غزلی از محمد كاظم حسيني

نویسنده : محمد كاظم حسيني
تاریخ ارسال : چهارم مهر ماه ١٣٩١


( ماهی سیاه کوچولو )

بی رنگ و بو،روانی بی مزه،این وصله ها به آب نمی چسبد

(من) می رود قدم بزند امشب حالش بد است خواب نمی چسبد

شاید که از خودش بزند بیرون مانند آب موجی دریاها

تا کی درون پیله به خود کردن بر صورتش نقاب نمی چسبد

نگذار بوی گند بگیرد (من) ماندن برادر تنی مرگ است

حرکت اگر چه فلسفه ی هستی ست رفتن به منجلاب نمی چسبد

**

یک پای رفت و آمدمان لنگ است، دنیا همیشه بالشی از سنگ است

وقتی که تخت نیست خیال تو خود را نزن به خواب نمی چسبد

آب از سرت هنوز...و می ترسی ، اما گذشته از سر ماهی ها

دل را بزن به آبی دریاها دنیای اضطراب نمی چسبد


بازگشت