شعرهایی از صدیقه حسینی

نویسنده : صدیقه حسینی
تاریخ ارسال : دوم مهر ماه ١٣٨٩


شعر اول :

 

دایره می کشید دور خودش

توی دنیای مارپیچی که...

نیش زد پله پله پایش را

پرت شد به جهان ِ تاریک ِ...

 

توی خمیازه های خواب آلود

می خزیدم به خلوت شب ها

عشق شش وجهی ام در این کابوس

تاس می ریخت از مکعب ها

 

خانه ها را عقب عقب رفتم

همزمان با شمارشی معکوس

سوختم مهره مهره بازی را

وسط چند شنبه ای مأیوس

 

جوش آمد تمام زندگی ام

داغ کردم میان یک کتری

از گذشته رسوب می کردم

وسط این اتاق شش متری

 

پرده ها را کشیدم از سیگار

پشت یک قرن شیشه ی دودی

فوت کردی تمام ِ عمرم را

چرخ خوردم میان بیگودی

 

دایره توی دایره پیچید

دور من با شعاع نامعلوم

پله پله سقوط می کردم

از همین ارتفاع نامعلوم

 

باد موهای فرفری ام را

باز می بُرد سمت باران ها

مثل موهای چتری ات می ریخت

↓ روی پیشانی ِ زمستان ها

 

«چین» نخوردم شبیه« دیواری»

که تو را بند آمد از راهم

با تو تا مرگ یک نفس رقصید

دامن گریه دار ِ کوتاهم...

 

 

 

شعر دوم :

 

از فکرهای منزوی ام خیره می شوم

از این جهان به پنجره ای رو به دوردست

دلگیرم از نگاه تمام پرنده ها

پاییز سهم کوچک ِ کوچیدن منست

 

یک شب شروع می شود از نقطه ای سیاه

پرواز دسته جمعی ما در مسیر باد

گم می شوم شبیه نشانی ِ خانه ای

در دست های خسته ی یک عشغ بی سواد

 

با چشم های بسته تری می رسم به تو

به ارتفاع برفی این قله های پوچ

به درّه ای دریده تر از رد پای ترس

در ارتباط منطقی آسمان و کوچ

 

رفتی و بعد رفتنت آب از سرم گذشت

این شهر در حریم من و رودخانه هاست

یک ابر زیر چتر خودش گریه می کند:

باران روایت همه ی دردهای ماست

 

از پشت کوه آمده خورشید و مثل داغ

مانده ست روی قلب بیابانی ِ زمین

طوفان شن به پا شده در کفش های باد

از پشت شیشه های مشجرترت ببین:

 

در رفت و آمد ِ همه ی شهر کوچکت

اینجا نشسته است کسی مثل انتظار

در چشم های خیس تو تغییر می کند

دنیا شبیه شکلک یک ابر گریه دار...


بازگشت