غزل هایی از بنیامین دیلم کتولی

نویسنده : بنیامین دیلم کتولی
تاریخ ارسال : بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٢


1

 

هرآنكه روي تورا ديده غرق آه شدست

كه گاه بين تو با ماه اشتباه شدست

 

ز حال و روز منه خسته خوب باخبر است

هر آنكسي كه گرفتار يك نگاه شدست

 

به غير زهر چه نوشيده است سربازي

كه عاشق يكي از همسران شاه شدست ؟!

 

مگر گذشته شب از باغ سبزگردويي

كه دست هاي بزرگش چنين سياه شدست

 

به جرم رد شدن از ميله هاي زندان است

اگر كه صورت خورشيد راه راه شدست.

 

2

 

نه سر از کار این دنیای بی معنا در آوردم

اگر این روزها اینگونه رو بر ساغر آوردم

 

به امیدی که شاید پاسخی بینم سلامم را

دراین سرمای سوزان از گریبان سربرآوردم

 

برای باور دیوانگی هایم همین بس بود

که از هرکس خبر می خواستی تو، من سر آوردم!

 

سپس تا آنکه زیر سایه ی ابروی تو باشد

کمی خورشید را در آسمان پایین تر آوردم

 

تورا در خوابهایم آفریدم چون خدا از نو

برای خلق اینبار از زنان پیغمبر آوردم!

 

به هرچیزی به غیراز چشمهایت کفر ورزیدم

درآغوش تو بر ابلیس حتی باور آوردم


بازگشت