

دوباره شب شد و مامور اعتراف آمد
چه چیز از تو و آن اتفاق بنویسم؟
که راحتم بگذارد برای یک شب که
برایت از حال این اتاق بنویسم

که درد دل بکنم با تو از در و دیوار
که بوی کافور و سدر می دهند امشب
مگر نه اینکه فقط مرده دفن خواهد شد؟
فشار قبر مرا خرد می کند هر شب

مرا ببخش عزیزم شکنجه سنگین است
نمی توانم حتی مداد بردارم
به روی کاغذ اقرار می نویسم که :
اگر بمیرم هم باز دوستت دارم


بازگشت