شعری از محمدرضا حجازی

نویسنده : محمدرضا حجازی
تاریخ ارسال : نهم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


به موسمی ندمم بامداد بودارا
به عالمی نزنم آتش اهورارا
صلیب معجزه ای کو؟که از سه جانب خاک
دوباره زنده کنم مرده ی مسیحارا
بپوش ازشب من تکه تکه ابرسپید
بنوش ازلب من قطره قطره دریارا
عجیب نیست اگرخاکسارمی خواهم
به پای روح بلندم تمام دنیارا
بده شراره ای ازآن نگاه طوفانی
که صبح خیره کنم آسمان یلدارا
توازکجای جهان دوباره می آیی
که غرق واقعه کردی غروب فردارا؟!
میان چنبره ی انفجارمی تابم
قیافه های چکش خورده ی تماشارا
به یادمن که پریشان بادپاییزم
چه می شود که به بوسی بهار_گلهارا
قسم به خور که پس از لحظه های خاموشی
به آبشارسپاری جنازه ی مارا...


بازگشت